همطراحی (Co-Design) چیست؟
💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایدهها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثالهای تازه بازگو شدهاند و ترجمهٔ کلمهبهکلمه نیست. بخشهای افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شدهاند.
جلسهای را تصور کنید که در آن پرستار بخش، خودش روی طرح فرم پذیرش خط میکشد. نه اینکه نظرش پرسیده شود و بعد تیم برود و تصمیم بگیرد. قلم دست خودش است.
همطراحی نام همین جابهجایی قلم است.
تعریف
همطراحی یعنی طراح، بههمراه کسانی که طراح نیستند، راهحل را میسازد. در این رویکرد طراح نقش تسهیلگر دارد و شرکتکنندهها را در مسیر طراحی هدایت میکند.
هدفش استفاده از خردِ جمعی همهٔ حاضران است، بهویژه کاربران نهایی. شکلهایش هم متنوع است: کارگاه، جلسهٔ همفکری، یا همکاری پیوسته در طول پروژه.
در طراحی متعارف، طراح یا بهتنهایی کار میکند یا درون تیم خودش. تصمیمها بر پایهٔ تخصص او، پژوهش کاربر و بهترینشیوههای شناختهشده گرفته میشوند.
کاربر در آن مدل غایب نیست، اما جایش مشخص است: در مصاحبهٔ ابتدایی و در آزمون انتهایی. بین این دو، فرایند خلاق و تصمیم در اختیار تیم است.
پس تفاوت این دو، مقدارِ توجه به کاربر نیست. تفاوت در این است که کاربر در چند مرحله از پنج مرحله در اتاق حاضر است.
قلم دست کیست
یک مسیر طراحی را ساده کنید به پنج مرحله: شناخت مسئله، ایدهپردازی، تصمیم، نمونهسازی، ارزیابی.
در طراحی متعارف، طراح در همهٔ پنج مرحله هست و کاربر فقط در اولی و آخری. سه مرحلهٔ میانی — که در آنها شکل محصول تعیین میشود — خالی از کاربر است.
در همطراحی همان آدمها در هر پنج مرحله در اتاقاند. تغییر دوم مهمتر است: نشانهٔ طراح از یک نقطهٔ پر به یک حلقه تبدیل میشود.
این حلقه یعنی نقش عوض شده، نه اینکه حذف شده باشد. طراح از مؤلف و تصمیمگیرندهٔ نهایی به تسهیلگرِ تصمیم جمعی تبدیل میشود.
چه چیزی بهدست میآید
- - ۱. رضایت و حس مالکیت: وقتی کاربر در ساختن سهم داشته، محصول را از خودش میداند. نتیجهاش پذیرش بیشتر و طرفداری فعال است.
- - ۲. نوآوری: جمعی با پیشینههای متفاوت به راهحلهایی میرسد که در اتاقی همگن هرگز مطرح نمیشوند.
- - ۳. کاهش دوبارهکاری: مسئلهها زودتر پیدا میشوند، پس بازنگریهای پرهزینهٔ بعدی کمتر میشود.
- - ۴. اعتماد: شرکتکننده اثر حرف خودش را در محصول میبیند و این رابطهٔ سازمان با کاربر را عوض میکند.
- - ۵. همدلی و اخلاق: سهم هر شرکتکننده بهرسمیت شناخته میشود و خروجی شاملتر و دسترسپذیرتر میشود.
- - ۶. سازگاری با بافت: همین منطق از طراحی محصول تا برنامهریزی شهری و سیاستگذاری عمومی کار میکند.
مورد سوم بیشتر از بقیه در بحث بودجه به کار میآید. جلسهٔ مشترک گران است، اما دوبارهساختنِ چیزی که ساخته شده گرانتر است.
فرایند ششگامی
- - ۱. تشکیل تیم: مشخص کنید چه کسانی باید حاضر باشند — کاربر نهایی، طراح، و ذینفعان کلیدی. تنوع این جمع شرط است، نه یک امتیاز اضافه.
- - ۲. هدفگذاری: با همهٔ جمع تعریف کنید موفقیت چه شکلی است. هدفها را مشخص، سنجشپذیر، دستیافتنی، مرتبط و زماندار بنویسید.
- - ۳. کارگاه مشترک: فضا و مصالح را از قبل آماده کنید. با روشهایی مثل همفکری و نقشهٔ ذهنی بحث را پیش ببرید و مطمئن شوید همهٔ صداها شنیده میشوند.
