سپنتا پویا — طراح محصول

نمودار پنج نیروی پورتر: جعبهٔ تیرهٔ رقابت میان رقبای فعلی در مرکز، و چهار جعبهٔ سفید دورش که هر کدام با پیکانی به مرکز فشار می‌آورند: تهدید تازه‌واردها در بالا، تهدید جایگزین‌ها در پایین، قدرت تأمین‌کنندگان در راست و قدرت خریداران در چپ
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا با کمک هوش مصنوعی · مهر ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۹ دقیقه

مدل پنج نیروی پورتر (Porter's 5 Forces) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند. ترجمه و بازنویسی این متن با کمک هوش مصنوعی انجام شده است.

فرض کنید اپ سفارش غذای شما بهترین تجربهٔ کاربری بازار را دارد. جست‌وجو سریع است، پرداخت دو ضربه است، و پیگیری سفارش دقیق است. با این حال سود نمی‌کنید.

رستوران‌ها کمیسیون کمتری می‌خواهند. کاربرها با هر تخفیف رقیب جابه‌جا می‌شوند. یک اپ تازه هر ماه با پول سرمایه‌گذار وارد می‌شود. و نیمی از مشتری‌های محله هنوز با پیام به خود رستوران سفارش می‌دهند. هیچ‌کدام از این‌ها مشکل رابط نیست. همه‌شان نیرو هستند، و مایکل پورتر پنج‌تایشان را نام برده است.

پنج نیروی پورتر چیست؟

مدل پنج نیروی پورتر (Porter's Five Forces) چارچوبی برای فهمیدن این است که چرا یک صنعت سودآور است یا نیست، و یک کسب‌وکار در آن کجا ایستاده. مایکل پورتر، استاد مدرسهٔ کسب‌وکار هاروارد، آن را اول در مقاله‌ای در سال ۱۹۷۹ و بعد در کتاب Competitive Strategy در سال ۱۹۸۰ مطرح کرد.

حرف اصلی پورتر ساده بود. رقابت فقط میان شرکت‌هایی نیست که همین حالا محصول مشابه می‌فروشند. چهار نیروی دیگر هم از بیرون به میدان فشار می‌آورند. هرچه این پنج نیرو روی هم قوی‌تر باشند، سهم کمتری از ارزشی که صنعت می‌سازد برای خود شرکت‌ها می‌ماند.

منبع تأکید می‌کند که این مدل همه‌جا کاربرد دارد، از یک مغازهٔ محلی تا یک شرکت بزرگ. دو هشدار هم می‌دهد که در ادامه به آن‌ها برمی‌گردیم. اول اینکه تحلیل باید کل بازار را ببیند، نه بخش کوچکی از آن. دوم اینکه بازار عوض می‌شود و تحلیل هم باید تکرار شود.

پنج نیرو، یکی‌یکی

برای هر نیرو یک پرسش و یک مثال از محصول دیجیتال آورده‌ام، چون منبع مثال‌هایش را بیشتر از کسب‌وکارهای سنتی می‌آورد.

تهدید تازه‌واردها. ورود به این بازار چقدر سخت است؟ سرمایهٔ اولیه، مجوز، شبکهٔ توزیع و وفاداری مشتری به برندهای قدیمی همه دیوار ورودند. اپ یادداشت‌برداری را یک تیم کوچک در چند ماه می‌سازد. بانک دیجیتال مجوز و سرمایه‌ای لازم دارد که بیشتر تیم‌ها ندارند. دیوارهای ورود را در موانع ورود به بازار جداگانه باز کرده‌ایم.

قدرت خریداران. مشتری چقدر می‌تواند قیمت و شرایط را تعیین کند؟ وقتی گزینه‌ها زیادند و جابه‌جایی ارزان است، خریدار قدرتمند است. در محصولات سازمانی گاهی یک مشتری بزرگ نیمی از درآمد را می‌سازد. آن مشتری هر ویژگی‌ای را که بخواهد به نقشهٔ راه تحمیل می‌کند.

