سپنتا پویا — طراح محصول

ترازویی که در کفهٔ راستش چهار جنس ارزش، یعنی کارکردی و مالی و اجتماعی و روانی، و در کفهٔ چپش چهار جنس هزینه، یعنی پول و زمان و تلاش و ریسک، گذاشته شده و پول کوچک‌ترین وزنهٔ سمت هزینه است
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · مهر ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۱ دقیقه

ارزش ادراک‌شده (Perception of Value) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

دو اپلیکیشن سفارش غذا را در نظر بگیرید که رستوران‌ها و قیمت‌هایشان یکی است. اولی بعد از ثبت سفارش فقط می‌نویسد «در حال پردازش». دومی نشان می‌دهد رستوران سفارش را پذیرفته، غذا در حال آماده شدن است و پیک الان کجاست. بیشتر آدم‌ها دومی را بهتر می‌دانند، هرچند غذا با همان سرعت می‌رسد.

این تفاوت نه در ویژگی‌هاست و نه در قیمت. تفاوت در قضاوتی است که کاربر دربارهٔ ارزش محصول می‌کند. اسم این قضاوت ارزش ادراک‌شده است. این مقاله می‌پرسد آن قضاوت از چه ساخته می‌شود و طراحی کجا رویش اثر می‌گذارد.

ارزش ادراک‌شده چیست؟

ارزش ادراک‌شده (Perceived Value) برآورد خود کاربر است از اینکه یک محصول در برابر هزینه‌اش چقدر می‌ارزد. منبع آن را یکی از عامل‌های اصلی پذیرش یا رد یک محصول می‌داند. تأکیدش هم این است که این ارزش فقط مالی نیست.

سه عبارت در این تعریف مهم‌اند. «خود کاربر» یعنی این ارزش در ذهن او ساخته می‌شود، نه در فهرست ویژگی‌های شما. «برآورد» یعنی حساب دقیقی در کار نیست. کاربر با اطلاعات ناقص و در چند ثانیه قضاوت می‌کند. «در برابر هزینه» یعنی ارزش همیشه یک نسبت است، نه یک عدد.

ارزش ادراک‌شده با قیمت هم یکی نیست. قیمت عددی است که شما می‌گذارید. ارزش ادراک‌شده معیاری است که کاربر آن عدد را با آن می‌سنجد. محصول گران می‌تواند ارزان به نظر برسد و محصول رایگان گران، چون وقت و حوصله هم هزینه‌اند.

در سودمندی دیدیم که محصول باید واقعاً مسئله‌ای را حل کند. در مطلوبیت دیدیم که باید خواستنی هم باشد. ارزش ادراک‌شده جایی است که این دو، به‌علاوهٔ هزینه، در ذهن کاربر به یک حکم می‌رسند: «می‌ارزد» یا «نمی‌ارزد».

نیاز، خواسته، تقاضا

منبع با سه مفهوم آشنای بازاریابی شروع می‌کند. نیاز چیزی است که کاربر بدون آن مشکل دارد. خواسته شکلی است که کاربر ترجیح می‌دهد آن نیاز با آن برآورده شود. تقاضا خواسته‌ای است که پول و امکان خریدش هم فراهم است.

مثال منبع دو خودرو است، یک اشکودا و یک فراری. هر دو آدم را از جایی به جای دیگر می‌برند، پس نیاز را به یک اندازه برآورده می‌کنند. با این حال فراری بازار خودش را دارد و خریدارانش آن را گران نمی‌دانند.

درس این مثال برای طراح این است که ارزش را نمی‌شود فقط از روی نیاز حساب کرد. محصولی که فقط نیاز را برآورده کند، با ارزان‌ترین راه‌حل همان نیاز مقایسه می‌شود. خواسته است که به محصول اجازه می‌دهد از این مقایسه بیرون بیاید.

چهار جنس ارزش، چهار جنس هزینه

منبع برای شکستن ارزش به اجزایش از چارچوب Peter Doyle کمک می‌گیرد. Doyle در کتاب Value-Based Marketing که سال ۲۰۰۰ منتشر شد، چهار جنس ارزش را از هم جدا می‌کند:

  • - ارزش کارکردی: محصول مسئلهٔ مشخصی را حل می‌کند. اپ مسیریابی شما را از ترافیک رد می‌کند.
  • - ارزش مالی: قیمت در مقایسه با جایگزین‌ها معقول به نظر می‌رسد. معقول بودن هم به این بستگی دارد که هر کاربر حاضر است از چه چیزی بگذرد.
  • - ارزش اجتماعی: محصول جایگاه کاربر را تقویت می‌کند یا او را به دیگران وصل می‌کند. گوشی‌ای که در جمع دیده می‌شود یا شبکه‌ای که همکارانتان در آن‌اند، چنین ارزشی دارد.
  • - ارزش روانی: محصول حس خوبی می‌دهد، مثل غرور، آرامش یا لذت.

