سپنتا پویا — طراح محصول

دو بونو، و تفکر جانبی در برابر خطی
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۶ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۱ دقیقه

تفکر جانبی (Lateral Thinking) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

«با گودتر کردن همان چاه، نمی‌شود چاهی در جای دیگر کند.» و این یک جمله، کل تفاوت دو نوع تفکر است.

تعریف

تفکر جانبی، گونه‌ای از ایده‌پردازی است که در آن طراح با استدلال برانداز یا نابدیهی به مسئله نزدیک می‌شود.

و روشش رویکردهای غیرمستقیم و خلاق است، برای اندیشیدن فراتر از مرزهای متعارف و دیدن چالش‌ها از منظرهای رادیکالی تازه.

و هدفش کشف راه‌حل‌های نوآورانه است.

خاستگاه

و نظریهٔ تفکر جانبی را ادوارد دو بونو ساخت، از پیشگامان تمرین ذهن.

و این اصطلاح را در ۱۹۶۷ در کتابش «اندیشهٔ نو: کاربرد تفکر جانبی» ابداع کرد — و دکترای آکسفورد و کیمبریج داشت.

و جملهٔ معروفش این است: «با گودتر کردن همان چاه، نمی‌شود چاهی در جای دیگر کند.»

و او فن شش کلاه تفکر را هم ابداع کرد.

و باور بنیادی‌اش این بود: تفکر خلاق مهارتی آموختنی است، نه استعدادی مادرزاد.

و همین باور، مهم‌ترین بخش کار اوست. اگر خلاقیت استعداد باشد، فن‌های زیر بی‌معنا هستند — و اگر مهارت باشد، همه‌شان تمرین‌اند.

دو بونو، و تفکر جانبی در برابر خطی
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

تفکر جانبی در برابر خطی

تفکر خطی — یا عمودی — بر منطق، راه‌حل‌های موجود و تجربه تکیه دارد.

و فرایندی پی‌درپی و گام‌به‌گام را دنبال می‌کند — مثل پیروی از یک دستور پخت، جایی که نقطهٔ شروع و گام‌های لازم را می‌دانید.

و تفکر جانبی به‌جای تحلیل عمیق‌تر، منظرهای گسترده‌تر را می‌کاود.

و کارش شکستن الگوهای سخت فکری، پذیرش استدلال غیرمستقیمی که از منطق سنتی بی‌واسطه در نمی‌آید، و تولید ایده‌های پیش‌بینی‌ناپذیر با به‌چالش‌کشیدن مفروضات است.

و تقسیم کارشان روشن است: تفکر خطی برای مسئله‌های ریاضی، و تفکر جانبی برای مسئله‌های شرور که چند راه‌حل ممکن دارند.

سه اصل

  • - تمرکز بر جنبه‌های نادیده‌مانده در موقعیت و مسئله.
  • - به‌چالش‌کشیدن مفروضات، برای رهاشدن از فهم سنتی.
  • - و جست‌وجوی جایگزین‌ها — نه فقط راه‌حل‌های متفاوت، بلکه راه‌های متفاوتِ فکرکردن دربارهٔ مسئله.

و اصل سوم عمیق‌ترین‌شان است، و تفاوتش با دوتای اول ظریف.

و توضیحش این است: راه‌حل متفاوت، همان مسئله را جور دیگری حل می‌کند. و فکر متفاوت، مسئلهٔ دیگری پیدا می‌کند.

تحریک‌ها

و رویکرد اصلی تفکر جانبی، ساختن گزاره‌های عامدانه نادرست دربارهٔ جنبه‌های مسئله است — برای برانگیختن تفکر نامتعارف.

و ابزارهایش: تناقض · تحریف · معکوس‌کردن مفروضات · آرزواندیشی · گریز · و زیر سؤال بردن هنجارها.

و روش ایده‌های بد صورت عملی‌اش است. هرچه ایدهٔ دیوانه‌وار می‌توانید بسازید.

بعد جنبه‌های بالقوه ارزشمند را در دل پیشنهادهای ظاهراً بد پیدا کنید، و توضیح دهید چرا عنصرهای منفی مسئله‌سازند.

و آن بخش دوم — توضیح‌دادن اینکه چرا بد است — همان چیزی است که این روش را از شوخی جدا می‌کند.

و دلیلش این است که وقتی می‌گویید چرا یک ایده بد است، مفروضاتتان را بلند گفته‌اید — و آنجاست که یکی‌شان معلوم می‌شود اشتباه است.

