مدل کسبوکاربهکسبوکار (B2B) در طراحی چیست؟
💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایدهها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثالهای تازه بازگو شدهاند و ترجمهٔ کلمهبهکلمه نیست. بخشهای افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شدهاند.
منبع یک جمله دارد که کل تفاوت این مدل در آن است، و بعد پانزده ردیف مقایسه میآورد که هیچکدام از آن استفاده نمیکنند: «در B2B دو مخاطب هدف دارید.»
و صورت تیزترش این است: کسی که درد را حس میکند بودجه ندارد، و کسی که بودجه دارد درد را حس نمیکند.
تعریف
مدل B2B در طراحی تجربه و رابط، ارائهٔ خدمات طراحی به کسبوکارها است نه به مصرفکنندهٔ فردی. طراح در این مدل معمولاً روی بهبود کاربردپذیری و تجربهٔ محصولها و سامانههایی کار میکند که کارکنان یا مشتریان شرکت مشتری از آنها استفاده میکنند.
و نکتهٔ مرکزیاش: طراح باید ذینفعان متعدد در یک شرکت را در نظر بگیرد، هرکدام با نقش و الزام متفاوت. و کاربر نهایی — که مستقیماً با محصول کار میکند — ممکن است تصمیمگیرندهٔ خرید نباشد. پس تجربه باید هم نیاز عملی کاربر را برآورده کند و هم هدف کسبوکاری خریدار.
و کارِ معمولش ساختن رابط برای ابزارهای تخصصی است: سامانههای برنامهریزی منابع سازمانی، ابزارهای مدیریت ارتباط با مشتری، یا برنامههای صنعتمحور — مثل رابط میز خدمت مرکز تماس.
پانزده تفاوت با B2C
پیچیدگی کاربر (حرفهای در برابر مصرفکنندهٔ عمومی) · فرایند تصمیم (ذینفعان متعدد و چرخهٔ بلند و مبتنی بر بازگشت سرمایه، در برابر تصمیم فردی سریع و احساسیتر) · هدف کاربر (وظیفهمحور و بهرهوری، در برابر متنوع و لذتمحور) · زیباییشناسی (اولویت کارکرد و نمایش داده) · سفارشیسازی (بیشتر) · پژوهش (کیفی و عمیق با پایگاه کاربری کوچکتر، در برابر کمی و بزرگمقیاس) · آشناسازی و آموزش (فرایندهای گستردهتر) · چرخهٔ فروش (بلندتر) · وفاداری کاربر (رابطهٔ بلندمدتتر بهدلیل هزینهٔ بالای جابهجایی) · انطباق مقرراتی · مدل قیمتگذاری (ساختارهای پیچیده و پیشنهاد سفارشی) · عمق در برابر گستره (عمق ویژگی برای کاربردهای خاص) · بسامد بهروزرسانی (کمتر اما بزرگتر) · سنجهها (کارآمدی، زمان صرفهجوییشده، بازگشت سرمایه) · و رابطهٔ برند (اعتماد و مشارکت بلندمدت).
فایدهها برای طراح
منبع میشمارد: حل مسئلهٔ پیچیده · اثر بر عملیات کسبوکار · رشد حرفهای از کار با صنایع متنوع · پایداری و رابطهٔ بلندمدت · همکاری با خبرگان موضوعی · بودجهٔ بالاتر که پژوهش و طراحی جامعتری را ممکن میکند · و تمرکز بر کارکرد. و اشاره میکند که قرارداد عدمافشا میتواند امکان نمایش نمونهکار را محدود کند.
و توصیههای عملیاش: کل زیستبوم را بفهمید (محصولهای B2B با سامانهها و فرایندهای متعدد تعامل دارند) و پژوهش کاربر را اولویت بدهید، شامل فهم نقشهای مختلف کاربری.
دو مخاطب: درد بیبودجه، بودجهٔ بیدرد
این بخش افزودهٔ مترجم است. منبع میگوید «بهیکمعنا دو مخاطب هدف دارید» و رهایش میکند. اما همین یک جمله، عملیترین قاعدهٔ کار در این مدل را میسازد.
چون در B2B این دو نقش تقریباً همیشه در دو نفر متفاوتاند:
- - کاربر درد را حس میکند و بودجه ندارد. اپراتوری که روزی چهارصد بار همان فرم را پر میکند، دقیقاً میداند کجا کند است — و هیچ اختیاری برای خرید یا عوضکردنش ندارد.
