سپنتا پویا — طراح محصول

خروجی واقعی روش ایده‌های بد فهرست معیارهاست نه فهرست ایده‌ها
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · مرداد ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۴ دقیقه

ایده‌های بد (Bad Ideas) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

این روش را معمولاً این‌طور معرفی می‌کنند: فضا را بی‌قضاوت کنید تا مردم جرئت کنند حرف عجیب بزنند. این توصیف درست است اما به‌نظرم فایدهٔ اجتماعی روش است، نه سازوکارش.

سازوکارش این است: وقتی بدترین طراحی ممکن را می‌گویید و بعد می‌پرسید «چرا بد است؟»، جوابی که تولید می‌کنید فهرست معیارهای خودتان است — فهرستی که تا آن لحظه نوشته نداشتید.

تعریف

ایده‌های بد روشی است برای ایده‌پردازی و تفکر واگرا، با تمرکز بر کمیت ایده‌ها نه کیفیتشان، و برای کاویدن فضای طراحی. در فضایی آرام و بی‌قضاوت، طراح بیرون از چارچوب فکر می‌کند و ایده‌هایی را تصور می‌کند که بد به‌نظر می‌رسند — و بعد آن‌ها را تحلیل می‌کند تا ویژگی‌های بد و خوبشان را ببیند.

چرا تفکر واگرا لازم است

تصور رایج از «جلسهٔ ایده‌پردازی» این است که تیم تلاش می‌کند «بهترین راه‌حل» را هرچه سریع‌تر و عقلانی‌تر پیدا کند. اما منبع درست می‌گوید که این رویکرد اغلب نتیجهٔ معکوس دارد:

  • - مردم در حالت تفکر منطقی و تحلیلی و خطی — که جای دیگری یادش گرفته‌اند — محدود حس می‌کنند.
  • - و فشار ماندن در همان مسیر برای یافتن «جواب درست»، فضایی قضاوت‌گر می‌سازد.

پس ممکن است کسی ایده‌ای «دیوانه‌وار» اما بالقوه مفید داشته باشد و از گفتنش تردید کند — از ترس اینکه احمق یا وقت‌تلف‌کن یا حتی ضدمدیریت به‌نظر برسد. آن عضو تیم ایده را در سکوت مرور می‌کند، بی‌آنکه واقعاً ارزشش را بسنجد، و بعد رهایش می‌کند. و این‌طور، جمع‌کردن بهترین استعداد خلاق همه تقریباً ناممکن می‌شود.

ایده‌های بد — که به «بدترین ایدهٔ ممکن» هم شناخته می‌شود — روشی است با تفکر برانداز و جانبی: عامدانه سراغ ایدهٔ بد می‌روید، هرچه بیشتر، و بعد تحلیل می‌کنید که چه چیزشان بد است، چه چیزشان خوب، و کدام جنبه‌شان می‌تواند بخشی از یک ایدهٔ عالی باشد.

چهار گام

  • - ۱. زمان‌سنج را روی ۵ یا ۱۰ دقیقه بگذارید و هر چه ایدهٔ بد می‌توانید بنویسید.
  • - ۲. تحلیل بدی: چه چیزی در این ایده بد است؟ چرا این چیز بد است؟ آیا چیزهای دیگری هستند که همین ویژگی را دارند و بد نیستند؟ اگر بله، تفاوت چیست؟
  • - ۳. تحلیل خوبی: چه چیزی در این ایده خوب است؟ چرا؟ و همان دو پرسش آخر، این بار برای خوبی.
  • - ۴. بهترش کنید: کدام جنبهٔ خوب را می‌خواهید نگه دارید؟ کدام جنبهٔ بد را عوض کنید؟ اگر بافت متفاوت بود چه؟ و بعد ایدهٔ اصلاح‌شده را توصیف کنید.

و مثالی که منبع می‌آورد گویاست: اپلیکیشنی که همهٔ عکس‌های کاربر را خودکار به همهٔ شبکه‌های اجتماعی می‌فرستد و حرفی که در لحظهٔ عکس‌گرفتن گفته را به‌عنوان توضیح رونویسی می‌کند. بد است — چون خیلی آسان می‌شود اظهارنظر ناخوشایند ضبط کرد، ناخواسته کسی را برچسب زد، حریم خصوصی را نقض کرد، یا اصلاً بی‌قصد فعالش کرد. اما با گذر از این گام‌ها ممکن است به «ضامن ایمنی» برای جلوگیری از ارسال تصادفی برسید، یا به فیلتری پیش‌تنظیم که اجازه دهد فقط با خانواده و دوستان به‌اشتراک گذاشته شود — در حالی که برای یک خبرنگار، همان قدرتِ ثبت آسانِ تاریخ در لحظه ارزشمند است.

