چطور میتوانیم (How Might We) چیست؟
💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایدهها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثالهای تازه بازگو شدهاند و ترجمهٔ کلمهبهکلمه نیست. بخشهای افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شدهاند.
«کتابهای درسی گراناند.» این یک مشکل است و هیچ ایدهای از آن درنمیآید.
«چطور میتوانیم دانشجوها را به هم وصل کنیم تا کتابهای تخفیفخورده را بخرند و بفروشند؟» — همان مشکل است، و از این یکی ده ایده درمیآید.
تعریف
«چطور میتوانیم» روشی در تفکر طراحی است که به طراح اجازه میدهد بیان مسئله را بازقاببندی کند، برای جلسههای ایدهپردازی کارآمد و هدفمند و نوآورانه.
و جایگاهش مشخص است: پلی میان گام تعریف و گام ایدهپردازی در تفکر طراحی.
از کجا آمد
ریشهاش به میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ برمیگردد، وقتی سیدنی جِی. پارنز اصطلاح «ساقههای دعوت» یا «چطور میتوانیمها» را ساخت.
و مین باسادور در پروکتر اند گمبل کسی است که رواج این عبارت به او نسبت داده میشود.
و بعد مسیرش اینطور رفت: از پیاندجی به آیدیو، و از آنجا به گوگل و فیسبوک.
چرا هر سه واژه مهم است
و تیم براون، رئیس و مدیرعامل پیشین آیدیو، دقیقترین توضیح را میدهد:
«بخش چطور فرض میگیرد راهحلهایی آنجا هست — و همین اعتماد خلاقانه میدهد. میتوانیم میگوید ایدههایی را میشود مطرح کرد که ممکن است کار کنند یا نکنند — و هر دو حالت اشکالی ندارد. و بخش ما میگوید این کار را با هم انجام میدهیم و روی ایدههای هم میسازیم.»
و اگر بخواهیم تفکیکش کنیم:
- - «چطور» — فرض میگیرد راهحل وجود دارد، اعتماد خلاقانه میدهد، و از رویکرد تجویزی پرهیز میکند.
- - «میتوانیم» — راهحلهای ممکن را پیشنهاد میدهد نه قطعی، و اجازهٔ چند پاسخ میدهد.
- - «ما» — بر تلاش مشارکتی و ساختن روی ایدهٔ دیگران تأکید میکند.
و ارزش این تفکیک عملی است. هر سه واژه یک اجازه میدهند: اولی اجازهٔ امیدواری، دومی اجازهٔ اشتباه، و سومی اجازهٔ ناقصبودن ایده.
و همانطور که در هماندیشی نوشتم، بیشتر جلسههای ایدهپردازی به این دلیل کمبازدهاند که کسی جرئت گفتن ایدهٔ نپخته را ندارد. و این عبارت، پیش از شروع جلسه، آن جرئت را نهادینه میکند.
فرمول
و فرمول کاملش این است:
«چطور میتوانیم» + کنش مورد نظر (فعل) + «برای» + کاربر بالقوه + «تا» + نتیجهٔ مطلوب.
و نمونهٔ واقعیاش که مشهور شد، پروژهٔ «امبریس وارمر» است. دانشجویان استنفورد سراغ افت دمای بدن نوزادان رفتند و پرسیدند:
«چطور میتوانیم دستگاه گرمکنندهٔ نوزادی بسازیم که به والدین در روستاهای دورافتاده کمک کند به نوزادان در حال مرگشان شانس زندهماندن بدهند؟»
و نتیجهاش یک کیسهٔ خواب کمهزینه بود که جای انکوباتور گران را میگرفت.
و این نمونه دو چیز را نشان میدهد. یک: پرسش، راهحل را تعیین نکرده — نگفته «چطور انکوباتور ارزانتری بسازیم». و دو: با این حال، مرزها روشناند: نوزاد، روستای دورافتاده، والدین، زندهماندن.
ده گام ساختنش
- - مسئله را با بیانی فشرده و روشن تعریف کنید.
- - بیان مسئله را به اجزای کلیدیاش بشکنید.
- - فعلهای کنشی انتخاب کنید که به کنش و کاوش دعوت کنند.
- - موضوع مرتبط با چالش را در آن بگذارید.
- - عنصری برانگیزنده اضافه کنید که تفکر تازه را تشویق کند.
