سپنتا پویا — طراح محصول

سیاههٔ نقاط تماس در سه دوره و سه سطح مالکیت
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۵ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۸ دقیقه

نقاط تماس مشتری (Customer Touchpoints) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

محصول شما جایی است که کاربر با شما کار می‌کند. اما تجربهٔ او از شما، جمعِ چیزهایی است که بیشترشان محصول نیستند: پیامک، فاکتور، تماس پیک، پاسخ پشتیبانی، صفحهٔ لغو. این‌ها نقاط تماس‌اند، و معمولاً هیچ‌کس مالکشان نیست.

تعریف

نقطهٔ شروع اینجاست: تجربهٔ کاربری به جهان بزرگ‌تر تجربهٔ مشتری می‌ریزد. و نکتهٔ کلیدی این است:

  • - کاربر باید در تعامل با محصول راضی باشد،
  • - اما کسی که پول را می‌دهد همیشه کاربر نیست — و نیازهای او هم باید برآورده شود.

و نتیجه‌اش: نقاط تماس مشتری، آجرِ سازندهٔ هر دو تجربه‌اند — تجربهٔ کاربر و تجربهٔ مشتری. پس طراح تجربهٔ کاربری باید بداند کارش چطور می‌تواند نقاط تماس بهتری بسازد.

تعریف همین‌قدر است. کار عملی از اینجا شروع می‌شود.

سه‌گانهٔ کاربر، خریدار، تأثیرپذیر

سه نقش متفاوت: کاربر، خریدار و تأثیرپذیر
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

پرداخت‌کننده همیشه کاربر نیست. در عمل سه نقش هست، و هر سه نقطهٔ تماس خودشان را دارند:

  • - کاربر کسی است که کار را با محصول انجام می‌دهد. نقاط تماسش داخل محصول‌اند و همان چیزی که معمولاً طراحی می‌شود.
  • - خریدار کسی است که تصمیم می‌گیرد و پول می‌دهد. نقاط تماسش بیرون محصول‌اند: صفحهٔ قیمت، فاکتور، قرارداد، گزارش، تماس فروش، صفحهٔ لغو. اگر این‌ها بد باشند، بهترین محصول هم خریده نمی‌شود یا تمدید نمی‌شود.
  • - تأثیرپذیر کسی است که نتیجه به او می‌رسد بی آنکه هرگز محصول را باز کند. بیماری که نوبتش را منشی گرفته. والدینی که مدرسه برایشان پیامک می‌فرستد. کارمندی که گزارشِ ساختهٔ سیستم را می‌گیرد. این گروه بیشترین نادیده‌گرفتگی را دارد و بیشترین شکایت را تولید می‌کند.

در محصولات سازمانی این سه نقش تقریباً همیشه سه آدم متفاوت‌اند، و همین توضیح می‌دهد چرا محصولی می‌تواند خوش‌ساخت باشد و باز هم شکست بخورد: تجربهٔ کاربرش خوب است و تجربهٔ خریدارش خالی.

سیاههٔ نقاط تماس

نقاط تماس در سه دوره و سه سطح مالکیت
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

ساده‌ترین کار مفیدی که می‌شود انجام داد این است: یک سیاههٔ کامل بنویسید. دو محور دارد.

محور اول، زمان:

  • - پیش از استفاده: تبلیغ، نتیجهٔ جست‌وجو، توصیهٔ دوست، صفحهٔ فرود، مقایسهٔ قیمت، نظرات.
  • - در طول استفاده: ثبت‌نام، محصول، پیام‌های سیستم، ایمیل‌های خودکار، پرداخت.
  • - پس از استفاده: فاکتور، تحویل، پشتیبانی، مرجوعی، تمدید، لغو، و آنچه بعد از لغو می‌آید.

محور دوم، مالکیت — و این محور مهم‌تری است:

  • - مالِ ما: محصول و سایت. کاملاً در کنترل تیم.
  • - مالِ شریک: درگاه پرداخت، شرکت پست، پیک، مرکز تماس بیرون‌سپاری‌شده، فروشگاه اپلیکیشن. کاربر تفکیک نمی‌کند؛ همه را به حساب شما می‌نویسد.
  • - مالِ هیچ‌کس: نظرات در شبکه‌های اجتماعی، گروه‌های پیام‌رسان، جست‌وجوی نام برندتان، پاسخ‌های خودکارِ فراموش‌شده. اینجا هم تجربه ساخته می‌شود، حتی وقتی کسی مسئولش نیست.

وقتی این جدول را پر کنید، یک الگو تقریباً همیشه ظاهر می‌شود: ستون «مالِ ما» پرترین و پرداخته‌ترین ستون است، و ستون «مالِ هیچ‌کس» جایی است که بیشترین آسیب اتفاق می‌افتد.