خروجی این جلسه، معیار است نه ایده

این بخش افزودهٔ مترجم است، و همان صورت‌بندی ابتدای متن را باز می‌کند. به مثال خود منبع نگاه کنید: پرسش «چرا این بد است؟» جوابی تولید کرد که فهرست شد — حریم خصوصی، کنش ناخواسته، برگشت‌ناپذیری، پیامد اجتماعی. و آن فهرست، دقیقاً الزامات محصول است.

یعنی این روش، برخلاف نامش، یک روش ایده‌سازی نیست؛ یک روش استخراج معیار است. و کارش را از راهی انجام می‌دهد که هیچ جلسهٔ معمولی انجام نمی‌دهد:

  • - وقتی از تیم بپرسید «معیارهای ما چیست؟»، جواب‌های عمومی می‌گیرید: «ساده باشد»، «قابل اعتماد باشد». این‌ها هیچ تصمیمی را عوض نمی‌کنند.
  • - وقتی بدترین نسخه را توصیف کنید و بپرسید چرا بد است، جواب‌های مشخص می‌گیرید: «چون کاربر نمی‌تواند برگرداندش». این یکی، فردا در بازبینی طرح به‌کار می‌آید.

و از این یک تغییر کوچک در اجرا درمی‌آید که به‌نظرم بازده زیادی دارد: در پایان جلسه، فهرست معیارها را بنویسید، نه فهرست ایده‌ها. ایده‌های بد را می‌شود دور ریخت — کارشان را کرده‌اند. آن فهرست معیار است که در پروژه می‌ماند و در هر تصمیم بعدی داور می‌شود.

پرسشی که موتور این روش است

پرسش کلیدی روش ایده‌های بد و یک نمونهٔ کارشده
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. در آن چهار گام، یک پرسش دو بار به‌عنوان زیربند آمده و به‌نظرم مهم‌ترین جملهٔ کل روش است:

«آیا چیزهای دیگری هستند که همین ویژگی را دارند و بد نیستند؟ اگر بله، تفاوت چیست؟»

کاری که این پرسش می‌کند این است که شما را از «بد است» به ویژگی دقیقی که بدش می‌کند می‌برد. و بی آن، تحلیل در سطح حس می‌ماند. نمونهٔ کارشده با همان مثال منبع:

  • - ایدهٔ بد: ارسال خودکار هر عکس به همه‌جا.
  • - چه چیزش بد است؟ بی‌پرسیدن کاری انجام می‌دهد.
  • - چه چیز دیگری همین ویژگی را دارد و بد نیست؟ ذخیرهٔ خودکار در یک ویرایشگر متن. آن هم بی‌پرسیدن کاری می‌کند و کسی از آن شکایت ندارد.
  • - تفاوت چیست؟ دو چیز: ذخیرهٔ خودکار برگشت‌پذیر است، و مخاطبش خودِ کاربر است.

و به این ترتیب، در سه پرسش، از یک ایدهٔ مسخره به دو معیار دقیق رسیدید: کنش خودکار وقتی مجاز است که برگشت‌پذیر باشد و مخاطبش خودِ کاربر باشد. این جمله یک قاعدهٔ طراحی است که می‌شود در سراسر محصول به‌کارش برد — و از یک ایدهٔ بد بیرون آمد، نه از یک جلسهٔ اصول.

پس توصیهٔ عملی‌ام این است: آن پرسش را از زیربند به مرکز جلسه بیاورید. اگر برای هر ایدهٔ بد فقط همان یک پرسش را بپرسید و بقیهٔ گام‌ها را هم رها کنید، بیشتر ارزش این روش را گرفته‌اید.

«بی‌قضاوت» به‌طور یکسان توزیع نمی‌شود

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع علت تردید را ترس از احمق به‌نظر رسیدن می‌داند. درست است، اما سازوکار عمیق‌تری هم هست: در اتاقی که سلسله‌مراتب دارد، ایدهٔ عامدانه‌بد از فرد ارشد «شوخی» فهمیده می‌شود و از فرد جوان‌تر «ایدهٔ بد».