تهدید جایگزین‌ها. آیا راه دیگری برای انجام همان کار هست، حتی اگر اصلاً شبیه محصول شما نباشد؟ جایگزین ابزار مدیریت پروژه فقط ابزار مدیریت پروژهٔ دیگر نیست. یک فایل اکسل مشترک هم هست، و یک گروه پیام‌رسان. این نیرو معمولاً از همه دست‌کم گرفته‌تر است، چون در فهرست رقبا نمی‌آید.

قدرت تأمین‌کنندگان. کسانی که ورودی کار شما را می‌دهند چقدر می‌توانند شرایط را تعیین کنند؟ برای یک محصول نرم‌افزاری، تأمین‌کننده یعنی سرویس ابری، فروشگاه اپ، درگاه پرداخت، و بازار نیروی کار متخصص. وقتی فقط یکی دو گزینه هست، همان‌ها سهم بزرگی از سود را برمی‌دارند.

رقابت میان رقبای فعلی. رقابت در مرکز نمودار است. هرچه رقبا بیشتر و شبیه‌تر باشند و رشد بازار کندتر باشد، رقابت تندتر است. رقابت تند معمولاً به جنگ قیمت و تخفیف می‌کشد. در جنگ قیمت، کاربر برنده است و هیچ شرکتی سود نمی‌کند.

این مدل چه ربطی به طراح دارد؟

این بخش افزودهٔ من است. منبع می‌گوید طراحان و بازاریاب‌ها از این مدل برای فهمیدن جایگاه رقابتی استفاده می‌کنند، ولی نمی‌گوید طراحی دقیقاً کجای این نمودار دست می‌برد.

پاسخ کوتاه این است: طراحی مستقیم روی دو نیرو اثر دارد، یعنی قدرت خریدار و تهدید جایگزین. هر دو از یک مسیر می‌گذرند: هزینه‌ای که کاربر برای رفتن از یک محصول به محصول دیگر می‌پردازد. به این «هزینهٔ جابه‌جایی» می‌گویند. هزینهٔ جابه‌جایی فقط پول نیست. زمان یادگیری، داده‌ای که باید منتقل شود، عادت‌هایی که باید عوض شوند، و آدم‌هایی که کاربر در محصول با آن‌ها وصل است، همه جزو آن‌اند.

دربارهٔ جایگزین‌ها هم طراح اطلاعاتی دارد که تیم استراتژی معمولاً ندارد. مشاهدهٔ کاربر در محیط خودش، مثلاً با مصاحبهٔ زمینه‌ای، نشان می‌دهد که او پیش از محصول شما کار را چطور انجام می‌داد. همان روش قدیمی، رقیب اصلی شماست. اگر محصول جدید از فایل اکسل قدیمی کندتر باشد، کاربر برمی‌گردد سراغ اکسل، و هیچ گزارش رقابتی‌ای این را نشان نمی‌دهد.

هزینهٔ جابه‌جایی: جایی که طراحی نیرو را جابه‌جا می‌کند

این بخش هم افزودهٔ من است. هزینهٔ جابه‌جایی دو طرف دارد، و طراح روی هر دو اثر می‌گذارد. یکی هزینهٔ آمدن کاربر به محصول شماست. دیگری دلیلی است که او را نگه می‌دارد.

ماتریس دودردو با محور افقی هزینهٔ آمدن، کم در راست و زیاد در چپ، و محور عمودی دلیل ماندن، ارزش در بالا و ناچاری در پایین. خانهٔ راست‌بالا با رنگ صورتی بهترین جاست: آمدن ساده و ماندن چون می‌ارزد. چپ‌بالا ارزش پشت دیوار است، راست‌پایین آمدن آسان و رفتن آسان، و چپ‌پایین قفل است که ماندن از ناچاری است
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

هزینهٔ آمدن را پایین بیاورید. کاربری که از رقیب می‌آید، باید بتواند داده‌اش را بیاورد. وارد کردن مخاطبان از فایل، ورود با حساب موجود، و محیطی که میان‌برهای آشنا را نگه دارد، همه هزینهٔ آمدن را کم می‌کنند. هر کدام از این‌ها قدرت خریدارِ رقیب را به نفع شما بالا می‌برد.

