سپنتا پویا — طراح محصول

خاستگاه جانسون و تفکیک پیچیدگی ضروری از تصادفی
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۶ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۹ دقیقه

اصل کیس (KISS Principle) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

این اصل نمی‌گوید ساده باشید. می‌گوید ساده‌تر از این نمی‌شود بدون اینکه چیزی از دست برود. و فاصلهٔ این دو، کل بحث است.

تعریف

اصل کیس — «ساده نگهش دار، احمق» — فلسفهٔ طراحی‌ای است که می‌گوید طرح‌ها و سامانه‌ها باید «تا حد ممکن ساده» باشند.

و منطقش این است که پیچیدگی باید کمینه شود تا پذیرش و تعامل کاربر بیشینه شود.

و این اصل در طراحی رابط، طراحی محصول و توسعهٔ نرم‌افزار به کار می‌رود.

و عبارت «تا حد ممکن» بار اصلی را می‌کشد و اغلب نادیده گرفته می‌شود. حدِ ممکن، حدی است که کارکرد تعیین می‌کند، نه سلیقهٔ طراح.

خاستگاه

و ساختن این اصطلاح را به کلی جانسون نسبت می‌دهند، مهندس ارشد لاکهید اسکانک ورکس، در بافت نیروی دریایی آمریکا.

و جانسون به طراح‌ها گفته بود ساخته‌هایشان «باید به‌قدری ساده باشند که مردی در موقعیت نبرد، با آموزش پایهٔ مکانیکی و ابزار ساده، بتواند تعمیرشان کند.»

و منطقش عمل‌گرایانه بود: طرح بیش از حد پیچیده در شرایط نبرد «منسوخ و بی‌ارزش» می‌شود.

و توجه کنید که این تعریف اصلی، سادگی را با معیار تعمیرپذیری می‌سنجد، نه با معیار زیبایی.

و همین است که کیس را از مینیمالیسم جدا می‌کند. مینیمالیسم دربارهٔ چیزی است که دیده می‌شود، و کیس دربارهٔ چیزی که در بدترین شرایط کار می‌کند.

خاستگاه جانسون و تفکیک پیچیدگی ضروری از تصادفی
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

در طراحی

و استدلال این اصل در طراحی تجربه ساده است: کاربری که زندگی پرمشغله‌ای دارد، «طرح پیچیده را سریع رها می‌کند.»

و این به‌ویژه در رابط‌های موبایل حیاتی است، جایی که کارکردن با یک دست، سادگی بی‌واسطه می‌خواهد.

و فلسفه‌اش را از ضرورت نظامی گرفته و به تجربهٔ کاربری آورده: اگر کاربر محصول را نفهمد، به کارش نمی‌برد.

صورت‌های دیگر

و این عبارت صورت‌های دیگری هم دارد: «کوتاه و ساده نگهش دار» · و «ساده و سرراست نگهش دار».

و هر سه یک پیام دارند: ساده‌ترین نتیجهٔ ممکن را تحویل بده.

چهار فایده

  • - پذیرش و درگیری بیشتر کاربر.
  • - پیچیدگی کمتر در نگهداری.
  • - دسترسی گسترده‌تر در سطوح مختلف مهارت کاربر.
  • - و نرخ موفقیت بالاتر محصول.

و فایدهٔ دوم — نگهداری — همان چیزی است که در تعریف اصلی جانسون بود و در نسخهٔ طراحی گم شده.

و ارزش گفتن دارد، چون سادگی هزینهٔ امروز را کم نمی‌کند؛ هزینهٔ سال بعد را کم می‌کند.

هشدار اصلی

و هشدار حیاتی این است: ساده‌سازی بیش از حد نباید کارکرد را قربانی کند.

و شرطش صریح است: «کاربر باید همچنان بتواند نیازهای کاری‌اش را انجام دهد» — وگرنه طراحی شکست خورده است.

و دوربین‌های دی‌اس‌ال‌آر نمونهٔ پیچیدگی درست‌اند: «به‌قدری ساده‌اند که می‌شود بود، بدون آنکه سودمندی‌شان کم شود» — و پیچیدگی لازم برای عکاس حرفه‌ای را نگه می‌دارند.

و این نمونه یک تفکیک مهم می‌سازد: پیچیدگیِ ضروری و پیچیدگیِ تصادفی.

و پیچیدگی ضروری از خودِ کار می‌آید — عکاسی حرفه‌ای واقعاً پیچیده است.

و پیچیدگی تصادفی از طرح می‌آید. و کیس فقط دربارهٔ دومی حرف می‌زند.