یعنی مجوز بد‌بودن به‌طور یکسان توزیع نمی‌شود — و روشی که کل ارزشش به آن مجوز وابسته است، دقیقاً برای کسانی کار نمی‌کند که بیشترین ایدهٔ نگفته را دارند. سه اصلاح ساده:

  • - اول نوشتن، بعد گفتن. پنج دقیقه همه در سکوت می‌نویسند. این کار هم اثر سلسله‌مراتب را کم می‌کند و هم اثر آن کسی را که همیشه اول حرف می‌زند.
  • - خواندن بی‌نام. برگه‌ها را جمع کنید و کسی دیگر بخواند. ایدهٔ بد بی‌نام، ایدهٔ بد است؛ با نام، ممکن است سابقه شود.
  • - و ارشدترین فرد اتاق اول می‌گوید، و بدترین را می‌گوید. مجوز اعلام‌کردنی نیست؛ نشان‌دادنی است. جلسه‌ای که تسهیل‌گرش بدترین ایدهٔ اتاق را نساخته، عملاً اعلام کرده که این بازی جدی نیست.

خطری که در پایان جلسه هست

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. گام آخر در توصیف منبع این است: ببینید کدام ایده‌ها اگر بازچارچوب‌بندی شوند بالقوه‌اند. اما یک صافی دوم لازم است که گفته نمی‌شود.

دلیلش این است که بعضی «ایده‌های بد» در واقع مدل کسب‌وکارهای موجودند. «اپلیکیشنی که همه‌چیز را خودکار منتشر کند» یک دستهٔ محصول واقعی است. «یک شمارش معکوس بگذاریم تا سریع‌تر تصمیم بگیرد» یک تاکتیک رشد واقعی است. یعنی این روش می‌تواند چیزی تولید کند که تجاری کار می‌کند و به کاربر آسیب می‌زند — و اتاق می‌خندد و بعد یک نفر می‌سازدش.

پس در پایان جلسه دو پرسش لازم است نه یکی:

  • - کدام‌ها اگر بازچارچوب‌بندی شوند ارزش پیگیری دارند؟ — پرسش منبع.
  • - و کدام‌ها را اگر ساخته بودیم، خجالت می‌کشیدیم؟ — پرسشی که باید اضافه شود. این پرسش هم فهرست را تمیز می‌کند و هم، جالب‌تر، یک فهرست دومِ باارزش می‌سازد: چیزهایی که می‌شود ساخت و نباید ساخت. همان مرزی که در طراحی رفتاری با آزمون سه‌پرسشی نوشتم.

وقتی این روش جواب نمی‌دهد

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع می‌گوید این روش را وقتی به‌کار ببرید که ایده‌پردازی کهنه شده یا چند صدای ثابت بر آن غالب‌اند. درست است، اما یک حالت هست که این روش در آن جواب نمی‌دهد و تشخیصش آسان است: وقتی مسئله بد چارچوب‌بندی شده، تولید راه‌حل‌های مسخره فقط راه‌حل‌های مسخره تولید می‌کند.

و نشانهٔ تشخیصش زیباست: اگر همهٔ ایده‌های بد شما به یک شکلِ یکسان بد باشند، شما به یک محدودیت نام‌نبرده رسیده‌اید، نه به یک بست خلاقیت.

مثلاً اگر هر ایدهٔ بدی که نوشته‌اید به‌این‌دلیل بد است که «کاربر باید چیزی را از قبل بداند»، آن‌وقت مسئلهٔ واقعی شما آموزش و انتقال دانش است، نه ایده. و این یافته از الگوی ایده‌های بد بیرون می‌آید، نه از هیچ‌کدامشان به‌تنهایی — پس در پایان جلسه، پیش از سراغ‌رفتن ایده‌ها، یک بار فهرست را برای الگوی مشترک بدی بخوانید.

در بافت فارسی: نام روش را عوض کنید

سه تنظیم لازم برای اجرای این روش در تیم‌های ما
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است و سه نکته دارد.