- - چند پرسش بسازید، با تغییر فعل و موضوع و عنصر.
- - بازبینی و اولویتبندی کنید، بر پایهٔ ربط و اثر.
- - در تیم طراحی یا با ذینفعان بیازمایید و تکرار کنید.
- - پرسشهای پیگیری بسازید که فهم را عمیقتر کنند.
- - و تکرارش کنید — این یک فرایند تکرارشونده است.
و پایهاش این است که از یک «نقطهٔ نظر» شروع کنید که کاربر و نیازها و بینشها را در خودش دارد.
و عدد راهنمایش هم مشخص است: پنج تا ده پرسش برای هر بیان مسئله.
گونههای دیگر
و مارتی نویمایر در «قاعدهٔ دوم نابغه» چند شکل جایگزین را میآورد:
- - «به چه راههایی میتوانیم…؟»
- - «چه چیزی جلوی ما را گرفته از…؟»
- - «چه میشد اگر…؟»
- - «به چه راههایی میشود…؟»
و پرسشهای پیگیری هم فهرست مشخصی دارند: «چرا باید…؟» · «چه چیزی عوض شده که حالا میتوانیم…؟» · «چه کسی باید…؟» · «چهوقت باید…؟» · و «چرا نباید…؟» — که این آخری برای پیداکردن پیامدهای ناخواسته است.
و پرسش «چرا نباید» ارزش جدا دارد. در جلسهای که همه دنبال پاسخ مثبتاند، این تنها پرسشی است که مخالفت را به یک وظیفه تبدیل میکند — نه به یک انتخاب شخصی.
دو خطای اندازه
خیلی گسترده. پیداکردن نقطهٔ شروع برای ایدهپردازی سخت میشود · کاوش بیحدومرز اتفاق میافتد · و طراح با عملیبودن ایدهها دستوپنجه نرم میکند.
خیلی باریک. بیش از حد محدودکننده است · کاوش خلاقانه را میبندد · و ممکن است راهحلهای نامتعارف را از دست بدهد.
و مسئلههای عمومیترش هم هست:
- - نبودِ تمرکز و جهت، با وجود گشودگی.
- - نامربوط یا ناشدنیبودن بخشی از ایدهها.
- - اینکه این روش خودش اولویتبندی نمیکند.
- - خطر نادیدهگرفتن نیاز یا بافت کاربر.
- - و هدررفتن وقت روی گزینههای ناموجه.
آزمون اندازهٔ درست
این بخش افزودهٔ من است، چون «نه خیلی گسترده و نه خیلی باریک» توصیهای است که به تصمیم تبدیل نمیشود.
و آزمونش این است: پرسش را بخوانید و سعی کنید در دو دقیقه سه ایدهٔ کاملاً متفاوت برایش بنویسید.
اگر هیچ ایدهای نیامد، پرسش خیلی گسترده است. نمیدانید از کجا شروع کنید، چون مرزی نیست.
اگر سه ایده آمد و همهشان شکلهای مختلف یک چیز بودند، پرسش خیلی باریک است. راهحل از قبل در پرسش نشسته و شما دارید جزئیاتش را مینویسید.
و اگر سه ایدهٔ واقعاً متفاوت آمد، اندازه درست است.
و نمونهٔ امبریس همین را پاس میکند: کیسهٔ خواب، پتوی برقی، اتاق گرم اشتراکی در روستا، آموزش تماس پوستبهپوست — چهار مسیر متفاوت از یک پرسش.
سه فعل که پرسش را عوض میکنند
و در گام سوم از آن ده گام، «فعل کنشی» انتخاب میشود — و این انتخاب بیشترین اثر را روی پاسخها دارد، بیشتر از هر بخش دیگر پرسش.
و سه دستهٔ فعل، سه نوع ایده میسازند.
فعلهای افزودن — بسازیم، اضافه کنیم، فراهم کنیم. اینها به راهحلهای بیشتر میرسند: قابلیت تازه، صفحهٔ تازه، پیام تازه.
فعلهای حذف — برداریم، ساده کنیم، خودکار کنیم. اینها به راهحلهای کمتر میرسند، و اغلب ارزانترند.
و فعلهای جابهجایی — منتقل کنیم، زمانبندیاش را عوض کنیم، به کس دیگری بسپاریم. اینها کمترین استفاده را دارند و اغلب غافلگیرکنندهترین ایدهها را میدهند.