استعاره‌های تصادفی

و روشش سه گام دارد:

  • - یک شیء یا کلمهٔ تصادفی از فرهنگ لغت انتخاب کنید و جنبه‌های مرتبطش را فهرست کنید.
  • - آن شیء را استعارهٔ پروژه‌تان بگیرید — چنان‌که یک متخصص خیالی پیشنهادش کرده باشد.
  • - و استعاره‌های تولیدشده را برای بهبود طرح یا محصول به کار ببرید.

و نمونهٔ منبع خوب است: سازمان‌دادن اطلاعات یک اپلیکیشن سفر مثل نمایشگاه موزه، تجربهٔ گردشگری مجازی جذابی می‌سازد.

اسکمپر

و اسکمپر فنی ساختاریافته با هفت گونه پرسش است، برای نوآوری و بهبود محصول و خدمت و مفهوم موجود:

  • - جانشین‌کردن · ترکیب‌کردن · تطبیق‌دادن.
  • - تغییردادن · به‌کار‌بردن برای چیز دیگر.
  • - و حذف‌کردن · معکوس‌کردن.

و اسکمپر تنها فن این فهرست است که روی چیزی که از قبل هست کار می‌کند، نه روی صفحهٔ خالی.

و همین آن را عملی‌ترین‌شان می‌کند، چون بیشتر کار طراحی، بهبود چیزی موجود است و نه ابتکار از صفر.

تحریک‌ها، اسکمپر و شش کلاه تفکر
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

شش کلاه تفکر

و این فن، مسئله را به‌ترتیب از شش منظر متمایز می‌بیند:

  • - کلاه سفید — دادهٔ موجود و واقعیت‌ها.
  • - کلاه سیاه — نتیجه‌های منفی محتمل.
  • - کلاه سرخ — احساس و شهود.
  • - کلاه سبز — خلاقیت و جایگزین‌ها.
  • - کلاه زرد — تفکر خوش‌بینانه.
  • - و کلاه آبی — کنترل فرایند و سازمان‌دهی.

و ارزش اصلی این فن در «شش منظر» نیست — در «به‌ترتیب» است.

و دلیلش این است که در جلسهٔ معمولی، همه هم‌زمان از منظرهای مختلف حرف می‌زنند.

و آدم بدبین، آدم خلاق را قبل از تمام‌شدن حرفش قطع می‌کند.

سه حالت تفکر در جلسهٔ ایده‌پردازی

تفکر واگرا — فعالیت مولد مرحلهٔ اول، با تأکید بر کمیت بر کیفیت، که از یک نقطهٔ تمرکز به ترکیب‌های نوتر گسترش می‌یابد.

تفکر پدیدارشونده — مرحلهٔ میانی، که ایده‌های تولیدشده را محرک می‌گیرد و پیوندهای تازه‌ای بر آشوب مرحلهٔ قبل می‌سازد.

تفکر همگرا — مرحلهٔ پایانی: غربال ایده‌ها، گروه‌بندی موضوعی، و انتخاب راه‌حل بهینه با عدسی‌های «مطلوب، ماندگار و امکان‌پذیر».

و منبع یک هشدار درست دربارهٔ مرحلهٔ سوم می‌دهد: باید تفکر عمودیِ عقلانی را با خلاقیت کافی متوازن کند.

وگرنه ایده‌های شایسته را فقط به‌خاطر ارائهٔ نامنطقی‌شان رد می‌کند.

دو نمونه

دفیبریلاتور سیار و مراقبت قلبی — به‌جای درمان قربانی سکته فقط پس از رسیدن به بیمارستان، فکر را به سمت درمان در صحنهٔ اورژانس بردند.

اوبر — به‌جای سرمایه‌گذاری روی ناوگان تاکسی، مسئله را بازقاب‌بندی کردند و به رانندگان اجازه دادند از خودروی شخصی‌شان استفاده کنند.

و وجه مشترک این دو، نکتهٔ اصلی این حوزه است. در هیچ‌کدام راه‌حل بهتری پیدا نشد — محدودیت بدیهی زیر سؤال رفت.

و آن محدودیت‌ها اینها بودند: «درمان در بیمارستان انجام می‌شود» و «شرکت تاکسی، تاکسی دارد.»

بهترین‌روش‌ها

و زمان بهینه‌اش مرحلهٔ ایده‌پردازی واگرا است، در آغاز حل مسئله.

و فرایندش سه گام دارد.

  • - محدودیت‌ها و سرچشمه‌شان را بفهمید.
  • - راهبردهای تازهٔ راه‌حل و زوایای کاوش را بشناسید.
  • - و مرزهای فضای طراحی را پیدا کنید و از آن‌ها فراتر بروید.