- - ۴. نمونه و آزمون: ایدهها را به چیز ملموس تبدیل کنید، از مدل کاغذی تا نسخهٔ دیجیتال. کاربر در آزمون هم شریک است، نه فقط سوژه.
- - ۵. اجرا و بازتاب: طرح را نهایی کنید و بعد یک بحث دربارهٔ خود فرایند بگذارید: چه چیزی کار کرد و چه چیزی نه.
- - ۶. ثبت و بازگرداندن: فرایند، تصمیمها و بازخوردها را مستند کنید و نتیجه را برای همهٔ شرکتکنندهها شرح دهید.
گام چهارم یک ظرافت دارد که ساده بهنظر میرسد. هرچه نمونه خامتر باشد، نقدکردنش برای شرکتکننده راحتتر است — و نمونهٔ کموفا دقیقاً برای همین ساخته میشود.
کجا بله، کجا نه
همطراحی بیشترین بازدهش را در مسئلههای پیچیده با ذینفعان متعدد دارد. توسعهٔ محلی، خدمات درمانی و تغییرهای سازمانی نمونههای شاخصش هستند.
یک نشانهٔ دیگر هم هست: پروژههایی که به همراهی و پذیرش واقعی نیاز دارند. آنجا که خروجی باید در زندگی کاری کسی جا بیفتد، حضورش در ساختن، بخشی از پذیرش است.
اما این روش عمومی نیست و چهار حالت آن را کنار میگذارند:
- - ۱. تخصص عمیقاً فنی: جایی که راهحل به دانش تخصصی بیرون از دامنهٔ کاربر عادی وابسته است، مسیر متعارف با متخصص مؤثرتر عمل میکند.
- - ۲. زمان و منابع تنگ: این روش ذاتاً کند است. با ضربالاجل سخت، رویکرد مستقیمتر انتخاب درستتری است.
- - ۳. هدف روشن و تغییر کوچک: برای بهبود جزئی با اثر محدود، هزینهٔ درگیرکردن جمع به سود آن نمیارزد.
- - ۴. فضای تعارض و رقابت: اعتماد و صراحت، پیششرط این کار است. در اتاقی که این دو نیست، جلسهٔ مشترک نتیجه را بهتر نمیکند.
حالت چهارم بیش از بقیه نادیده گرفته میشود. تیمها معمولاً کمبود زمان را میبینند، ولی تعارض پنهان میان دو واحد سازمانی را بهحساب نمیآورند.
سه اصطلاح همسایه
همطراحی، طراحی مشارکتی و همآفرینی اغلب بهجای هم به کار میروند. هر سه اتاق را به بیرون از تیم باز میکنند، اما به سه پرسش متفاوت پاسخ میدهند.
طراحی مشارکتی از دههٔ ۱۹۶۰ در اسکاندیناوی و از دل جنبشهای دموکراسی در محیط کار بیرون آمد. هدفش توانمندکردن کارگران بود، تا سامانههایی که هر روز با آنها سر میکنند سهمی از نظرشان داشته باشد.
پس پرسش مرکزیاش پرسش قدرت است: چه کسی حق تصمیم دارد؟ کاربرد سنتیاش هم در تحول سازمانی و سامانههای فناوری اطلاعات در محیط کار بوده است.
همطراحی تاریخ مشخصی ندارد و تازهتر رایج شده است. ریشهاش در یک جنبش سیاسی نیست، بلکه در یک موضع دربارهٔ نوآوری و خلاقیت شامل است. پرسشش این است: در کدام مرحله، قلم دست کیست؟
همآفرینی سراغ ترکیب اتاق میرود: چه کسی دعوت میشود؟ آنجا بحث بر سر گسترش دایرهٔ ذینفعان است، از کارکنان صف اول تا مشتری و مدیر ارشد.
در عمل این سه همپوشانی زیادی دارند و ابزارهایشان تقریباً یکی است. تفاوت در تأکید است. طراحی مشارکتی وزن بیشتری روی مسئلهٔ سیاسی و اخلاقی مشارکت میگذارد، و مخصوصاً روی توانمندکردن کاربران کمصداتر. همطراحی گستردهتر است و دامنهاش از محصول تا شهر و درمان کشیده میشود.
چهار نمونهٔ میدانی
یک: درمان. در کلینیک مایو، بیماران و کارکنان درمانی و طراحان با هم تجربهٔ بیمار را از پایه بازطراحی کردند. کار از چیدمان فیزیکی اتاق شروع شد و به شیوهٔ گفتوگوی کارکنان با بیمار رسید.