منبع اضافه می‌کند که بعضی از این ارزش‌ها کمّی‌اند و بعضی فقط کیفی. ارزش روانی را فقط در حرف و رفتار کاربر پیدا می‌کنید.

چارچوب Doyle سمت سود ترازو را خوب می‌پوشاند. ولی در سمت هزینه تقریباً فقط پول را می‌بیند. در عمل کاربر چهار جنس هزینه را کنار هم می‌گذارد.

پول آشکارترینشان است. زمان دومی است: زمان یادگیری، زمان انتظار، و زمان جابه‌جا کردن داده‌ها از ابزار قبلی. تلاش سومی است، یعنی بار ذهنی فرم‌ها و تصمیم‌ها. ریسک چهارمی است. کاربر می‌پرسد اگر کار نکند چه می‌شود، اگر پولم برنگردد یا اگر داده‌ام گم شود.

در بسیاری از محصول‌های دیجیتال، پول کوچک‌ترین قلم این فهرست است. اپلیکیشن رایگانی که ثبت‌نامش ده دقیقه طول می‌کشد، ممکن است از یک اشتراک ماهانهٔ ساده گران‌تر حس شود.

کی ارزش «کافی» است؟

منبع شرط پذیرش را روشن می‌گوید. کاربر وقتی محصول را می‌پذیرد که ارزش ادراک‌شده از هزینهٔ ادراک‌شده بیشتر باشد. بعد دو شرط دیگر هم کنارش می‌گذارد. ارزش باید از جایگزین‌های در دسترس هم بیشتر باشد، و کاربر باید بودجه‌اش را داشته باشد.

شرط دوم همان جایی است که بیشتر تیم‌ها اشتباه می‌کنند. جایگزین فقط رقیب مستقیم نیست. برای یک اپ مدیریت پروژه، جایگزین واقعی اغلب یک گروه پیام‌رسان و یک فایل اکسل است. گاهی هم جایگزین «هیچ کاری نکردن» است، که هزینه‌اش صفر به نظر می‌رسد.

منبع برای فهمیدن این مقایسه پژوهش بازار را پیشنهاد می‌کند و سه پرسش را برجسته می‌کند:

  • - چرا ما: کاربران چرا محصول شما را به‌جای رقبا انتخاب می‌کنند؟
  • - وزن هر ویژگی: کدام ویژگی‌ها و فایده‌ها برایشان مهم‌ترند، و چقدر؟
  • - تغییر در زمان: این برداشت با گذشت زمان چطور عوض می‌شود؟

پرسش سوم از بقیه کمتر جدی گرفته می‌شود. ارزش ادراک‌شده در روز اول و در ماه ششم دو چیز متفاوت است. در روز اول کاربر از روی ظاهر و وعده‌ها قضاوت می‌کند. در ماه ششم از روی تجربه قضاوت می‌کند، و از روی داده و عادتی که در محصول گذاشته است. اثر مالکیت بخشی از همین تغییر را توضیح می‌دهد.

طراحی چطور این قضاوت را شکل می‌دهد

ارزش ادراک‌شده برآورد است، نه حساب. پس طراحی می‌تواند رویش اثر بگذارد، بی‌آنکه خود محصول عوض شود. چهار اهرم بیشتر از بقیه کار می‌کنند.

برداشت اول. کاربر پیش از استفاده، از روی ظاهر دربارهٔ کیفیت حدس می‌زند. در زیبایی‌شناسی دیدیم که رابط مرتب کاربردپذیرتر هم به نظر می‌رسد. همین حدس، ریسک ادراک‌شده را پایین می‌آورد.

نقطهٔ مقایسه. عددی که کاربر اول می‌بیند، معیار قضاوت دربارهٔ عددهای بعدی می‌شود. سازوکارش را در اثر لنگر دیدیم. پلن سالانه‌ای که کنار پلن ماهانه نشان داده شود، ارزان‌تر به نظر می‌رسد.

قاب‌بندی. «ماهی ۹۹ هزار تومان» و «روزی ۳٬۳۰۰ تومان» یک قیمت‌اند. ولی دومی هزینه را به اندازهٔ یک چای کوچک می‌کند. نظریهٔ چشم‌انداز توضیح می‌دهد چرا یک واقعیت با دو قاب یک‌جور حس نمی‌شود.

دیده شدن تلاش. کاربر برای کاری که انجام شدنش را می‌بیند، ارزش بیشتری قائل است. این اهرم از بقیه ظریف‌تر است و بخش بعدی به آن می‌پردازد. نسخهٔ دیگرش را در اثر آیکیا دیدیم، جایی که تلاش خود کاربر ارزش می‌سازد.