و تسهیل جلسه این‌ها را می‌خواهد: بیان مسئلهٔ روشن · فهم نیاز کاربر و محدودیت‌هایش · محرک مناسب (پرسونا، نمودار خویشاوندی، تصویر، قیاس).

و همچنین تیم چندرشته‌ای با سبک‌های فکری متنوع، و رهبری خلاق با تأکید بر هم‌دلی و تحمل ابهام.

و فضای اختصاصی دور از محیط کار معمول، برای جلوگیری از حواس‌پرتی و یادآوری استرس.

و تسهیل‌کننده باید جهت جلسه را پایش کند — و در صورت لزوم مکث کند، فکر را جهت بدهد، یا تحریک تازه‌ای بیاورد.

نسبت با مفاهیم دیگر

و تفکر جانبی گونه‌ای مشخص از تفکر واگرا است. و تفکر واگرا مفهوم چتری است که روش‌های مختلف تولید ایدهٔ خلاق را در بر می‌گیرد.

و تفاوتشان این است که تفکر جانبی مشخصاً بر شکستن الگوهای متعارف و دیدن مسئله از زوایای غیرمعمول تأکید می‌کند.

و نسبتش با بارش فکری هم روشن است: بارش فکری فعالیتی گروهی برای تولید ایده بدون قضاوت است.

و تفکر جانبی رویکردی مشخص به حل مسئله است که می‌تواند فردی یا گروهی باشد — و بر روش‌های متفاوتِ فکرکردن تمرکز دارد، نه بر تعداد ایده‌ها.

و منبع همچنین آن را با هوش خلاق مرتبط می‌داند، متمایز از سنجه‌های سنتی بهرهٔ هوشی.

چرا در طراحی مهم است

و پنج دلیلش این‌هاست.

  • - پرورش خلاقیت و نوآوری.
  • - آشکارکردن راه‌حل‌هایی که منطق متعارف از دست می‌دهد.
  • - تطبیق با چالش‌های تازه.
  • - دیدن مسئله از منظرهای متعدد.
  • - و رویکردهای پویا به چالش‌های پیچیده.

و پژوهش فارستر نشان می‌دهد سه از هر چهار پروژهٔ تفکر طراحی دست‌کم بازگشت سرمایه را دو برابر می‌کنند — با میانهٔ ۲۲۹ درصد در هر پروژه.

چرا اغلب جواب نمی‌دهد

این بخش افزودهٔ من است، چون این فن‌ها همه‌جا آموزش داده می‌شوند و کم پیش می‌آید که در تیم واقعی نتیجه بدهند.

یک: جلسه با محدودیت‌های ناگفته شروع می‌شود. اگر همه بدانند که بودجه و زمان‌بندی و فناوری ثابت‌اند، هیچ ایدهٔ جانبی‌ای امکان زنده‌ماندن ندارد.

و راهش این است که در آغاز جلسه صریح بگویید کدام محدودیت‌ها روی میز هستند و کدام نیستند.

دو: ایده‌ها بدون مالک از جلسه بیرون می‌آیند. و ایدهٔ بی‌مالک، هفتهٔ بعد فراموش می‌شود.

سه: مرحلهٔ همگرا در همان جلسه انجام می‌شود. و ذهنی که یک ساعت واگرا فکر کرده، بدترین داور ایده‌های خودش است.

و راهش فاصله‌گذاری زمانی است — یعنی غربال‌کردن فردا، نه امروز.

چهار: تحریک با مسئلهٔ اشتباه شروع می‌شود. فن‌های بالا روی راه‌حل کار می‌کنند، اما اغلب مسئله است که باید بازقاب‌بندی شود.

و همان‌طور که دو نمونهٔ بالا نشان دادند، هر دو موفقیت از عوض‌شدن مسئله آمد، نه از پیداشدن راه‌حل.

در بافت فارسی

یک: «فضای اختصاصی دور از محیط کار» اینجا لوکس است. بیشتر تیم‌ها اتاق جلسهٔ اضافه ندارند.

و جایگزین عملی‌اش جابه‌جایی زمان است، نه مکان: جلسهٔ ایده‌پردازی را اول صبح یا بعد از ساعت کاری بگذارید، جایی که کسی سراغتان نمی‌آید.

دو: «ایدهٔ بد» در فرهنگ سازمانی سلسله‌مراتبی، ریسک شخصی دارد. کسی که ایدهٔ عجیبی می‌دهد، ممکن است بعداً همان ایده به رویش آورده شود.

و راه‌حلش بی‌نام‌کردن مرحلهٔ اول است: ایده‌ها روی کاغذ و بی‌نام جمع شوند و بعد خوانده شوند. و این هم هم‌اندیشی را کم می‌کند و هم ریسک شخصی را.