دو: شهر. پارک هایلاین در نیویورک روی یک خط راهآهن باری متروکه ساخته شد. اعضای محله، معماران، معماران منظر و مدیران شهری با هم پیش رفتند و نتیجه فضایی شد که شخصیت همان محله را داشت.
سه: فناوری. مایکروسافت در برنامهٔ طراحی شاملش، افراد دارای معلولیت را وارد فرایند طراحی میکند. سود این کار به کاربران دارای معلولیت محدود نمیماند و کاربردپذیری را برای همه بالا میبرد.
چهار: آموزش. جعبهابزار «تفکر طراحی برای آموزگاران» از آیدیو، معلم و دانشآموز و طراح را کنار هم مینشاند. خروجیاش چیدمانهای تازهٔ کلاس و روشهای تدریس متفاوت بوده است.
چیزی که این چهار مورد را به هم وصل میکند، جنس مسئله است. در هر چهارتا دانشِ کار دست کسی است که در تیم طراحی نمینشیند.
تسهیلگری یک مهارت است، نه کنارکشیدن
این بخش افزودهٔ من است، چون «طراح تسهیلگر میشود» جملهای است که خیلی راحت بد فهمیده میشود.
خوانش غلطش این است: طراح نظرش را نگه میدارد و اتاق را به رأیگیری میسپارد. نتیجهٔ این خوانش، کارگاهی است که در آن بلندترین صدا برنده میشود.
تسهیلگری در واقع سه کار مشخص است. یک: ساختن ساختار. جلسه مرحله دارد، هر مرحله ابزار دارد، و هر ابزار خروجی معلومی دارد. بی این ساختار، دو ساعت صرف بحث دربارهٔ دستور جلسه میشود.
دو: صریحکردن سازشها. شرکتکننده حق دارد گزینهای بخواهد که گران یا ناممکن است. کار طراح این است که هزینهٔ آن گزینه را روی میز بیاورد، نه اینکه در سکوت حذفش کند.
سه: بالابردن صدای کمشنیده. این را با روش انجام میدهند نه با نصیحت. نوشتن ایده پیش از گفتنش، یکی از مؤثرترین ابزارهای این کار است و همان چیزی است که نوشتار طوفانی میسازد.
پس تخصص طراح جایی نمیرود. فقط از «چه بسازیم» به «چطور خوب تصمیم بگیریم» منتقل میشود. اینکه کدامیک سختتر است، بحث دیگری است.
آزمون سادهٔ این تفکیک هم روشن است. اگر در پایان کارگاه هیچ گزینهای رد نشده باشد، جلسه تسهیل نشده است؛ فقط ضبط شده است.
گام ششم، همان جایی که همطراحی میمیرد
این بخش هم افزودهٔ من است، چون گام ثبت و بازگرداندن معمولاً ته فهرست مینشیند و در عمل اولین چیزی است که حذف میشود.
دلیل حذفشدنش هم روشن است. پنج گام اول همه پیش از عرضهاند و در برنامهٔ پروژه جا دارند. گام ششم بعد از تمامشدن طرح میآید، یعنی وقتی تیم سراغ کار بعدی رفته است.
اما بازگرداندن خروجی، سازوکاری است که کل روش را زنده نگه میدارد. همطراحی روی اعتماد سوار است و اعتماد یک منبع تمامشدنی است.
یک بار دعوتکردن آسان است. بار دوم به این بستگی دارد که شرکتکننده در فاصلهٔ این دو، چیزی از سرنوشت حرفش شنیده باشد.
و دعوت به اتاقی که خروجیاش برنمیگردد، از دعوتنکردن گرانتر تمام میشود. آدمی که یک بار وقت گذاشته و بعد سکوت شنیده، بار بعد نمیآید و به دیگران هم میگوید که نیایند.
سند این کار کوتاه است و سه ستون دارد: چه شنیدیم، چه تصمیمی گرفتیم، و چرا. ستون سوم مهمترینش است، چون «نه» با دلیل هم یک پاسخ محترم است.
در مقابل، فهرستکردن ایدهها بدون تصمیم، بدترین شکل این سند است. پیام پنهانش این است که حرفها شنیده شدهاند و در جایی بایگانی.
در بافت فارسی
یک: تسهیلگر بودن، کنارگذاشتن تخصص نیست. در جلسهٔ فارسی، طراحی که میگوید «من تصمیم نمیگیرم» ممکن است بینظر خوانده شود.
راهش این است که نقش را از اول با یک جمله روشن کنید. کار امروز من این است که همهٔ گزینهها روی میز بیایند و سازشها صریح شوند. این جمله جای بحث بعدی دربارهٔ اختیار را میگیرد.
