طبقهبندی چندگانه (Multiple Classifications) چیست؟
💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایدهها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثالهای تازه بازگو شدهاند و ترجمهٔ کلمهبهکلمه نیست. بخشهای افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شدهاند. ترجمه و بازنویسی این متن با کمک هوش مصنوعی انجام شده است.
کمد لباس را دو جور میشود چید. میشود همهٔ پیراهنها را کنار هم گذاشت، شلوارها را کنار هم، و کاپشنها را گوشهای دیگر. یا میشود لباسهای کار را یک طرف گذاشت و لباسهای مهمانی را طرف دیگر. هر دو چیدمان منطقیاند. ولی هر کدام یک سؤال را آسان میکند و سؤال دیگر را سخت.
کسی که صبح دنبال «یک پیراهن» است، چیدمان اول را دوست دارد. کسی که دنبال «یک دست لباس برای جلسه» است، چیدمان دوم را. این مقاله دربارهٔ روشی است که بهجای انتخاب بین این دو، هر دو را همزمان جلوی چشم میگذارد و از همین کنار هم گذاشتن ایده میسازد.
طبقهبندی چندگانه چیست؟
طبقهبندی چندگانه (Multiple Classifications) یک روش ایدهپردازی است. طراح چیزها را همزمان بر اساس دو یا چند ویژگی دستهبندی میکند، معمولاً روی یک ماتریس، تا شباهتها، شکافها و قاعدههای پنهان در فضای طراحی دیده شوند.
منبع این روش را از دورهٔ خلاقیت آلن دیکس، پژوهشگر تعامل انسان و رایانه، میآورد. منبع آن را روشی همگرا معرفی میکند، ولی در پرسشوپاسخ پایینِ همان صفحه آن را محرک تفکر واگرا هم میداند. به نظرم هر دو درست است. ماتریس فضا را باز میکند، و بعد با پر شدن خانهها کمک میکند انتخاب کنید.
مثال پایهٔ منبع ساده است. دو دایره و دو مربع دارید، یکی از هر کدام قرمز و یکی زرد. آنها را بر اساس شکل دسته میکنید یا بر اساس رنگ؟ در ردهبندی تکی باید یکی را انتخاب کنید. در ماتریس هر دو را دارید. نمودار بالای صفحه همین سه حالت را کنار هم میگذارد.
مشکل قفسهٔ واحد
منبع قبول دارد که ردهبندی تکی، یا همان تاکسونومی، جای خودش را دارد. کتابخانهها و پوشههای رایانه با آن کار میکنند. مقایسهٔ دو نوع ماهی هم از مقایسهٔ ماهی و پرنده آسانتر است. ایرادش این است که چیزهای شبیه را در یک جا جمع میکند و شباهتهای دیگر را پنهان میکند.
این بخش را کمی جلوتر میبرم، چون تاریخچهٔ این مشکل در منبع نیامده. کتابداری هندی به اسم رنگاناتان در سال ۱۹۳۳ همین ایراد را در ردهبندی کتابخانهها دید. هر کتاب فقط یک جا روی قفسه داشت، ولی موضوعش چند بعد داشت. کتابی دربارهٔ «تاریخ پزشکی در هند» هم تاریخ بود، هم پزشکی، هم هند. رنگاناتان ردهبندی «چهرهای» را پیشنهاد کرد. هر کتاب را با چند ویژگی مستقل توصیف کنید و بگذارید خواننده از هر کدام که خواست وارد شود.
امروز همین ایده را هر روز میبینیم، بیآنکه اسمش را بدانیم. فیلترهای کنار صفحهٔ یک فروشگاه اینترنتی، یعنی برند و قیمت و رنگ و اندازه، همان چهرههای رنگاناتاناند. در معماری اطلاعات این را برای پیدا کردن به کار میبریم. طبقهبندی چندگانه همین ابزار را برای فکر کردن به کار میبرد.
چهار کار با یک ماتریس
منبع چهار کاربرد برای این روش میآورد که از ساده به عمیق پیش میروند. مثالهای منبع خودروی خودران و وبسایت برندهای لوکس و ساعتهای ورزشی است. من هر چهار کاربرد را با مثالهای خودم توضیح میدهم.