سه: محدودیت‌های واقعی اینجا بیشترند، و همین تفکر جانبی را لازم‌تر می‌کند. نبود دسترسی به سرویس، تحریم، و بی‌ثباتی قاعده‌ها، همه محدودیت‌های سختی‌اند.

و نکته این است که تفکر جانبی برای دورزدن محدودیت ساخته شده، نه برای نادیده‌گرفتنش. پس بیشترین ارزشش همان‌جایی است که راه معمول بسته است.

چهار: نمونه‌های وارداتی اینجا محرک ضعیفی‌اند. «مثل اوبر ولی برای فلان» جلسه را به مقایسه می‌کشاند، نه به ایده.

و محرک بهتر، راه‌حل‌های غیررسمی خودِ مردم است: کاری که کاربران بدون محصول شما همین حالا انجام می‌دهند، غنی‌ترین منبع استعاره است.

چهار مسئلهٔ تفکر جانبی در بافت ایران
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جمع‌بندی

  • - تفکر جانبی، ایده‌پردازی با استدلال برانداز و نابدیهی است، برای دیدن مسئله از منظرهای رادیکالی تازه
  • - ادوارد دو بونو · ۱۹۶۷ · «اندیشهٔ نو» — و باورش این بود که تفکر خلاق مهارتی آموختنی است، نه استعدادی مادرزاد
  • - تفکر خطی بر منطق و تجربه تکیه دارد و گام‌به‌گام است؛ تفکر جانبی گسترده‌تر می‌کاود، نه عمیق‌تر
  • - سه اصل: تمرکز بر نادیده‌مانده‌ها · به‌چالش‌کشیدن مفروضات · جست‌وجوی جایگزین‌ها
  • - و راه‌حل متفاوت همان مسئله را جور دیگری حل می‌کند؛ فکر متفاوت مسئلهٔ دیگری پیدا می‌کند
  • - تحریک‌ها: تناقض · تحریف · معکوس‌کردن · آرزواندیشی · گریز · زیر سؤال بردن هنجار — و روش ایده‌های بد
  • - استعاره‌های تصادفی · و اسکمپر: جانشین · ترکیب · تطبیق · تغییر · کاربرد دیگر · حذف · معکوس
  • - و اسکمپر تنها فنی است که روی چیز موجود کار می‌کند، نه روی صفحهٔ خالی
  • - شش کلاه تفکر: سفید · سیاه · سرخ · سبز · زرد · آبی — و ارزشش در «به‌ترتیب» است، نه در «شش منظر»
  • - سه حالت جلسه: واگرا · پدیدارشونده · همگرا با عدسی مطلوب و ماندگار و امکان‌پذیر
  • - نمونه‌ها: دفیبریلاتور سیار · اوبر — و در هیچ‌کدام راه‌حل بهتری پیدا نشد، محدودیت بدیهی زیر سؤال رفت
  • - فارستر: سه از چهار پروژهٔ تفکر طراحی بازگشت سرمایه را دو برابر می‌کنند، با میانهٔ ۲۲۹ درصد
  • - چرا جواب نمی‌دهد: محدودیت ناگفته · ایدهٔ بی‌مالک · همگرایی در همان جلسه · و تحریکِ راه‌حل به‌جای مسئله
  • - و در فارسی: زمان را جابه‌جا کنید نه مکان · مرحلهٔ اول را بی‌نام کنید · محدودیت را دور بزنید نه نادیده · و محرک را از راه‌حل‌های خودِ مردم بگیرید