سادگی برای چه کسی، و به قیمت چه کسی
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

اصول خویشاوند

  • - تیغ اوکام — میان فرض‌های رقیب، آن را انتخاب کن که کمترین مفروضات را دارد.
  • - اصل اینشتین — «همه‌چیز را تا حد ممکن ساده کن، اما ساده‌تر نه.»
  • - مشاهدهٔ داوینچی — «سادگی، نهایت پیچیدگی است.»
  • - میس فان‌ در روهه — «کمتر، بیشتر است.»
  • - و سنت اگزوپری — کمال وقتی است که «چیزی برای برداشتن نمانده باشد.»

و جملهٔ اینشتین دقیق‌ترین صورت‌بندی این خانواده است، چون تنها موردی است که حد پایین را هم می‌گوید.

تفکیک از مفاهیم مشابه

دی‌آر‌وای («خودت را تکرار نکن») بر کارایی کد تمرکز دارد، نه بر سادگی رابط کاربری.

و یاگنی («لازمت نمی‌شود») اصلی برنامه‌نویسی است در برابر افزودن زودهنگام قابلیت.

و این دو با کیس یک چیز مشترک دارند و یک تفاوت مهم: هر سه با اضافه مبارزه می‌کنند، اما دو تای اول از چشم برنامه‌نویس و کیس از چشم کاربر.

و به همین دلیل، کدی می‌شود نوشت که کاملاً دی‌آر‌وای باشد و رابطش وحشتناک — و برعکس.

نمونه

و اپل نمونهٔ همیشگی کیس است، با «تأکید بر سادگی و رابط‌های کاربرپسند، که به کاربران هر سطحی اجازه می‌دهد محصول‌هایش را راحت به کار ببرند.»

پنج بهترین‌روش

  • - بر کارکرد هسته تمرکز کنید.
  • - عنصرهای غیرضروری را حذف کنید.
  • - ناوبری بی‌واسطه را تضمین کنید.
  • - با گروه‌های متنوع کاربر آزمون کنید.
  • - و سادگی را با قابلیت‌های لازم متوازن کنید.

و جمع‌بندی منبع این است: «هرچه چیزی فهمیدنی‌تر و به‌کاربردنی‌تر باشد، احتمال پذیرش و درگیری با آن بیشتر است.»

سادگی برای چه کسی

این بخش افزودهٔ من است، چون «ساده کن» توصیه‌ای است که بدون یک قید عملی نیست.

و آن قید این است: هر ساده‌سازی، کار را برای یک گروه ساده و برای گروه دیگری سخت می‌کند.

و پنهان‌کردن تنظیمات پیشرفته، کار تازه‌وارد را ساده و کار کاربر حرفه‌ای را سخت می‌کند.

و کم‌کردن مرحله‌ها، کار کاربر مطمئن را ساده و کار کاربر مردد را سخت می‌کند — چون فرصت بازبینی را می‌گیرد.

و کم‌کردن متن، کار کاربر آشنا را ساده و کار کاربر ناآشنا را سخت.

و به همین دلیل، پرسش درست «ساده‌تر کنیم؟» نیست. پرسش درست این است: برای چه کسی ساده‌تر، و به قیمت چه کسی؟

و افشای تدریجی رایج‌ترین راه فرار از این معامله است: ساده در نگاه اول، کامل در دسترس.

آزمون سه‌مرحله‌ای حذف

و «عنصرهای غیرضروری را حذف کنید» بندی است که همه قبولش دارند و کسی نمی‌داند کدام عنصر غیرضروری است.

و سه پرسش، تصمیم را عملی می‌کند.

یک: چند درصد کاربران از این استفاده می‌کنند؟ و اگر پاسخ زیر پنج درصد است، این عنصر جای اول صفحه نیست — اما لزوماً باید حذف هم نشود.

دو: آن پنج درصد چه کسانی‌اند؟ اگر همان‌ها هستند که پول می‌دهند یا محصول را به بقیه معرفی می‌کنند، عددشان مهم نیست.

سه: اگر برش داریم، کاربر چه می‌کند؟ اگر پاسخ «کار دیگری پیدا می‌کند» است، حذفش کنید. و اگر پاسخ «می‌رود»، نه.

و ترتیب این سه مهم است، چون پرسش اول به‌تنهایی همیشه به حذف رأی می‌دهد.

و هر قابلیتی که فقط با آمار استفاده سنجیده شود، دیر یا زود حذف می‌شود — حتی وقتی همان قابلیت، دلیل ماندن یک گروه کوچک و مهم است.

در بافت فارسی

یک: تعریف اصلی جانسون اینجا مستقیم‌تر به کار می‌آید. در بافتی که دسترسی به پشتیبانی و به‌روزرسانی نامطمئن است، تعمیرپذیری معیار درستی از سادگی است.