یک، گسترش جستوجوی الهام. فرض کنید میخواهید ابزاری برای رانندهٔ تاکسی اینترنتی بسازید. یک ماتریس دو در دو بکشید. روی یک محور بافتی که برایش طراحی میکنید، یعنی «در خودرو»، و بافتی متفاوت ولی مرتبط، مثل «پشت میز». روی محور دیگر نوع محصول، یعنی «حسابوکتاب»، و «همهٔ اپهای دیگر». حالا چهار خانه دارید و هر کدام جای متفاوتی برای گشتن است.
دو، پیدا کردن جای خالی. خانهها را با چیزهایی که واقعاً وجود دارند پر کنید. نمودار زیر نتیجه را نشان میدهد.
سه خانه پر شدهاند و یکی خالی مانده: حسابوکتاب در خودرو. رانندهای که روزی بیست سفر دارد، درآمد و کمیسیون و هزینهٔ بنزین را آخر شب از حافظه در دفترچه مینویسد، اگر اصلاً بنویسد. شاید اینجا یک فرصت باشد: ثبت صوتی هر سفر در لحظهٔ توقف، و جمعبندی خودکار آخر روز.
سه، کشف روند و قاعده. گاهی حدسی دربارهٔ یک الگو دارید و ماتریس کمک میکند آزمایشش کنید. مثال منبع این است که برندهای لوکس در سایتشان قیمت را نشان نمیدهند و برندهای عمومی نشان میدهند. یک مثال نزدیکتر به ما: فروشگاههای اینترنتی که به مصرفکننده میفروشند قیمت را مینویسند. تأمینکنندههایی که به کسبوکارها میفروشند اغلب مینویسند «تماس بگیرید».
ماتریس را بکشید و بیست سایت را در آن بگذارید. اگر الگو همان بود که حدس زدید، حالا یک قاعده دارید. اگر نبود، بپرسید چرا. منبع میگوید همین استثناها گاهی جایی را نشان میدهند که هیچ محصولی هنوز در آن نیست.
چهار، رسیدن به انتزاع. این عمیقترین کاربرد است. مثال منبع دستگاههای ورزشی است. ساعتهای ورزشی تخصصی ضربان قلب را نشان میدهند و گوشیهای معمولی نه. آیا این قاعده برای همهٔ گوشیها درست است؟ اگر هست، چرا؟ جواب ظاهری این است که گوشی حسگر ضربان ندارد.
ولی وقتی دلیل را بدانید، میتوانید بپرسید آیا راه دیگری هست. منبع پیشنهاد میکند شاید گوشی با میکروفون یا حسگرهای دیگر ضربان را بسنجد. در واقع اپهایی ساخته شدهاند که با گذاشتن انگشت روی دوربین و فلاش گوشی، از تغییر رنگ پوست ضربان را تخمین میزنند. این همان حرکتی است که روش دنبالش است: از قاعده به دلیل، و از دلیل به طرحی که قاعده را میشکند.
انتخاب محورها
ماتریس فقط به اندازهٔ محورهایش خوب است. منبع در پرسشوپاسخ صفحه چند توصیه دارد. محورها را از نیاز کاربر و هدف طراحی بگیرید. از دو محور شروع کنید ولی همانجا نمانید. دو تا چهار جفت محور را امتحان کنید، چون هر جفت تازه ممکن است شکاف تازهای نشان دهد.
من یک قاعده به این توصیهها اضافه میکنم: محورها باید مستقل از هم باشند. اگر یک محور «قیمت» باشد و دیگری «کیفیت ساخت»، بیشتر چیزها روی قطر ماتریس مینشینند. دو خانهٔ دیگر خالی میمانند، ولی نه چون فرصتی هست، بلکه چون این دو ویژگی معمولاً با هم میآیند. محورهای خوب آنهاییاند که هر چهار ترکیبشان در دنیای واقعی دستکم قابل تصور باشد.
قاعدهٔ دوم: دستکم یک محور را از بیرون حوزهٔ خودتان بگیرید. تیم محصول معمولاً محورهایی مثل «کاربر تازه» و «کاربر حرفهای» را انتخاب میکند، چون هر روز با آنها فکر میکند. محوری مثل «در خانه» و «در راه»، یا «تنها» و «با خانواده»، کمتر به ذهن میرسد و بیشتر غافلگیر میکند.
منبع میگوید این کار را اگر میشود گروهی انجام دهید. هر نفر مدل ذهنی خودش را دارد و خانهها را با چیزهایی پر میکند که بقیه به آن فکر نکردهاند. همین تفاوتها پیشفرضها را هم زیر سؤال میبرد.