ماندن را به ارزش گره بزنید، نه به ناچاری. محصولی که هرچه بیشتر استفاده شود بهتر می‌شود، دلیل ماندن را خودش می‌سازد. تاریخچهٔ کار، تنظیماتی که با سلیقهٔ کاربر جا افتاده، و همکارانی که در همان محصول‌اند، همه ارزش واقعی‌اند. کاربر اگر برود چیزی را از دست می‌دهد، ولی آن چیز را خودش ساخته است.

قفل ساختن، راه کوتاه و پرهزینه است. خانهٔ پایین‌چپ ماتریس همان جایی است که الگوهای فریبنده زندگی می‌کنند. لغو اشتراکی که در پنج صفحه پنهان شده، یا داده‌ای که قابل خروجی گرفتن نیست. این‌ها در کوتاه‌مدت نرخ ریزش را پایین نگه می‌دارند. ولی کاربری که از ناچاری مانده، به محض پیدا شدن اولین راه فرار می‌رود و به دیگران هم می‌گوید. در بسیاری از کشورها قانون هم کم‌کم این قفل‌ها را ممنوع می‌کند.

خانهٔ پایین‌راست هم خطر خودش را دارد. محصولی که آمدن به آن آسان است ولی دلیل ماندن ندارد، در بازاری با رقابت تند فقط تا تخفیف بعدی رقیب مشتری دارد.

محدودیت‌های مدل

این بخش هم افزودهٔ من است. پنج نیرو بیش از چهل سال است که تدریس می‌شود، و در این مدت چند نقد جدی هم به آن وارد شده که دانستنشان به کار درست‌تر کمک می‌کند.

مکمل‌ها در نمودار نیستند. آدام برندنبرگر و بری نیلبوف در کتاب Co-opetition در سال ۱۹۹۶ نشان دادند که بعضی بازیگران ارزش محصول شما را بالا می‌برند. سازندهٔ سخت‌افزار برای سازندهٔ نرم‌افزار، یا اپ‌های جانبی برای یک پلتفرم، نمونه‌اش هستند. بعضی‌ها این را «نیروی ششم» نامیدند. خود پورتر در بازنویسی مقاله‌اش در سال ۲۰۰۸ مکمل‌ها را نیروی جدا ندانست. گفت مکمل‌ها از راه همان پنج نیرو اثر می‌گذارند. ولی برای محصول دیجیتال، که معمولاً بخشی از یک زیست‌بوم است، ارزش دارد مکمل‌ها را جداگانه روی نقشه بیاورید.

عکس است، نه فیلم. مدل وضعیت بازار را در یک لحظه نشان می‌دهد. بازارهای دیجیتال سریع عوض می‌شوند. یک تغییر فنی، مثل رسیدن مدل‌های زبانی، می‌تواند در یک سال دیوار ورود یک صنعت را فرو بریزد. به همین دلیل هشدار منبع دربارهٔ تکرار تحلیل مهم است.

مرز صنعت را خودتان می‌کشید. اگر صنعت را خیلی باریک تعریف کنید، جایگزین‌ها را نمی‌بینید. اگر خیلی پهن تعریف کنید، همه‌چیز رقیب همه‌چیز می‌شود و تحلیل بی‌فایده است. این همان خطری است که منبع با توصیه به نگاه بازارمحور به آن اشاره می‌کند.

پلتفرم‌ها قاعده را پیچیده می‌کنند. در بازاری دوطرفه، مثل تاکسی اینترنتی، راننده هم تأمین‌کننده است و هم کاربر محصول. اثر شبکه‌ای، یعنی اینکه هر کاربر تازه محصول را برای بقیه باارزش‌تر می‌کند، دیوار ورودی می‌سازد که در مدل اولیه جای روشنی نداشت.

چطور تحلیلش کنیم

منبع روش را به نگاه وسیع به بازار و تکرار منظم خلاصه می‌کند. من آن را به چهار گام عملی تبدیل کرده‌ام.