و پرسش عملی‌اش این است: اگر یک بخش از کار افتاد، بقیه کار می‌کند؟ محصولی که با یک خرابی کاملاً می‌ایستد، ساده نیست — شکننده است.

دو: «کم‌کردن متن» اینجا گران‌تر تمام می‌شود. بسیاری از اصطلاح‌های رابط در فارسی جاافتاده نیستند، پس نماد و برچسب کوتاه کافی نیست.

و همان‌طور که در طراحی بی‌واسطه نوشتم، آنچه اینجا بی‌واسطه به نظر می‌رسد اغلب فرهنگیِ غربی است — و سادگیِ وارداتی، سادگی نیست.

سه: کاربر تازه‌واردِ دیجیتال اینجا بیشتر است، و همین کیس را مهم‌تر می‌کند. اما با یک تفاوت.

و آن تفاوت این است که سادگی برای این کاربر یعنی گام‌های کمتر، نه عنصرهای کمتر. صفحهٔ خلوت با مسیر مبهم، از صفحهٔ پرتر با مسیر روشن سخت‌تر است.

چهار: پیچیدگیِ ضروری اینجا بیشتر است. پرداخت، تقویم، نشانی و احراز هویت — همه در ایران مرحله‌های اضافه دارند.

و کاری که می‌شود کرد این است: پیچیدگی را از کاربر به سامانه منتقل کنید، نه اینکه حذفش کنید. چیزی که نمی‌شود ساده کرد را می‌شود خودکار کرد.

چهار مسئلهٔ اصل کیس در بافت ایران
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جمع‌بندی

  • - اصل کیس می‌گوید طرح‌ها و سامانه‌ها باید تا حد ممکن ساده باشند، تا پذیرش و تعامل کاربر بیشینه شود
  • - و «تا حد ممکن» را کارکرد تعیین می‌کند، نه سلیقهٔ طراح
  • - کلی جانسون · لاکهید اسکانک ورکس · نیروی دریایی آمریکا — تعمیرپذیری در میدان نبرد، با ابزار ساده
  • - و همین کیس را از مینیمالیسم جدا می‌کند: یکی دربارهٔ آنچه دیده می‌شود، دیگری دربارهٔ آنچه در بدترین شرایط کار می‌کند
  • - چهار فایده: پذیرش · نگهداری آسان‌تر · دسترسی گسترده‌تر · نرخ موفقیت بالاتر
  • - و سادگی هزینهٔ امروز را کم نمی‌کند؛ هزینهٔ سال بعد را کم می‌کند
  • - هشدار: ساده‌سازی بیش از حد نباید کارکرد را قربانی کند — نمونهٔ دوربین دی‌اس‌ال‌آر
  • - تفکیک لازم: پیچیدگی ضروری از کار می‌آید و پیچیدگی تصادفی از طرح — و کیس فقط دربارهٔ دومی است
  • - خویشاوندان: تیغ اوکام · اینشتین · داوینچی · میس فان‌ در روهه · سنت اگزوپری
  • - و جملهٔ اینشتین دقیق‌ترین است، چون تنها موردی است که حد پایین را هم می‌گوید
  • - دی‌آر‌وای و یاگنی از چشم برنامه‌نویس با اضافه مبارزه می‌کنند، و کیس از چشم کاربر
  • - هر ساده‌سازی برای یک گروه ساده و برای گروه دیگری سخت است — پس بپرسید: برای چه کسی، و به قیمت چه کسی؟
  • - آزمون حذف: چند درصد استفاده می‌کنند؟ · آن‌ها چه کسانی‌اند؟ · اگر برش داریم چه می‌کنند؟
  • - و در فارسی: تعمیرپذیری معیار سادگی است · سادگیِ وارداتی سادگی نیست · گام‌های کمتر مهم‌تر از عنصرهای کمتر · و پیچیدگی را به سامانه منتقل کنید