- - خریدار بودجه دارد و درد را حس نمیکند. کسی که قرارداد را امضا میکند، معمولاً هرگز آن فرم را پر نکرده.
و پیامدش این است که یک بهبود طراحی در B2B فقط وقتی بودجه میگیرد که به واحد پول خریدار ترجمه شده باشد. و واحد پول خریدار محدود است: زمان، نرخ خطا، تعداد نفرات، انطباق مقرراتی، و ریسک.
پس قاعدهای که پیشنهاد میکنم: هر یافتهٔ B2B دو جمله لازم دارد، نه یکی.
- - جملهٔ کاربر: «اپراتور برای ثبت هر مورد سه بار بین دو صفحه جابهجا میشود.»
- - جملهٔ خریدار: «که روی چهارصد مورد در روز، حدود دو ساعت کار هر اپراتور است — و منبع بیشتر خطاهای بازکاری هم همین جابهجایی است.»
و حالت شکست رایج این است که تیم فقط جملهٔ اول را ارائه میدهد و بعد تعجب میکند که چیزی تأمین بودجه نشد. و این کارِ طراح است، نه کارِ فروش: ترجمهکردن، بخشی از یافته است. همانطور که در آگاهی از مخاطب نوشتم، سه خط اول برای تصمیمگیرنده است — و در B2B، تصمیمگیرنده حتی کاربر هم نیست.
«هزینهٔ جابهجایی بالا» فایده نیست
این بخش هم افزودهٔ مترجم است. در ردیف نهم و در فهرست فایدهها، «وفاداری بیشتر بهدلیل هزینهٔ بالای جابهجایی» و «رابطهٔ بلندمدت» بهعنوان مزیت آمدهاند. اما در B2B، هزینهٔ جابهجایی از دو چیز ساخته شده: آموزش دوباره و یکپارچهسازی.
و هر دو چیزی هستند که کاربر و سازمان میپردازند، نه چیزی که محصول میسازد. یعنی سنگر محصول، دردِ کاربر است — و از این یک نتیجهٔ مهم درمیآید:
- - یک محصول B2B میتواند همزمان منفور و ماندگار باشد. این حالت در B2C کمیاب است و در B2B قاعده.
- - پس نگهداشت، در B2B شاهد بسیار ضعیفی برای کیفیت است. ضعیفتر از آنچه در پیشفرضها دربارهٔ بازار بیرقیب نوشتم — چون اینجا رقیب وجود دارد و رفتن باز هم گران است.
و سنجهٔ صادقانهاش هم روشن است: «اگر فردا مناقصهٔ تازهای برگزار میشد، دوباره ما را انتخاب میکردید؟» این پرسش، بهجای نگهداشت، همان چیزی را میسنجد که نگهداشت ادعایش را دارد.
«کاربر حرفهای است» نتیجهٔ برعکسی دارد
این بخش هم افزودهٔ مترجم است. ردیف اول جدول میگوید کاربران B2B حرفهایاند «پس ممکن است به ویژگیها و کارکردهای پیچیدهتر نیاز داشته باشند». بهنظرم این استنتاج غلط است، و پرهزینهترین غلطِ این حوزه — چون توجیه رابطهای متورم سازمانی همین جمله است.
خبرگی دو چیز به شما میگوید، و هیچکدامش «تحمل پیچیدگی» نیست:
- - مدل ذهنی قوی و جاافتاده. کاربر حرفهای دامنه را میشناسد، پس چگالی اطلاعات بیشتری را میفهمد — جدول متراکم، اصطلاح تخصصی، میانبر.
- - و بسامد بالای انجام کار. که دقیقاً برعکس نتیجه میدهد: صرفهجویی سهثانیهای در کاری که روزی چهارصد بار انجام میشود، بیست دقیقه در روز است. بسامد بالا، بازده حذف اصطکاک را بالا میبرد، نه تحمل آن را.
پس استنتاج درست این است: کاربر خبره چگالی بیشتر و اصطکاک کمتر میخواهد — مسیر صفحهکلید، عملیات دستهای، و نبودِ تأییدهایی که او حق ردکردنشان را کسب کرده. و رابطی که چون «کاربرش حرفهای است» شلوغ شده، خبرگی را با بار شناختی اشتباه گرفته.