نقاط تماسی که همیشه جا می‌افتند

پنج مورد که در نُه پروژه از ده پروژه در سیاهه نیستند:

  • - پیامک‌های خودکار. متنشان را معمولاً کسی نوشته که رفته، و بازنگری نشده‌اند. کاربر همان‌قدر آن‌ها را «شما» می‌داند که رابط محصول را.
  • - فاکتور و رسید. برای بخش مالی طراحی می‌شوند، نه برای آدمی که می‌خواندشان. یکی از معدود چیزهایی که کاربر نگه می‌دارد.
  • - تماس پیک یا نصب‌کار. یک آدم واقعی، بی آموزش، در لحظهٔ حساس. اثرش بر تجربه از هر صفحه‌ای بیشتر است.
  • - مسیر لغو. آخرین نقطهٔ تماس، و همان که تعیین می‌کند کاربر چه چیزی دربارهٔ شما تعریف می‌کند. لغو دشوار، تجربهٔ کل رابطه را بازنویسی می‌کند.
  • - و سکوتِ بعد از خطا. نبودن نقطهٔ تماس، خودش یک نقطهٔ تماس است: کاربری که پیامی نمی‌گیرد، نتیجه می‌گیرد که کسی نمی‌داند و کسی برایش مهم نیست.

نقطهٔ تماس، کانال نیست

رایج‌ترین چیزی که سیاههٔ نقاط تماس را بی‌فایده می‌کند، پر‌کردنش با نام کانال‌هاست: «ایمیل، پیامک، پیام‌رسان، تلفن، وب». این فهرستِ زیرساخت است، نه فهرست تجربه.

  • - کانال، مسیر است. نقطهٔ تماس، یک لحظهٔ مشخص در آن مسیر. «پیامک» کانال است؛ «پیامکی که ساعت یازده شب می‌گوید سفارشت لغو شد» نقطهٔ تماس است. اولی را نمی‌شود بهتر کرد، دومی را می‌شود.
  • - یک کانال ده‌ها نقطهٔ تماس دارد و کیفیتشان یکسان نیست. اگر در جدول یک ردیف برای «ایمیل» بگذارید، تفاوت میان ایمیل خوش‌آمد و ایمیل شکست پرداخت پاک می‌شود — و همان تفاوت، تمام موضوع است.
  • - آزمون ساده: اگر نمی‌توانید بنویسید کاربر در آن لحظه چه می‌خواست و چه گرفت، آنچه نوشته‌اید نقطهٔ تماس نیست. هر ردیف سیاهه باید یک جملهٔ کامل باشد: چه کسی، در چه لحظه‌ای، چه انتظاری داشت.

و یک ستون دیگر هم لازم دارد که تقریباً همیشه خالی است: نام مالک. نه نام واحد — نام یک آدم. نقطهٔ تماسی که مالک ندارد، بازنگری هم نمی‌شود؛ همان‌طور که متن پیامک‌های خودکار سال‌ها دست‌نخورده می‌ماند چون هیچ‌کس فکر نمی‌کند کار او است.

کدام‌ها را اول درست کنیم

سیاههٔ کامل معمولاً چهل تا شصت مورد می‌شود و همه‌شان را نمی‌شود درست کرد. سه معیار برای اولویت‌بندی:

  • - بسامد: چند بار در سفر رخ می‌دهد؟ نقطهٔ تماسی که هر روز تکرار می‌شود، از نقطه‌ای که یک‌بار رخ می‌دهد مهم‌تر است — مگر آن یک‌بار، لحظهٔ تصمیم باشد.
  • - بار احساسی: کاربر آن لحظه چه حسی دارد؟ لحظهٔ پرداخت، لحظهٔ خطا، لحظهٔ انتظار برای تحویل و لحظهٔ لغو، بار احساسی بالایی دارند و خاطره می‌سازند — همان چیزی که در اثر موقعیت ترتیبی توضیح داده می‌شود.
  • - مالکیت: چقدر می‌توانید عوضش کنید؟ نقطهٔ تماس مالِ شریک را نمی‌شود بازطراحی کرد، اما تقریباً همیشه می‌شود دورش را ساخت: توضیح پیش از رفتن، انتظارِ درست‌تنظیم‌شده، و راه بازگشت.

سه ستون را نمره بدهید و جمع کنید. نتیجه معمولاً غافلگیرکننده است: چند مورد از پرهزینه‌ترین کارهای طراحی پایین می‌افتند و چند نقطهٔ تماس متنی و ارزان بالا می‌آیند. اگر نقشهٔ سفر مشتری دارید، این سیاهه لایهٔ گمشدهٔ آن است.

در بافت فارسی

چهار نقطهٔ تماس محلی که معمولاً بی‌صاحب می‌مانند
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)
  • - پشتیبانی در پیام‌رسان. بخش بزرگی از تجربهٔ پس از خرید اینجا اتفاق می‌افتد — در جایی که هیچ سیستم تیکتی نمی‌بیندش، متنش استاندارد نیست و کیفیتش به آدمِ پشت گوشی بستگی دارد. اگر این را در سیاهه ندارید، مهم‌ترین نقطهٔ تماستان را ندارید.
  • - تماس تلفنی پیک. یک تماس، در ساعتی نامعلوم، از شماره‌ای ناشناس، با محتوایی نانوشته. ارزان‌ترین اصلاحش یک پیام از خودتان، پیش از آن تماس است.
  • - پیامک درگاه و بانک. کاربر سه پیام از سه فرستنده می‌گیرد و هر سه را به شما نسبت می‌دهد. توضیح یک‌خطی از اینکه «الان یک پیام از بانک می‌آید» کل آن مجموعه را قابل فهم می‌کند.
  • - و فاکتور کاغذی. در بسیاری از خریدها این تنها چیز فیزیکی است که از شما باقی می‌ماند. طراحی‌نشده‌بودنش یک فرصت از‌دست‌رفتهٔ کامل است.