یک: نام. «ایدهٔ بد» در جلسهٔ کاری ما بار توهین دارد و بازی‌گونگی روش را از بین می‌برد — و بدتر، ممکن است به‌عنوان «جدی‌نگرفتن کار» فهمیده شود. اما همان روش با نام «بدترین نسخهٔ ممکن» فنی به‌نظر می‌رسد و پذیرشش آسان‌تر است: «بیایید بدترین نسخهٔ ممکن این جریان را طراحی کنیم و ببینیم چرا بد است.» یک جمله، همان روش، بی مقاومت.

دو: مجوز بد‌بودن در جلسهٔ رسمی‌تر، گران‌تر است. و این هزینه برای همه یکسان نیست — کسی که تازه آمده، یا در سازمانی که در آن کمتر به حرفش وزن داده می‌شود، فضای کمتری برای «بازیگوشانه اشتباه‌بودن» دارد. پس آن سه اصلاح بالا — نوشتن پیش از گفتن، خواندن بی‌نام، و شروع از ارشدترین فرد — در بافت ما اختیاری نیستند؛ شرط کار‌کردن روش‌اند.

سه: و نسخهٔ تک‌نفره‌اش، که به‌نظرم کاربردی‌ترین شکل این روش در بازار ماست. در بسیاری از تیم‌های ما جلسهٔ ایده‌پردازی وجود ندارد؛ «ایده» از بالا می‌آید به‌شکل دستور. در آن وضعیت، این روش را می‌شود تنها و روی خودِ دستور اجرا کرد:

  • - بدترین نسخهٔ ممکن از همان چیزی که خواسته شده را بنویسید.
  • - بپرسید چرا بد است، و همان پرسش کلیدی را بپرسید: چه چیز دیگری این ویژگی را دارد و بد نیست؟
  • - و فهرست معیاری که بیرون می‌آید، همان چیزی است که با آن می‌شود استدلال کرد.

چون تفاوت «به‌نظرم این کار خوبی نیست» و «این کار برگشت‌پذیر نیست و مخاطبش خودِ کاربر نیست»، تفاوت یک نظر و یک استدلال است. و این روش، در نسخهٔ تک‌نفره‌اش، دقیقاً ابزار ساختن آن استدلال است — برای کسی که اختیار تصمیم ندارد اما مسئولیت نتیجه را دارد.

جمع‌بندی

  • - روش ایده‌های بد برای تفکر واگرا و کاویدن فضای طراحی است، با تمرکز بر کمیت نه کیفیت — و در برابر فضای قضاوت‌گری که جلسه‌های «بهترین راه‌حل» می‌سازند.
  • - چهار گام دارد: نوشتن زمان‌دار، تحلیل بدی، تحلیل خوبی، و بهبود — با پرسش «اگر بافت متفاوت بود چه؟».
  • - اما خروجی واقعی‌اش ایده نیست، معیار است: پرسش «چرا این بد است؟» فهرست الزامات شما را تولید می‌کند — پس در پایان، فهرست معیارها را نگه دارید نه فهرست ایده‌ها.
  • - و موتورش یک پرسش دفن‌شده است: «چه چیز دیگری همین ویژگی را دارد و بد نیست؟ تفاوت چیست؟» — که ذخیرهٔ خودکار را در برابر ارسال خودکار می‌گذارد و به معیار «برگشت‌پذیر و برای خودِ کاربر» می‌رسد.
  • - «بی‌قضاوت» یکسان توزیع نمی‌شود: نوشتن پیش از گفتن، خواندن بی‌نام، و بدترین ایده از ارشدترین فرد.
  • - در پایان جلسه دو صافی لازم است، نه یکی: کدام‌ها بازچارچوب‌بندی‌شدنی‌اند، و کدام‌ها را اگر ساخته بودیم خجالت می‌کشیدیم.
  • - و اگر همهٔ ایده‌های بد به یک شکل بد باشند، به یک محدودیت نام‌نبرده رسیده‌اید نه به بست خلاقیت — یافته در الگوست.
  • - در بافت ما: نامش را «بدترین نسخهٔ ممکن» بگذارید، آن سه اصلاح را شرط بدانید نه انتخاب، و نسخهٔ تک‌نفره‌اش را روی دستورهایی که از بالا می‌آیند اجرا کنید — چون معیار، تفاوت یک نظر و یک استدلال است.