و همینجا مسئلهٔ بزرگتر آن جدول هم پیدا میشود: جدول فرض میکند هر محصول یا B2B است یا B2C، در حالی که واحد درست، نوع شرکت نیست — ترکیبِ سه نقش است: چه کسی استفاده میکند، چه کسی میپردازد، و چه کسی انتخاب میکند. و این چهار حالت میسازد، نه دو:
- - هر سه یک نفر — B2C کلاسیک. بازخورد بیواسطه است: بد باشد، میرود.
- - سه نفر متفاوت — B2B کلاسیک. همان مسئلهٔ دو مخاطب، در بدترین شکلش.
- - کاربر انتخاب و پرداخت میکند، شرکت بازپرداخت میکند — حالت نیمهحرفهای. اینجا کاربر قدرت دارد، و به همین دلیل کیفیت تجربه در این دسته از محصولها معمولاً بالاتر است.
- - و کاربر هیچ انتخابی ندارد — ابزار درونی سازمان. بدترین حالت ممکن، و کمتوجهترین.
بودجهٔ آموزش، هزینهٔ طراحی بد را پنهان میکند
این بخش هم افزودهٔ مترجم است. ردیف هفتم «آشناسازی و آموزش گستردهتر» را ویژگی این دسته میداند. اما بهنظرم در بیشتر موارد این یک نشانه است، نه یک دسته: سازمان هزینهٔ سرگشتگی را با پرداخت به مربی جذب میکند — و آنوقت نقص طراحی هیچوقت بهشکل نقص ظاهر نمیشود، چون بودجهٔ دیگری آن را میبلعد.
و از این یک ابزار ممیزی بسیار ارزان درمیآید که تقریباً هیچکس بهکارش نمیبرد: سند آموزشی مشتری را بخوانید.
- - اگر آموزش توضیح میدهد که چگونه کاری را انجام دهید، آموزش است. «برای ثبت مرخصی، از منوی الف...»
- - و اگر توضیح میدهد که چگونه از یک دام پرهیز کنید، فهرست اشکالات است. «حتماً قبل از ذخیره تاریخ را دوباره چک کنید، چون اگر...» — هر جملهٔ اینشکلی، یک ایراد طراحی است که مکتوب شده و پذیرفته شده.
و این متن معمولاً از قبل وجود دارد و در دسترس است. یک بعدازظهر خواندنش، فهرست کاری میدهد که هیچ جلسهٔ پژوهشی در آن مدت نمیدهد — و ضمناً به همان «واحد پول خریدار» هم وصل است، چون هر دام، ساعت آموزش و بازکاری است.
در بافت فارسی: بیشتر کار ما در بدترین خانه است
این بخش هم افزودهٔ مترجم است و چهار نکته دارد.
یک: سهم بزرگی از کار طراحی در بازار ما ابزار درونی است — پنل پشتیبان بانک، سامانهٔ بیمه، عملیات لجستیک، سامانههای شبهدولتی. یعنی همان خانهٔ چهارم: کاربر هیچ انتخابی ندارد. و در آن خانه، دو نیرویی که معمولاً کیفیت را بالا میبرند — رفتن کاربر و شکایت مؤثرش — هر دو غایباند.
پس تنها نیروهای باقیمانده اینها هستند: هزینهٔ خطا و ترک شدن کار توسط کارمند. و نتیجهٔ عملیاش این است که در ابزار درونی، رضایت را نسنجید؛ خطا و بازکاری را بسنجید — چون خطا همان چیزی است که خریدار میبیند و رضایت چیزی است که نمیبیند.
دو: واحد پول خریدار در بازار ما وزنهای متفاوتی دارد. «زمان صرفهجوییشده» در فهرست منبع اول است، اما در بافت ما اغلب کمتر متقاعد میکند از این دو: خطای اجتنابشده و کاغذ و مراجعهٔ حذفشده. و در شرایط تورمی، استدلال «فلان ساعت کار صرفهجویی میشود» سریع بیاعتبار میشود، در حالی که «این خطا دیگر رخ نمیدهد» و «این مراجعهٔ حضوری حذف میشود» ماندگارترند.
سه: و اهرم واقعی طراح در B2B محلی، متن مناقصه است. بخش بزرگی از قراردادهای اینجا با فهرست ویژگی در سند مناقصه برده میشود — و فهرست ویژگی، گستره را بر عمق ترجیح میدهد، که همان چیزی است که رابط متورم سازمانی را میسازد. کسی هم بعداً نمیتواند آن را جبران کند.