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is the KISS Principle? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف اصل کیس به‌عنوان فلسفهٔ طراحی و نقل‌قول «تا حد ممکن ساده» و منطق کمینه‌کردن پیچیدگی برای بیشینه‌کردن پذیرش و تعامل، و کاربردش در طراحی رابط و محصول و توسعهٔ نرم‌افزار؛ خاستگاه یعنی نسبت‌دادن اصطلاح به کلی جانسون مهندس ارشد لاکهید اسکانک ورکس در بافت نیروی دریایی آمریکا، نقل‌قول کاملش دربارهٔ تعمیرپذیری به‌دست مردی در موقعیت نبرد با آموزش پایهٔ مکانیکی و ابزار ساده، و منطق عمل‌گرایانهٔ منسوخ و بی‌ارزش شدن طرح پیچیده در شرایط نبرد؛ کاربردش در طراحی و نقل‌قول رهاکردن سریع طرح پیچیده و حیاتی‌بودنش در رابط موبایل و کارکردن با یک دست و گزارهٔ نفهمیدن و به‌کارنبردن؛ صورت‌های دیگر یعنی «کوتاه و ساده نگهش دار» و «ساده و سرراست نگهش دار»؛ چهار فایده یعنی پذیرش و درگیری بیشتر و پیچیدگی کمتر نگهداری و دسترسی گسترده‌تر و نرخ موفقیت بالاتر؛ هشدار اصلی دربارهٔ قربانی‌نشدن کارکرد و نقل‌قول دربارهٔ توانایی کاربر در انجام نیازهای کاری و نمونهٔ دوربین دی‌اس‌ال‌آر و نقل‌قولش؛ پنج اصل خویشاوند یعنی تیغ اوکام و اصل اینشتین و مشاهدهٔ داوینچی و میس فان‌ در روهه و سنت اگزوپری با نقل‌قول‌هایشان؛ تفکیک از دی‌آر‌وای و یاگنی؛ نمونهٔ اپل و نقل‌قولش؛ و پنج بهترین‌روش و جمع‌بندی منبع — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین دربارهٔ فاصلهٔ «ساده باش» و «ساده‌تر از این نمی‌شود»؛ برجسته‌کردن عبارت «تا حد ممکن» و گزارهٔ اینکه حدِ ممکن را کارکرد تعیین می‌کند نه سلیقهٔ طراح؛ تحلیل تعریف اصلی جانسون به‌عنوان سنجش سادگی با معیار تعمیرپذیری نه زیبایی، و تفکیک کیس از مینیمالیسم بر همین پایه؛ برجسته‌کردن فایدهٔ نگهداری به‌عنوان بخش گم‌شدهٔ تعریف اصلی و گزارهٔ اینکه سادگی هزینهٔ سال بعد را کم می‌کند نه هزینهٔ امروز؛ استخراج تفکیک پیچیدگی ضروری از تصادفی از نمونهٔ دوربین و محدودکردن دامنهٔ کیس به دومی؛ تشخیص دقت جملهٔ اینشتین به‌عنوان تنها موردی که حد پایین را هم می‌گوید؛ تحلیل وجه مشترک و تفاوت کیس با دی‌آر‌وای و یاگنی یعنی مبارزه با اضافه از چشم برنامه‌نویس در برابر چشم کاربر، و نتیجه‌اش دربارهٔ امکان هم‌زمانی کد دی‌آر‌وای و رابط وحشتناک؛ کل بخش «سادگی برای چه کسی» شامل قید معامله‌ای بودن هر ساده‌سازی، سه مثال پنهان‌کردن تنظیمات و کم‌کردن مرحله‌ها و کم‌کردن متن با گروه برنده و بازندهٔ هر کدام، بازنویسی پرسش درست، و معرفی افشای تدریجی به‌عنوان راه فرار از معامله؛ کل بخش «آزمون سه‌مرحله‌ای حذف» شامل سه پرسش دربارهٔ درصد استفاده و هویت آن گروه و رفتار کاربر پس از حذف، اهمیت ترتیبشان، و هشدار دربارهٔ سنجیدن قابلیت فقط با آمار استفاده؛ و کل بخش بافت فارسی شامل کاربرد مستقیم‌تر معیار تعمیرپذیری و پرسش کارکردن بقیه در صورت خرابی یک بخش و تفکیک ساده از شکننده، گران‌تر بودن کم‌کردن متن به‌دلیل جاافتاده‌نبودن اصطلاح‌ها و گزارهٔ «سادگیِ وارداتی سادگی نیست»، اهمیت گام‌های کمتر در برابر عنصرهای کمتر برای کاربر تازه‌وارد، و بیشتر بودن پیچیدگی ضروری در پرداخت و تقویم و نشانی و احراز هویت با راه‌حل انتقال پیچیدگی به سامانه

تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مطلب اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - خاستگاه
  • - در طراحی
  • - صورت‌های دیگر
  • - چهار فایده
  • - هشدار اصلی
  • - اصول خویشاوند
  • - تفکیک از مفاهیم مشابه
  • - نمونه
  • - پنج بهترین‌روش
  • - سادگی برای چه کسی
  • - آزمون سه‌مرحله‌ای حذف
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • اصل کیس
  • سادگی
  • کلی جانسون
  • UX
  • ترجمه