دو: بیشترین بازدهش بیرون از محصول دیجیتال است. درمانگاه، شهرداری، مدرسه و باجهٔ خدمات، همان جاهاییاند که دانش کار دست کاربر است و فاصلهاش با تیم زیاد.
یک کارگاه سهساعته با پرستار بخش، از ده جلسهٔ داخلی دقیقتر است. طراحی خدمت در همین نقطه با همطراحی هممرز میشود.
سه: زبان مادری شرکتکننده، دقت جلسه را بالا میبرد. کسی که مسئله را به ترکی یا کردی یا عربی دقیقتر توصیف میکند، در فارسی رسمی آن را گرد میکند.
پس اجازه بدهید به زبان خودش بگوید و عین جمله را ثبت کنید. ترجمهاش کار بعدی شماست، نه کار او در وسط جلسه.
چهار: گام ششم را حذف نکنید. کارگاه که تمام شد، یک سند کوتاه بنویسید: چه شنیدیم و با آن چه کردیم.
این سند به شرکتکنندهها برمیگردد، نه فقط به مدیر. در فضایی که پرسیدنِ نظر بیاثر ماندنش سابقهٔ طولانی دارد، همین یک صفحه تفاوتساز است.
جمعبندی
- - همطراحی: ساختن راهحل بههمراه کسانی که طراح نیستند، با طراح در نقش تسهیلگر
- - تفاوت با طراحی متعارف در مقدار توجه به کاربر نیست، در تعداد مرحلههایی است که کاربر در اتاق است
- - نشانهٔ طراح از نقطهٔ پر به حلقه تبدیل میشود: نقش عوض میشود، حذف نمیشود
- - شش فایده: رضایت و مالکیت · نوآوری · کاهش دوبارهکاری · اعتماد · همدلی و اخلاق · سازگاری با بافت
- - شش گام: تشکیل تیم · هدفگذاری · کارگاه مشترک · نمونه و آزمون · اجرا و بازتاب · ثبت و بازگرداندن
- - چهار حالتِ کنارگذاشتنش: تخصص عمیقاً فنی · زمان و منابع تنگ · هدف روشن و تغییر کوچک · فضای تعارض
- - سه اصطلاح همسایه، سه پرسش: چه کسی حق تصمیم دارد · قلم در کدام مرحله دست کیست · چه کسی دعوت میشود
- - چهار نمونهٔ میدانی: کلینیک مایو · پارک هایلاین · طراحی شامل مایکروسافت · جعبهابزار آموزگاران آیدیو
- - تسهیلگری سه کار است: ساختن ساختار · صریحکردن سازشها · بالابردن صدای کمشنیده
- - گام ششم بعد از تمامشدن طرح میآید و همین آن را قابل حذفشدن میکند
- - سند بازگردانی سه ستون دارد: چه شنیدیم · چه تصمیمی گرفتیم · چرا
- - در فارسی: نقش را با یک جمله روشن کنید · سراغ خدمات غیردیجیتال بروید · زبان مادری را بپذیرید · خروجی را برگردانید
منبع
این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is Codesign? در وبسایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف همطراحی بهعنوان رویکردی مشارکتی که در آن طراح همراه با کسانی که طراح نیستند راهحل میسازد و نقش طراح به تسهیلگر تغییر میکند، با هدف استفاده از خرد جمعی حاضران و بهویژه کاربران نهایی؛ شکلهای اجرایش یعنی کارگاه و جلسهٔ همفکری و همکاری پیوسته؛ توصیف طراحی متعارف بهعنوان کار طراح بهتنهایی یا درون تیم و تصمیم بر پایهٔ تخصص و پژوهش کاربر و بهترینشیوهها، با حضور کاربر تنها در پژوهش و آزمون؛ شش فایده یعنی رضایت و حس مالکیت و پذیرش بیشتر، نوآوری و خلاقیت از تنوع پیشینهها، کاهش دوبارهکاری و تخصیص بهتر منابع، ساختن رابطه و اعتماد و شفافیت، همدلی و طراحی اخلاقی و شمول و دسترسپذیری، و سازگاری با بافتهای متفاوت از محصول و خدمت تا برنامهریزی محلی و سیاستگذاری؛ فرایند ششگامی یعنی تشکیل تیم با شناسایی ذینفعان و تضمین تنوع، هدفگذاری با چشمانداز مشترک و هدفهای مشخص و سنجشپذیر و دستیافتنی و مرتبط و زماندار، کارگاه مشترک با آمادهسازی فضا و تسهیل بحث با همفکری و نقشهٔ ذهنی، نمونهسازی و آزمون