پس تنها اهرم طراحیای که از فرایند تأمین جان بهدر میبرد این است: یک معیار کاربردپذیری را در متن مناقصه بگذارید — مثلاً «اپراتور آموزشندیده باید بتواند این کار را در فلان دقیقه تمام کند» یا «ثبت هر مورد بیش از فلان تعداد کلیک نباشد». یک بند، پیش از امضا، بیشتر از ده جلسهٔ بازبینی پس از امضا اثر دارد.
چهار: و مسئلهٔ نمونهکار. منبع به قرارداد عدمافشا اشاره میکند؛ در بافت ما مسئلهٔ رایجتر این است که کار ابزار درونی اساساً دیده نمیشود — نه محرمانه است و نه قابل نمایش. و راهش این است که در زمان قرارداد توافق کنید چه چیزی قابل انتشار است، و بعد مصنوعات فرایند و سنجههای بینام را مستند کنید نه تصویر صفحهها: «نرخ خطای ثبت از فلان به فلان رسید» بدون نام مشتری، از هر اسکرینشاتی هم قابل انتشارتر است و هم قویتر.
جمعبندی
- - مدل B2B ارائهٔ طراحی به کسبوکارهاست، با ذینفعان متعدد — و نکتهٔ مرکزیاش این است که کاربر نهایی معمولاً تصمیمگیرندهٔ خرید نیست.
- - منبع پانزده تفاوت با B2C میشمارد، از پیچیدگی کاربر و فرایند تصمیم تا سنجهها و رابطهٔ برند؛ و فایدههایی برای طراح مثل بودجهٔ بالاتر و رابطهٔ بلندمدت.
- - اما آن جملهٔ «دو مخاطب» عملیترین قاعده را میسازد: کسی که درد را حس میکند بودجه ندارد و کسی که بودجه دارد درد را حس نمیکند — پس هر یافته دو جمله لازم دارد: یکی برای تجربهٔ کاربر و یکی به واحد پول خریدار.
- - «هزینهٔ جابهجایی بالا» فایده نیست: سنگر محصول از آموزش دوباره و یکپارچهسازی ساخته شده، یعنی از دردِ کاربر — پس یک محصول B2B میتواند همزمان منفور و ماندگار باشد و نگهداشت شاهد ضعیفی است. سنجهٔ صادقانه: «در مناقصهٔ تازه دوباره ما را انتخاب میکردید؟»
- - «کاربر حرفهای است» نتیجهٔ برعکس دارد: خبرگی یعنی مدل ذهنی قوی و بسامد بالا — و بسامد بالا بازده حذف اصطکاک را بالا میبرد. پس خبره چگالی بیشتر و اصطکاک کمتر میخواهد.
- - و واحد درست، نوع شرکت نیست بلکه ترکیب سه نقش است — چه کسی استفاده میکند، میپردازد، انتخاب میکند — که چهار حالت میسازد، و بدترینش ابزار درونی است که کاربرش هیچ انتخابی ندارد.
- - بودجهٔ آموزش هزینهٔ طراحی بد را پنهان میکند؛ سند آموزشی مشتری را بخوانید و هر «حتماً قبل از ذخیره چک کنید» را یک ایراد ثبتشده بدانید.
- - و در بافت ما: بیشتر کار ابزار درونی است پس خطا و بازکاری را بسنجید نه رضایت · واحد پول محلی خطای اجتنابشده و مراجعهٔ حذفشده است نه ساعت · اهرم واقعی گذاشتن یک معیار کاربردپذیری در متن مناقصه است · و نمونهکار را با مصنوعات فرایند و سنجهٔ بینام بسازید نه با تصویر صفحه.