و یک ملاحظهٔ ساختاری: در بسیاری از سازمان‌های اینجا، این نقاط تماس در واحدهای مختلفی هستند که با هم جلسه ندارند — بازاریابی، فروش، لجستیک، مالی، پشتیبانی. سیاههٔ نقاط تماس در چنین جایی بیشتر از یک سند طراحی است؛ نخستین چیزی است که نشان می‌دهد تجربهٔ مشتری مالک ندارد.

جمع‌بندی

  • - تجربهٔ کاربری به جهان بزرگ‌تر تجربهٔ مشتری می‌ریزد. کاربر باید راضی باشد، اما پرداخت‌کننده همیشه کاربر نیست و نیازهای او هم باید برآورده شود.
  • - نقاط تماس، آجر سازندهٔ هر دو تجربه‌اند — و طراح باید بداند کارش چطور نقاط تماس بهتری می‌سازد.
  • - سه نقش: کاربر · خریدار · تأثیرپذیر — و در محصولات سازمانی معمولاً سه آدم متفاوت‌اند.
  • - سیاهه دو محور دارد: زمان (پیش، در طول، پس از استفاده) و مالکیت (مالِ ما، مالِ شریک، مالِ هیچ‌کس) — و آسیب بیشتر در ستون سوم است.
  • - پنج موردی که همیشه جا می‌افتند: پیامک خودکار · فاکتور · تماس پیک · مسیر لغو · و سکوتِ بعد از خطا.
  • - اولویت‌بندی با سه معیار: بسامد · بار احساسی · مالکیت — و آنچه نمی‌شود عوض کرد، معمولاً می‌شود دورش را ساخت.
  • - در بافت ما: پشتیبانی پیام‌رسان · تماس پیک · پیامک درگاه و بانک · فاکتور کاغذی — و سیاهه، نخستین سندی است که نشان می‌دهد تجربهٔ مشتری مالک ندارد.

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What are Customer Touchpoints? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مطلب اصلی یک تعریف کوتاه است و آنچه از آن گرفته شده همین است: این نکته که تجربهٔ کاربری به جهان بزرگ‌تر تجربهٔ مشتری می‌ریزد، اینکه کاربر باید در تعامل با محصول راضی باشد اما کسی که هزینه را می‌پردازد همیشه کاربر نیست و نیازهای او هم باید برآورده شود، اینکه نقاط تماس مشتری آجرِ سازندهٔ هر دو تجربه — تجربهٔ کاربر و تجربهٔ مشتری — هستند، و توصیهٔ منبع به طراحان تجربهٔ کاربری برای آشنا‌شدن با این مفهوم و با اینکه کارشان چگونه می‌تواند نقاط تماس بهتری برای تجربه‌های بهتر آینده بسازد. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: از آنجا که منبع فقط یک تعریف کوتاه است، تقریباً همهٔ این نوشته افزودهٔ مترجم است — صورت‌بندی آغازین دربارهٔ اینکه تجربه جمعِ چیزهایی است که بیشترشان محصول نیستند؛ کل سه‌گانهٔ کاربر و خریدار و تأثیرپذیر و نقاط تماس متفاوت هر سه و توضیح شکست محصول خوش‌ساخت با تجربهٔ خریدارِ خالی؛ کل سیاههٔ دومحوری با سه دورهٔ زمانی و سه سطح مالکیت (مالِ ما، مالِ شریک، مالِ هیچ‌کس) و الگوی تمرکز آسیب در ستون سوم؛ کل بخش پنج نقطهٔ تماس جا‌افتاده شامل پیامک خودکار، فاکتور، تماس پیک، مسیر لغو و سکوتِ بعد از خطا؛ کل بخش تفکیک نقطهٔ تماس از کانال شامل آزمون یک‌جمله‌ای و ستون نام مالک؛ کل بخش اولویت‌بندی با سه معیار بسامد و بار احساسی و مالکیت و ایدهٔ «ساختنِ دورِ» نقطهٔ تماسِ غیرقابل‌تغییر؛ و کل بخش بافت فارسی شامل پشتیبانی در پیام‌رسان، تماس تلفنی پیک، پیامک‌های درگاه و بانک، فاکتور کاغذی، و ملاحظهٔ ساختاری دربارهٔ پراکندگی این نقاط در واحدهای بی‌ارتباط سازمان.

تصاویر: هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - سه نقش
  • - سیاههٔ نقاط تماس
  • - موارد جا‌افتاده
  • - کانال یا نقطهٔ تماس
  • - اولویت‌بندی
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • نقاط تماس
  • تجربه مشتری
  • سفر مشتری
  • UX
  • ترجمه