و یک تمرین ساده هست که از این استفاده میکند: همان مسئله را با یک فعل از هر دسته بنویسید. سه پرسش میگیرید که سه فضای راهحل متفاوت را باز میکنند.
و در عمل، بیشتر تیمها فقط از دستهٔ اول استفاده میکنند — و همین توضیح میدهد چرا خروجی جلسههای ایدهپردازی تقریباً همیشه «چیزی اضافه کنیم» است.
با چه چیزهایی جفت میشود
و این روش با تکنیکهای طوفان فکری ترکیب میشود: نوشتار فکری، نقشهٔ ذهنی، اسکمپر، و شش کلاه تفکر و استاربرستینگ.
و با ابزارهای گام تعریف هم جفت میشود: نقشهٔ همدلی · پرسونا · نقشهٔ سفر · و نمونهٔ اولیه.
و در جلسهٔ ازراهدور هم کار میکند، با ابزارهای همکاری دیجیتال و روشهای ناهمزمان.
و برای کمکردن سوگیری، چهار چیز پیشنهاد شده: تیم متنوع · استوارکردن پرسش بر پژوهش کاربر · ارزیابی منظم · و بازخورد بیرونی.
در بافت فارسی
یک: ترجمهٔ «چطور میتوانیم» بار «اجازه» را از دست میدهد. در انگلیسی، might صریحاً احتمال است. در فارسی، «میتوانیم» به توانایی نزدیکتر است تا به احتمال.
و همین باعث میشود پرسش، سختگیرانهتر شنیده شود — انگار باید بتوانید. پس در جلسههای فارسی، بهتر است صریح بگویید که پاسخهای ناشدنی هم مجازند، چون خودِ عبارت این را نمیرساند.
و یک جایگزین که بهتر کار میکند: «چه میشود اگر…؟» — که در فارسی همان اجازهٔ احتمال را میدهد.
دو: «ما» اینجا معنای سازمانی میگیرد. «چطور میتوانیم» در جلسهای با مدیر ارشد، اغلب به «چطور شما میخواهید» ترجمه میشود.
و راهحلش همان است که در بازیطوفانی گفتم: نوشتن پیش از گفتن. وقتی همه همزمان پاسخ مینویسند، «ما» واقعاً «ما» میشود.
سه: بیان مسئله اینجا اغلب وجود ندارد. بسیاری از پروژههای ما از یک راهحل شروع میشوند، نه از یک مسئله.
و در آن حالت، ساختن پرسش «چطور میتوانیم» یک کار پنهانی مفید میکند: مجبورتان میکند مسئله را بازسازی کنید. و اگر نتوانستید، معلوم میشود که راهحل، مسئلهای نداشته.
چهار: محدودیتهای بیرونی را در پرسش بیاورید. در بافتی که تحریم و قاعدهٔ بانکی و دسترسی ناپایدار واقعیاند، پرسشی که اینها را نادیده بگیرد، به ایدههای اجرانشدنی میرسد.
و شکل درستش این است که محدودیت را در پرسش بگذارید، نه بعد از آن: «چطور میتوانیم بدون وابستگی به سرویس بیرونی، برای کاربر امکان X را بسازیم؟» محدودیتی که در پرسش باشد خلاقیت میسازد؛ محدودیتی که بعداً بیاید، ایده میکشد.