وقتی خانهٔ خالی دروغ میگوید
این بخش افزودهٔ من است. منبع در یک جمله میگوید قضاوت درست لازم است، چون گاهی دلیل خوبی برای نبودن یک محصول هست، مثلاً خطرناک بودنش. به نظرم این جمله یک بخش کامل لازم دارد.
خانهٔ خالی ممکن است خطرناک باشد. حسابوکتاب در خودرو یک مثال خوب است. هر طرحی که از راننده بخواهد حین رانندگی عدد تایپ کند، خطرناک است. شاید دلیل خالی بودن این خانه همین باشد. ایدهٔ ثبت در لحظهٔ توقف فقط وقتی معنا دارد که این قید را از اول در نظر بگیرد.
خانهٔ خالی ممکن است قبلاً پر بوده باشد. شاید محصولی در آن خانه ساخته شده و شکست خورده. پیش از هیجانزده شدن، دنبال تلاشهای قبلی بگردید. یک شکست قدیمی گاهی بهترین راهنمای طراحی تازه است، چون میگوید چه چیزی کار نکرد.
خانهٔ خالی ممکن است فقط در تحقیق شما خالی باشد. اگر خانهها را فقط با محصولاتی پر کردهاید که خودتان میشناسید، جای خالی ممکن است جای ناآگاهی خودتان باشد. قبل از نتیجه گرفتن، دستکم یک جستوجوی جدی برای همان خانه انجام دهید.
ماتریس جای پژوهش کاربر را نمیگیرد. ماتریس به شما میگوید کجا چیزی نیست. نمیگوید کسی آن را میخواهد. قدم بعد از پیدا کردن جای خالی، رفتن سراغ آدمهایی است که قرار است در آن خانه زندگی کنند. مصاحبه با کاربر معمولاً همانجا شروع میشود.
یک تمرین سیدقیقهای
این بخش هم افزودهٔ من است. برای اینکه روش از روی کاغذ بیرون بیاید، این شکلی است که در کارگاهها اجرایش میکنم.
دقیقهٔ ۰ تا ۵. هر نفر روی برگههای چسبان ده محصول، خدمت یا ابزار مرتبط با مسئله را مینویسد. هر برگه یک چیز.
دقیقهٔ ۵ تا ۱۰. گروه دو محور پیشنهاد میدهد و یک جفت را انتخاب میکند که به نظر مستقلاند. ماتریس را روی تخته میکشید.
دقیقهٔ ۱۰ تا ۱۸. برگهها را در خانهها میچسبانید. برگهای که جا نمیشود، نشان میدهد محورها چیزی را جا انداختهاند. کنارش یادداشت بگذارید.
دقیقهٔ ۱۸ تا ۲۵. محورها را عوض کنید و همان برگهها را دوباره بچینید. این مهمترین قدم است. همان مجموعه در ماتریس دوم شکل کاملاً دیگری پیدا میکند.
دقیقهٔ ۲۵ تا ۳۰. برای هر خانهٔ خالی یک جمله بنویسید: «اینجا خالی است چون…». اگر نتوانستید جمله را کامل کنید، به یک فرصت واقعی برای بررسی رسیدهاید.
در بافت فارسی
محورهای ماتریس از تجربهٔ ما میآیند. در بازار ایران چند محور هست که ماتریسهای ترجمهشده از منابع انگلیسی معمولاً ندارند.
یک: کانال و پیج را هم ستون کنید. در ماتریسهای معمول، محور «کانال» شامل اپ و سایت است. در ایران بخش بزرگی از کسبوکارهای کوچک در تلگرام و اینستاگرام زندگی میکنند. اگر این ستون را نگذارید، رقیب اصلیتان را نمیبینید.
دو: کاربر داخل و بیرون ایران را جدا کنید. کاربر فارسیزبانی که بیرون از ایران زندگی میکند، به ابزارهای پرداخت و خدماتی دسترسی دارد که کاربر داخل ندارد، و برعکس. ماتریسی با محور «داخل» و «بیرون» شکافهایی را نشان میدهد که در بازار یکدست دیده نمیشوند.
سه: جای خالی تحریمی را بشناسید. بسیاری از خانههای خالی در ماتریس ایرانی خالیاند چون ابزار خارجیاش اینجا در دسترس نیست. این نوع جای خالی با جای خالی واقعی فرق دارد. اولی یعنی نیاز ثابت شده و فقط دسترسی نیست. دومی یعنی شاید نیازی نباشد.