گام اول: کار کاربر را تعریف کنید، نه دستهٔ محصول را. به‌جای «اپ مدیریت هزینه» بنویسید «فهمیدن اینکه پول ماه کجا رفت». با این تعریف، دفترچهٔ کاغذی و پیامک بانک هم جایگزین به حساب می‌آیند. این همان نگاهی است که در چارچوب «کارهایی که باید انجام شوند» (Jobs to Be Done) هم می‌بینیم.

گام دوم: برای هر نیرو شاهد بیاورید، نه نظر. «رقابت تند است» یک نظر است. «سه رقیب در شش ماه گذشته قیمت را نصف کرده‌اند» شاهد است. داده‌های پژوهش کاربر، مصاحبه با پشتیبانی و نظرهای فروشگاه اپ منابع خوبی‌اند.

گام سوم: قوی‌ترین نیرو را پیدا کنید. معمولاً یکی دو نیرو بیشتر از بقیه سود را می‌برند. استراتژی باید با همان‌ها روبه‌رو شود. اگر خطر اصلی جایگزین است، ویژگی‌های بیشتر برای رقابت با رقیب مستقیم کمکی نمی‌کند.

گام چهارم: تاریخ بزنید و دوباره نگاه کنید. تحلیل را با تاریخ ذخیره کنید و هر چند ماه یک بار دوباره نگاهش کنید. تغییر نیروها میان دو تحلیل اغلب از خود تحلیل آموزنده‌تر است.

در بافت فارسی

بازار ایران چند ویژگی دارد که پنج نیرو را در آن شکل دیگری می‌دهد.

پنج نکتهٔ پنج نیروی پورتر در بافت فارسی: دیوار ورود گاهی از بیرون ساخته می‌شود، فروشگاه اپ و درگاه پرداخت تأمین‌کنندهٔ قدرتمندند، جایگزین اصلی دایرکت و پیام‌رسان است، قدرت خریدار با یک اسکرین‌شات بالا می‌رود، و تحلیل را هر چند ماه تکرار کنید
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

یک: دیوار ورود، گاهی از بیرون ساخته می‌شود. تحریم‌ها بسیاری از محصولات خارجی را از بازار بیرون نگه داشته‌اند. این برای محصولات داخلی دیوار ورودی ساخته که خودشان نساخته‌اند. ولی این دیوار ممکن است روزی برداشته شود. تیمی که مزیتش فقط نبودن رقیب خارجی است، روی زمین لرزان ایستاده.

دو: فروشگاه اپ و درگاه پرداخت، تأمین‌کنندهٔ قدرتمندند. گزینه‌های توزیع اپ و پرداخت آنلاین محدودند. قاعده‌ای که یکی از آن‌ها عوض کند، می‌تواند یک شبه مسیر رسیدن به کاربر یا دریافت پول را ببندد. وابستگی به یک تأمین‌کننده را در نقشهٔ ریسک بنویسید.

سه: جایگزین اصلی، رقیب نیست؛ دایرکت و پیام‌رسان است. بخش بزرگی از خرید و فروش هنوز در گفت‌وگوی مستقیم انجام می‌شود. فروشگاه اینترنتی تازه باید بپرسد چرا کسی که به خرید از دایرکت عادت کرده، سراغ آن بیاید. پاسخ معمولاً اعتماد است: ضمانت، پیگیری و بازگشت کالا.

چهار: قدرت خریدار با یک اسکرین‌شات بالا می‌رود. مقایسهٔ قیمت در گروه‌ها و کانال‌ها سریع پخش می‌شود. یک تجربهٔ بد پشتیبانی هم همین‌طور. خریدار فارسی‌زبان شاید گزینهٔ زیادی نداشته باشد، ولی صدایش بلند است.

پنج: تحلیل را هر چند ماه تکرار کنید. در بازاری که قاعده‌های ارز، واردات و مجوز می‌تواند سریع عوض شود، نقشهٔ پنج نیرو زود کهنه می‌شود. هشدار منبع دربارهٔ تکرار تحلیل اینجا حتی جدی‌تر است.

جمع‌بندی

مدل پنج نیروی پورتر می‌گوید سود یک صنعت را فقط رقبای فعلی تعیین نمی‌کنند. تازه‌واردها، جایگزین‌ها، تأمین‌کنندگان و خریداران هم سهم خودشان را برمی‌دارند. مدل در سال ۱۹۷۹ مطرح شد و هنوز پایهٔ تحلیل رقابتی است.