منبع
این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is The B2B Model in UX/UI Design? در وبسایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف مدل B2B بهعنوان ارائهٔ خدمات طراحی به کسبوکارها نه مصرفکنندهٔ فردی و تمرکزش بر بهبود کاربردپذیری محصولهایی که کارکنان یا مشتریان شرکت مشتری استفاده میکنند، لزوم در نظر گرفتن ذینفعان متعدد و نکتهٔ کلیدی جدابودن کاربر نهایی از تصمیمگیرندهٔ خرید و صورتبندی «دو مخاطب هدف»، نمونههای سامانههای برنامهریزی منابع سازمانی و مدیریت ارتباط با مشتری و میز خدمت مرکز تماس، پانزده محور تفاوت با B2C شامل پیچیدگی کاربر و فرایند تصمیم و هدف کاربر و زیباییشناسی و سفارشیسازی و جنس پژوهش و آشناسازی و آموزش و چرخهٔ فروش و وفاداری کاربر بهدلیل هزینهٔ جابهجایی و انطباق مقرراتی و مدل قیمتگذاری و عمق در برابر گستره و بسامد بهروزرسانی و سنجههای عملکرد و رابطهٔ برند، هفت فایده برای طراح شامل حل مسئلهٔ پیچیده و اثر بر عملیات و رشد حرفهای و پایداری رابطه و همکاری با خبرگان و بودجهٔ بالاتر و تمرکز بر کارکرد بههمراه اشاره به محدودیت قرارداد عدمافشا، و توصیههای فهم کل زیستبوم و اولویتدادن به پژوهش کاربر با نمونهٔ صنعت دارو — از این منبع گرفته شده. منبع به Morgane Peng و Alan Dix و William Hudson و Frank Spillers و Jesse Grimes ارجاع میدهد. متن فارسی، ساختار بخشها و همهٔ تحلیلها کاملاً مستقل نوشته شدهاند.
متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمهبهکلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (بههمراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.
بخشهای افزودهٔ مترجم: صورتبندی آغازین دربارهٔ استفادهنشدن جملهٔ «دو مخاطب» در پانزده ردیف مقایسه؛ کل بخش «دو مخاطب: درد بیبودجه، بودجهٔ بیدرد» شامل تفکیک عینی دو نقش با نمونهٔ اپراتور و امضاکنندهٔ قرارداد، فهرست واحدهای پول خریدار، قاعدهٔ دوجملهایبودن هر یافتهٔ B2B با نمونهٔ عینی، و تشخیص حالت شکست ارائهٔ تکجملهای با استدلال اینکه ترجمه بخشی از یافته است؛ کل بخش «هزینهٔ جابهجایی بالا فایده نیست» شامل تحلیل ساختهشدن این سنگر از آموزش دوباره و یکپارچهسازی و صورتبندی «سنگر محصول دردِ کاربر است»، نتیجهٔ همزمان منفور و ماندگاربودن، مقایسهٔ ضعف نگهداشت بهعنوان شاهد با حالت بازار بیرقیب، و سنجهٔ جانشین بر پایهٔ مناقصهٔ فرضی؛ کل بخش «کاربر حرفهای است نتیجهٔ برعکسی دارد» شامل رد استنتاج «حرفهای پس پیچیدهتر» بهعنوان توجیه رابط متورم، تفکیک دو معنای خبرگی به مدل ذهنی قوی و بسامد بالا، محاسبهٔ بازده حذف اصطکاک در بسامد بالا، و صورتبندی «چگالی بیشتر و اصطکاک کمتر» — بههمراه بازتعریف واحد تحلیل از نوع شرکت به ترکیب سه نقش استفاده و پرداخت و انتخاب با چهار حالت حاصل و تشخیص ابزار درونی بهعنوان بدترین و کمتوجهترین؛ کل بخش «بودجهٔ آموزش» شامل بازخوانی ردیف آموزش بهعنوان نشانه نه دسته، استدلال جذب هزینهٔ سرگشتگی توسط بودجهٔ آموزش و پنهانشدن نقص، و ابزار ممیزی خواندن سند آموزشی با آزمون تفکیک «چگونه انجام دهید» از «چگونه از دام پرهیز کنید»؛ و کل بخش بافت فارسی شامل تشخیص غلبهٔ ابزار درونی در بازار ما و غیاب دو نیروی کیفیت و توصیهٔ سنجش خطا بهجای رضایت، بازوزندهی واحد پول خریدار به خطای اجتنابشده و مراجعهٔ حذفشده در شرایط تورمی، معرفی متن مناقصه بهعنوان تنها اهرم طراحی مقاوم در برابر فرایند تأمین با نمونهٔ بند کاربردپذیری، و راهکار ساختن نمونهکار از مصنوعات فرایند و سنجههای بینام.
تصاویر: هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است. تصاویر نسخهٔ اصلی با اجازهٔ استفادهٔ منصفانه در مطلب اصلی منتشر شدهاند؛ اینجا بازتولید نشدهاند و در مطلب اصلی قابل مشاهدهاند.
مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
مدل B2B