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What are Bad Ideas? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف ایده‌های بد به‌عنوان روش ایده‌پردازی و تفکر واگرا با تمرکز بر کمیت و کاویدن فضای طراحی، تحلیل اینکه چرا جلسه‌های در‌جست‌وجوی «بهترین راه‌حل» نتیجهٔ معکوس دارند و چگونه فشار منطقی‌بودن فضای قضاوت‌گر می‌سازد و ایدهٔ دیوانه‌وار ناگفته می‌ماند، معرفی روش به‌عنوان «بدترین ایدهٔ ممکن» با تفکر برانداز و جانبی، چهار گام شامل نوشتن زمان‌دار و تحلیل بدی و تحلیل خوبی و بهبود، پرسش‌های هر گام از جمله «آیا چیزهای دیگری همین ویژگی را دارند و بد نیستند» و «اگر بافت متفاوت بود چه»، مثال تفصیلی اپلیکیشن ارسال خودکار عکس و رونویسی گفتار و تحلیل بدی‌اش و راه‌حل‌های ضامن ایمنی و فیلتر پیش‌تنظیم و کاربرد خبرنگاری، نقل‌قول یزین اکاوی دربارهٔ رها‌کردن تفکر خلاق در بزرگ‌سالی، و محتوای بخش پرسش‌و‌پاسخ شامل دو مسئله‌ای که این روش حل می‌کند و علت اثرگذاری ایده‌های پوچ و زمان درست استفاده در فاز سوم تفکر طراحی و شش گام اجرای جلسه و نمونه‌های ایدهٔ بد — از این منبع گرفته شده. منبع به Alan Dix و Yazin Akkawi و به IDEO ارجاع می‌دهد. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین دربارهٔ تفکیک فایدهٔ اجتماعی روش از سازوکارش؛ کل بخش «خروجی این جلسه معیار است نه ایده» شامل تحلیل مثال خود منبع به‌عنوان تولید فهرست الزامات، بازتعریف روش به‌عنوان روش استخراج معیار، مقایسهٔ جواب‌های عمومی پرسش مستقیم با جواب‌های مشخص پرسش معکوس، و توصیهٔ نگه‌داشتن فهرست معیارها به‌جای فهرست ایده‌ها؛ کل بخش «پرسشی که موتور این روش است» شامل برجسته‌کردن پرسش زیربندی، نمونهٔ کارشدهٔ مقایسهٔ ارسال خودکار با ذخیرهٔ خودکار، استخراج معیار دوگانهٔ برگشت‌پذیری و مخاطب، و توصیهٔ آوردن آن پرسش به مرکز جلسه؛ کل بخش «بی‌قضاوت یکسان توزیع نمی‌شود» شامل تحلیل تفاوت خوانش ایدهٔ عامدانه‌بد از فرد ارشد و فرد جوان‌تر و سه اصلاح نوشتن پیش از گفتن و خواندن بی‌نام و شروع از ارشدترین فرد با استدلال نشان‌دادنی‌بودن مجوز؛ کل بخش «خطری که در پایان جلسه هست» شامل تشخیص اینکه بعضی ایده‌های بد مدل کسب‌وکارهای موجودند و پیشنهاد صافی دوم «کدام‌ها را اگر ساخته بودیم خجالت می‌کشیدیم» و فهرست دوم چیزهای ساختنی‌ولی‌نباید؛ کل بخش «وقتی این روش جواب نمی‌دهد» شامل تفکیک بست خلاقیت از چارچوب‌بندی بد مسئله و نشانهٔ تشخیصی «یکسان‌بودن شکل بدی» با نمونه و توصیهٔ خواندن فهرست برای الگوی مشترک؛ و کل بخش بافت فارسی شامل پیشنهاد تغییر نام روش به «بدترین نسخهٔ ممکن»، تحلیل توزیع نابرابر هزینهٔ مجوز در جلسهٔ رسمی‌تر و شرط‌دانستن آن سه اصلاح، و معرفی نسخهٔ تک‌نفرهٔ روش برای اجرا روی دستورهای بالادستی با استدلال تفاوت نظر و استدلال.

تصاویر: هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است. تصاویر نسخهٔ اصلی با لایسنس CC BY-SA 3.0 منتشر شده‌اند؛ اینجا بازتولید نشده‌اند و در مطلب اصلی قابل مشاهده‌اند.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - تفکر واگرا
  • - چهار گام
  • - خروجی: معیار
  • - پرسش موتور
  • - توزیع مجوز
  • - صافی دوم
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • ایده‌پردازی
  • خلاقیت
  • تفکر واگرا
  • UX
  • ترجمه