برای طراح، مهم‌ترین نقطهٔ تماس با این مدل هزینهٔ جابه‌جایی است. آمدن به محصول را آسان کنید و ماندن را به ارزش گره بزنید، نه به قفل. مدل محدودیت‌هایی هم دارد. مکمل‌ها و پلتفرم‌ها را خوب نشان نمی‌دهد، و فقط یک لحظه از بازار را ثبت می‌کند. پس با تعریفی از کار کاربر شروعش کنید، برای هر نیرو شاهد بیاورید، و آن را تکرار کنید.

اگر بخواهم یک پرسش بگذارم: کاربران شما پیش از محصولتان این کار را چطور انجام می‌دادند، و چه چیزی جلوی برگشتنشان به آن روش را می‌گیرد؟

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از موضوع What is Porter's 5 Forces Model? منتشرشده در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایهٔ برگرفته از این منبع — معرفی مدل به‌عنوان کار مایکل پورتر در کتاب Competitive Strategy (۱۹۸۰)، پنج نیروی تهدید تازه‌واردها، قدرت خریداران، تهدید جایگزین‌ها، قدرت تأمین‌کنندگان و رقابت میان رقبا، کاربرد همگانی مدل از کسب‌وکار کوچک تا شرکت بزرگ، هشدار دربارهٔ تحلیل باریک و لزوم نگاه به کل بازار، لزوم تکرار تحلیل با تغییر بازار، و استفادهٔ طراحان و بازاریاب‌ها از آن — از این منبع گرفته شده، اما متن فارسی و توضیح‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.

ارجاع‌های بیرونی: مقالهٔ نخست مایکل پورتر، How Competitive Forces Shape Strategy (Harvard Business Review، ۱۹۷۹) و بازنویسی آن، The Five Competitive Forces That Shape Strategy (۲۰۰۸)؛ و مکمل‌ها در کتاب آدام برندنبرگر و بری نیلبوف، Co-opetition (۱۹۹۶).

بخش‌های افزودهٔ مترجم: بند آغازین دربارهٔ اپ سفارش غذا؛ خاستگاه مدل در مقالهٔ ۱۹۷۹؛ مثال‌های محصول دیجیتال برای هر نیرو، از اپ یادداشت و بانک دیجیتال تا اکسل و گروه پیام‌رسان به‌عنوان جایگزین؛ کل بخش «این مدل چه ربطی به طراح دارد؟» شامل هزینهٔ جابه‌جایی و روش قدیمی کاربر به‌عنوان رقیب؛ کل بخش «هزینهٔ جابه‌جایی» شامل ماتریس آمدن و ماندن، و قفل و الگوهای فریبنده؛ کل بخش «محدودیت‌های مدل» شامل مکمل‌ها و نیروی ششم، ثابت بودن مدل، تعریف مرز صنعت و پلتفرم‌های دوطرفه؛ چهار گام تحلیل با تعریف کار کاربر و شاهد برای هر نیرو؛ و کل بخش «در بافت فارسی» شامل دیوار ورود بیرونی، تأمین‌کنندگان توزیع و پرداخت، خرید از دایرکت، قدرت خریدار در گروه‌ها، و تکرار تحلیل.

تصاویر: نمودارهای منبع با لایسنس‌های CC BY-SA 3.0 و CC0 1.0 منتشر شده‌اند؛ هیچ‌کدام اینجا بازتولید نشده‌اند. هر سه نمودار این صفحه طراحی اختصاصی مترجم است.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی و با کمک هوش مصنوعی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - پنج نیروی پورتر چیست؟
  • - پنج نیرو، یکی‌یکی
  • - این مدل چه ربطی به طراح دارد؟
  • - هزینهٔ جابه‌جایی
  • - محدودیت‌های مدل
  • - چطور تحلیلش کنیم
  • - در بافت فارسی
  • - جمع‌بندی

برچسب‌ها

  • استراتژی محصول
  • تحلیل رقابتی
  • بازار
  • ترجمه