جمعبندی
- - «چطور میتوانیم» بیان مسئله را برای ایدهپردازی بازقاببندی میکند · پلی میان گام تعریف و گام ایدهپردازی
- - سیدنی پارنز در میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ «ساقههای دعوت» را ساخت · مین باسادور در پیاندجی رواجش داد · و از آنجا به آیدیو و گوگل و فیسبوک رسید
- - «چطور» فرض میگیرد راهحل هست · «میتوانیم» اجازهٔ اشتباه میدهد · «ما» اجازهٔ ناقصبودن ایده — هر سه یک اجازهاند
- - فرمول: چطور میتوانیم + فعل + برای + کاربر + تا + نتیجهٔ مطلوب
- - نمونهٔ امبریس وارمر: پرسش راهحل را تعیین نکرد، و مرزها روشن بودند
- - ده گام ساخت · پنج تا ده پرسش برای هر بیان مسئله · و شروع از یک نقطهٔ نظر
- - گونههای نویمایر · و پرسشهای پیگیری، که «چرا نباید» مخالفت را به وظیفه تبدیل میکند
- - آزمون اندازه: در دو دقیقه سه ایدهٔ کاملاً متفاوت بنویسید · هیچ ایده یعنی خیلی گسترده · سه شکل از یک چیز یعنی خیلی باریک
- - و در فارسی: «میتوانیم» بار احتمال را نمیرساند · «ما» معنای سازمانی میگیرد · بیان مسئله اغلب وجود ندارد · و محدودیت باید در پرسش باشد، نه بعد از آن
منبع
این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is How Might We? در وبسایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف «چطور میتوانیم» بهعنوان روشی در تفکر طراحی برای بازقاببندی بیان مسئله و جایگاهش بهعنوان پل میان گام تعریف و ایدهپردازی، خاستگاهش در میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰ و ساخت اصطلاح «ساقههای دعوت» از سوی سیدنی جِی. پارنز، نسبتدادن رواج عبارت به مین باسادور در پروکتر اند گمبل و مسیر انتقالش از پیاندجی به آیدیو و گوگل و فیسبوک، نقلقول کامل تیم براون رئیس آیدیو دربارهٔ معنای هر سه واژه، تفکیک معنای «چطور» و «میتوانیم» و «ما»، فرمول کامل پرسش، نمونهٔ امبریس وارمر و دانشجویان استنفورد و افت دمای نوزادان و متن دقیق پرسش و نتیجهٔ کیسهٔ خواب کمهزینه بهجای انکوباتور، هر ده گام ساخت، شروع از نقطهٔ نظر، عدد پنج تا ده پرسش برای هر بیان مسئله، گونههای جایگزین از مارتی نویمایر در «قاعدهٔ دوم نابغه» و همهٔ پرسشهای پیگیری از جمله «چرا نباید» برای پیامدهای ناخواسته، هر دو خطای گسترده و باریک با پیامدهایشان، فهرست مسئلههای عمومیتر، فهرست تکنیکهای ترکیبشدنی و ابزارهای گام تعریف، کارکردش در جلسهٔ ازراهدور، و چهار پیشنهاد کمکردن سوگیری — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخشها و همهٔ تحلیلها کاملاً مستقل نوشته شدهاند.
متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمهبهکلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (بههمراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.
بخشهای افزودهٔ مترجم: صورتبندی آغازین با مقایسهٔ بیان مسئله و پرسش بازقاببندیشده؛ صورتبندی سه واژه بهعنوان سه «اجازه» — امیدواری، اشتباه، ناقصبودن ایده — و پیوندش با کمبازدهبودن جلسههای ایدهپردازی؛ تحلیل دو چیزی که نمونهٔ امبریس نشان میدهد یعنی تعییننکردن راهحل همزمان با روشنبودن مرزها؛ برجستهکردن پرسش «چرا نباید» بهعنوان تنها پرسشی که مخالفت را به وظیفه تبدیل میکند؛ کل بخش «آزمون اندازهٔ درست» شامل آزمون سه ایدهٔ متفاوت در دو دقیقه و تفسیر هر سه خروجی، و اجرای آزمون روی نمونهٔ امبریس؛ و کل بخش بافت فارسی شامل ازدسترفتن بار احتمال در ترجمهٔ «میتوانیم» و پیشنهاد جایگزین «چه میشود اگر»، معنای سازمانی «ما» و راهحل نوشتن پیش از گفتن، نبودِ بیان مسئله در بسیاری از پروژهها و کارکرد پنهان این روش در بازسازی مسئله، و لزوم گذاشتن محدودیتهای بیرونی درون پرسش با گزارهٔ «محدودیتی که در پرسش باشد خلاقیت میسازد»؛ بخش «سه فعل که پرسش را عوض میکنند» شامل تحلیل اثر انتخاب فعل بر جنس پاسخها، تفکیک فعلهای افزودن و حذف و جابهجایی و نوع ایدهای که هر دسته میسازد، تمرین نوشتن یک پرسش با هر دسته، و توضیح اینکه چرا خروجی جلسههای ایدهپردازی تقریباً همیشه «چیزی اضافه کنیم» است
تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.
مشاهدهٔ مطلب اصلی
چطور میتوانیم