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is Lateral Thinking? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف تفکر جانبی به‌عنوان ایده‌پردازی با استدلال برانداز و نابدیهی و رویکردهای غیرمستقیم و خلاق و دیدن چالش از منظرهای رادیکالی تازه؛ خاستگاه یعنی ادوارد دو بونو و ابداع اصطلاح در ۱۹۶۷ در کتاب «اندیشهٔ نو: کاربرد تفکر جانبی» و دکترای آکسفورد و کیمبریج و نقل‌قول دربارهٔ گودتر کردن همان چاه و ابداع فن شش کلاه تفکر و باورش دربارهٔ آموختنی‌بودن تفکر خلاق؛ تفکیک تفکر خطی یا عمودی و تکیه‌اش بر منطق و راه‌حل موجود و تجربه و فرایند پی‌درپی و تشبیه دستور پخت، در برابر تفکر جانبی و کاویدن منظرهای گسترده‌تر و شکستن الگوی سخت و تولید ایدهٔ پیش‌بینی‌ناپذیر، و تقسیم کارشان میان مسئلهٔ ریاضی و مسئلهٔ شرور؛ سه اصل یعنی تمرکز بر جنبه‌های نادیده‌مانده و به‌چالش‌کشیدن مفروضات و جست‌وجوی جایگزین‌ها به‌عنوان راه‌های متفاوت فکرکردن؛ تحریک‌ها و ساختن گزاره‌های عامدانه نادرست و ابزارهای تناقض و تحریف و معکوس‌کردن و آرزواندیشی و گریز و زیر سؤال بردن هنجارها، و روش ایده‌های بد و توضیح‌دادن مسئله‌سازی عنصرهای منفی؛ سه گام استعاره‌های تصادفی و نمونهٔ اپلیکیشن سفر مثل نمایشگاه موزه؛ هفت پرسش اسکمپر؛ شش کلاه تفکر با شرح هر کلاه؛ سه حالت تفکر واگرا و پدیدارشونده و همگرا با شرحشان و عدسی‌های مطلوب و ماندگار و امکان‌پذیر و هشدار دربارهٔ رد ایده‌های شایسته؛ دو نمونهٔ دفیبریلاتور سیار و اوبر؛ زمان بهینه و سه گام فرایند و همهٔ نیازهای تسهیل جلسه و وظیفهٔ پایش تسهیل‌کننده؛ نسبت تفکر جانبی با تفکر واگرا و با بارش فکری و با هوش خلاق؛ پنج دلیل اهمیتش در طراحی؛ و پژوهش فارستر دربارهٔ دو برابر شدن بازگشت سرمایه در سه از چهار پروژه و میانهٔ ۲۲۹ درصد — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین با نقل‌قول چاه؛ تحلیل اهمیت باور دو بونو به آموختنی‌بودن خلاقیت و نتیجه‌اش برای معناداری فن‌ها؛ تحلیل تفاوت ظریف اصل سوم با دو اصل اول و صورت‌بندی «راه‌حل متفاوت همان مسئله را جور دیگری حل می‌کند و فکر متفاوت مسئلهٔ دیگری پیدا می‌کند»؛ تحلیل نقش بخش توضیح‌دادن در روش ایده‌های بد به‌عنوان چیزی که آن را از شوخی جدا می‌کند و گزارهٔ بلند گفتن مفروضات؛ تشخیص اسکمپر به‌عنوان تنها فنی که روی چیز موجود کار می‌کند و عملی‌ترین‌بودنش چون بیشتر کار طراحی بهبود است نه ابتکار از صفر؛ تحلیل ارزش اصلی شش کلاه در «به‌ترتیب» بودنش و توضیح مسئلهٔ قطع‌شدن حرف آدم خلاق توسط آدم بدبین در جلسهٔ معمولی؛ استخراج وجه مشترک دو نمونه یعنی زیر سؤال رفتن محدودیت بدیهی به‌جای پیداشدن راه‌حل بهتر، و نام‌بردن آن دو محدودیت؛ کل بخش «چرا اغلب جواب نمی‌دهد» شامل محدودیت‌های ناگفته و راه‌حل صریح‌کردنشان، ایدهٔ بی‌مالک، انجام همگرایی در همان جلسه و راه‌حل فاصله‌گذاری زمانی، و تحریک‌شدن راه‌حل به‌جای مسئله با ارجاع به دو نمونه؛ و کل بخش بافت فارسی شامل لوکس‌بودن فضای اختصاصی و جایگزینی جابه‌جایی زمان، ریسک شخصی ایدهٔ بد در فرهنگ سلسله‌مراتبی و راه‌حل بی‌نام‌کردن مرحلهٔ اول و پیوندش با هم‌اندیشی، لازم‌تر بودن تفکر جانبی به‌دلیل بیشتر بودن محدودیت‌های واقعی و گزارهٔ ساخته‌شدنش برای دورزدن محدودیت نه نادیده‌گرفتنش، و ضعیف‌بودن محرک وارداتی و پیشنهاد راه‌حل‌های غیررسمی خودِ مردم به‌عنوان منبع استعاره

تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مطلب اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - خاستگاه
  • - تفکر جانبی در برابر خطی
  • - سه اصل
  • - تحریک‌ها
  • - استعاره‌های تصادفی
  • - اسکمپر
  • - شش کلاه تفکر
  • - سه حالت تفکر در جلسهٔ ایده‌پردازی
  • - دو نمونه
  • - بهترین‌روش‌ها
  • - نسبت با مفاهیم دیگر
  • - چرا در طراحی مهم است
  • - چرا اغلب جواب نمی‌دهد
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • تفکر جانبی
  • دو بونو
  • اسکمپر
  • UX
  • ترجمه