با کاربر و تکرار، اجرا و بازتاب بر فرایند، و ثبت و بازگرداندن با مستندسازی همهچیز و شرح نتیجه برای شرکتکنندهها؛ موقعیتهای مناسب یعنی مسئلههای پیچیده با ذینفعان متعدد و توسعهٔ محلی و نیاز به همراهی و پذیرش و حوزههای حساس مثل درمان؛ چهار موقعیت نامناسب یعنی تخصص عمیقاً فنی بیرون از دامنهٔ کاربر، زمان و منابع تنگ، هدف روشن و تغییر کوچک، و فضای تعارض و رقابت که اعتماد لازم را ندارد؛ مقایسه با طراحی مشارکتی شامل ریشهٔ اسکاندیناوی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و جنبش دموکراسی محیط کار و توانمندکردن کارگران و کاربردش در تحول سازمانی و سامانههای فناوری اطلاعات، در برابر تاریخ کمتعریفتر و دامنهٔ گستردهتر همطراحی و تأکید طراحی مشارکتی بر جنبهٔ سیاسی و اخلاقی و توانمندکردن کاربران کمصداتر؛ و چهار نمونهٔ موردی یعنی بازطراحی تجربهٔ بیمار در کلینیک مایو، پارک هایلاین نیویورک، برنامهٔ طراحی شامل مایکروسافت با حضور افراد دارای معلولیت، و جعبهابزار تفکر طراحی برای آموزگاران از آیدیو — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخشها و همهٔ تحلیلها کاملاً مستقل نوشته شدهاند.
متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمهبهکلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (بههمراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.
بخشهای افزودهٔ مترجم: بند آغازین دربارهٔ پرستاری که خودش روی فرم پذیرش خط میکشد؛ صورتبندی کل موضوع بهعنوان «جابهجایی قلم» و گزارهٔ اینکه تفاوت همطراحی با طراحی متعارف مقدار توجه به کاربر نیست بلکه تعداد مرحلههایی است که کاربر در اتاق است؛ خواندن مسیر طراحی در پنج مرحله و نشاندادن خالیبودن سه مرحلهٔ میانی در مدل متعارف؛ استعارهٔ تبدیل نشانهٔ طراح از نقطهٔ پر به حلقه برای اینکه نقش عوض میشود و حذف نمیشود؛ استدلال بودجهای دربارهٔ گرانتر بودن دوبارهساختن از جلسهٔ مشترک؛ نکتهٔ خامبودن نمونه و آسانترشدن نقد؛ تأکید بر مغفولماندن حالت تعارض سازمانی در میان چهار حالت نامناسب؛ صورتبندی سه اصطلاح همسایه بهعنوان سه پرسش متفاوت یعنی حق تصمیم و جای قلم و ترکیب اتاق، و تفکیک صریح این مقاله از دو مقالهٔ طراحی مشارکتی و همآفرینی؛ گزارهٔ مشترک چهار نمونهٔ میدانی دربارهٔ اینکه دانش کار دست کسی است که در تیم طراحی نمینشیند؛ کل بخش «تسهیلگری یک مهارت است، نه کنارکشیدن» شامل خوانش غلط کنارکشیدن و نتیجهاش، سه کار مشخص تسهیلگری یعنی ساختن ساختار و صریحکردن سازشها و بالابردن صدای کمشنیده با ابزار نوشتار طوفانی، انتقال تخصص از «چه بسازیم» به «چطور خوب تصمیم بگیریم»، و آزمون ردنشدن هیچ گزینهای در پایان کارگاه؛ کل بخش «گام ششم» شامل دلیل ساختاری حذفشدنش، تمامشدنی بودن اعتماد، گرانتر بودن دعوت بیبازگشت از دعوتنکردن، سند سهستونی چه شنیدیم و چه تصمیمی گرفتیم و چرا، و آفت فهرستکردن ایدهها بدون تصمیم؛ و کل بخش بافت فارسی شامل خواندهشدن تسهیلگری بهعنوان بینظری و جملهٔ روشنکنندهٔ نقش، بازده بیشتر در خدمات غیردیجیتال ایرانی مثل درمانگاه و شهرداری و مدرسه و باجهٔ خدمات، اثر زبان مادری شرکتکننده بر دقت جلسه و ثبت عین جمله، و لزوم بازگرداندن سند کوتاه به شرکتکنندهها در فضایی که نظرخواهی بیاثر سابقه دارد
تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.
مشاهدهٔ مطلب اصلی
همطراحی