چهار: زبان و خط را محور کنید. ماتریسی با محور «فارسی» و «انگلیسی» در برابر نوع ابزار، معمولاً پر از جای خالی در سمت فارسی است. ابزارهای طراحی، ویرایش ویدئو و یادداشتبرداری هنوز با راستبهچپ مشکل دارند. هر کدام از این خانهها ارزش یک نگاه دقیق را دارد.
پنج: نسل را محور کنید. در بسیاری از خانوادههای ایرانی، یک گوشی یا یک حساب بین دو نسل مشترک است. ماتریسی با محور «کاربر بیستساله» و «کاربر پنجاهساله» نشان میدهد کجا یک محصول برای یکی ساخته شده و دیگری مجبور است با آن کنار بیاید.
جمعبندی
طبقهبندی چندگانه بهجای یک قفسه، چند قفسه را همزمان جلوی چشم میگذارد. ردهبندی تکی برای پیدا کردن خوب است، ولی شباهتهای دیگر را پنهان میکند. ماتریس آنها را بیرون میآورد.
با یک ماتریس ساده میشود دنبال الهام گشت، جای خالی پیدا کرد، قاعدهها را آزمود و از قاعده به دلیلش رسید. کیفیت نتیجه به محورها بستگی دارد: مستقل باشند و دستکم یکی از بیرون حوزهٔ همیشگی بیاید. و هر خانهٔ خالی قبل از اینکه فرصت باشد، یک سؤال است.
اگر بخواهم یک پرسش بگذارم: محصولی که روی آن کار میکنید، در کدام خانهٔ کدام ماتریس نشسته، و اگر محورها را عوض کنید، همسایههای تازهاش چه کسانیاند؟
منبع
این نوشته «بازنویسی آزاد» است از موضوع What is The Multiple Classifications Technique? منتشرشده در وبسایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص)، بههمراه ویدئوی آلن دیکس در همان صفحه. مفاهیم پایهٔ برگرفته از این منبع — تعریف روش بهعنوان دستهبندی همزمان بر اساس چند ویژگی روی ماتریس، مثال دایرهها و مربعهای دو رنگ، کاستی ردهبندی تکی و مقایسهٔ ماهی و پرنده، چهار کاربرد گسترش جستوجوی الهام و پیدا کردن جای خالی و کشف روند و قاعده و رسیدن به انتزاع با مثالهای خودروی خودران و برندهای لوکس و ساعتهای ورزشی و سنجش ضربان با گوشی، هشدار دربارهٔ دلیل موجه برای نبودن یک محصول، و توصیههای پرسشوپاسخ دربارهٔ انتخاب محورها و آزمودن چند جفت محور و کار گروهی — از این منبع گرفته شده، اما متن فارسی و توضیحها کاملاً مستقل نوشته شدهاند.
متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمهبهکلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (بههمراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.
ارجاعهای بیرونی: ردهبندی چهرهای از اس. آر. رنگاناتان، Colon Classification (۱۹۳۳).
بخشهای افزودهٔ مترجم: بند آغازین دربارهٔ دو چیدمان کمد لباس؛ نقش همزمان همگرا و واگرای روش؛ تاریخچهٔ ردهبندی چهرهای رنگاناتان و پیوندش با فیلترهای فروشگاه و معماری اطلاعات؛ مثال تازهٔ رانندهٔ تاکسی اینترنتی و نمودار جای خالی حسابوکتاب در خودرو؛ مثال قیمت در فروشگاههای مصرفکننده و تأمینکنندههای کسبوکار؛ اپهای سنجش ضربان با دوربین؛ دو قاعدهٔ مستقل بودن محورها و آوردن محور از بیرون حوزه؛ کل بخش «وقتی خانهٔ خالی دروغ میگوید»؛ کل بخش «یک تمرین سیدقیقهای»؛ و کل بخش «در بافت فارسی» شامل کانالهای تلگرام و اینستاگرام، کاربر داخل و بیرون ایران، جای خالی تحریمی، محور زبان و خط، و محور نسل.
تصاویر: چهار نمودار ماتریس مطلب منبع متعلق به یو سیانگ و بنیاد طراحی تعامل با لایسنس CC BY-SA 3.0 است و اینجا بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی اختصاصی مترجم است.
مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
طبقهبندی چندگانه