ارزشی که تحویل می‌دهید، ارزشی که دیده می‌شود

این بخش در منبع نیست. منبع فرض می‌کند محصول ارزشی دارد و کار طراح فهمیدن این است که کاربر آن را چطور می‌بیند. ولی شکاف میان ارزش تحویل‌شده و ارزش ادراک‌شده در دو جهت باز می‌شود.

جهت اول کار نامرئی است. خیلی از باارزش‌ترین کارهای یک محصول دیده نمی‌شوند. پشتیبان‌گیری خودکار، تشخیص تراکنش مشکوک و بهینه‌سازی مسیر پیک از این دسته‌اند. کاربر فقط وقتی متوجه این کارها می‌شود که خراب شوند. محصولی که همه‌چیزش بی‌صدا درست کار می‌کند، ممکن است ساده و حتی کم‌ارزش قضاوت شود.

Ryan Buell و Michael Norton در پژوهشی که سال ۲۰۱۱ منتشر شد، به این پدیده اسم دادند: توهم کار (Labor Illusion). آن‌ها در پنج آزمایش، سایت‌های جست‌وجوی سفر و دوست‌یابی آنلاین را شبیه‌سازی کردند. وقتی سایت نشان می‌داد دارد برای کاربر کار می‌کند، کاربران گاهی نسخهٔ کندتر را به نسخهٔ فوری ترجیح می‌دادند. نتیجه‌ها در هر دو نسخه یکسان بود.

توضیح پژوهشگران این بود که دیدن تلاش، حس جبران متقابل می‌سازد. کاربر احساس می‌کند کسی برایش زحمت کشیده است. پس انتظاری که کار پشتش دیده شود، همیشه هزینه نیست.

درس عملی‌اش برای کار نامرئی روشن است: کار را نشان دهید، نه فقط نتیجه را. «۳۲ پرواز از ۶ شرکت مقایسه شد» بیشتر از یک فهرست بی‌توضیح ارزش منتقل می‌کند. گزارش ماهانهٔ «۳ تراکنش مشکوک مسدود شد» امنیتی را نشان می‌دهد که تا دیروز نامرئی بود.

ماتریس دوبه‌دو با محور ارزش تحویل‌شده و محور ارزش دیده‌شده: خانهٔ ارزش پنهان با پیکانی به خانهٔ ارزش دیده‌شده می‌رود که یعنی نشان دادن کار واقعی، و خانهٔ کم‌ارزش با پیکانی به خانهٔ جلوه‌فروشی می‌رود که یعنی جعل کار و فریب
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جهت دوم همان جایی است که این اهرم فریبنده می‌شود. اگر نمایش تلاش ارزش ادراک‌شده را بالا می‌برد، وسوسهٔ جعل آن هم پیش می‌آید. نوار پیشرفتی را در نظر بگیرید که عمداً کند شده است. پیام «در حال بررسی دقیق» برای کاری که یک لحظه طول کشیده هم از همین جنس است.

برای پیدا کردن مرز، یک آزمون ساده کافی است. اگر کاربر پشت صحنه را ببیند، آیا ادعای شما هنوز درست است؟ نمایش کاری که واقعاً انجام می‌شود شفافیت است. نمایش کاری که انجام نمی‌شود، یکی از الگوهای فریبنده است. هزینه‌اش هم وقتی لو برود فقط از دست رفتن همان پیام نیست. کاربر به همهٔ نشانه‌های دیگر شما هم بدگمان می‌شود.

در بافت فارسی

اثر تورم بر لنگر قیمت را در اثر لنگر دیدیم، و فرسوده شدن پیام کمبود را در زیان‌گریزی. اینجا روی سمت هزینهٔ ترازو تمرکز می‌کنم. این سمت در بازار ایران شکل خودش را دارد.

پنج نکتهٔ سمت هزینهٔ ارزش ادراک‌شده در بازار ایران: نشان اعتماد، انتظار رایگان بودن، حجم اینترنت و فیلترشکن، فرهنگ تخفیف، و یکدست بودن واحد پول
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

یک: نشان اعتماد ریسک را کم می‌کند، ولی فقط تا یک حد. نماد اعتماد الکترونیکی، یعنی همان اینماد، برای کاربر ایرانی یکی از اولین نشانه‌های اطمینان به یک فروشگاه آنلاین است. ولی وقتی بیشتر فروشگاه‌ها آن را دارند، بودنش ارزش زیادی اضافه نمی‌کند. در عوض نبودنش ریسک را بالا می‌برد. بقیهٔ کار را نشانه‌هایی می‌کنند که جعلشان سخت‌تر است. شماره‌ای که جواب می‌دهد، نشانی واقعی و سیاست بازگشت کالا به زبان ساده از این دسته‌اند. این نشانه‌ها را در اعتبار کامل‌تر دیده‌ایم.

دو: انتظار رایگان بودن، جای پرداخت را عوض می‌کند. کاربر ایرانی سال‌ها با اپ‌های رایگان، نسخه‌های غیررسمی و دسترسی دشوار به پرداخت بین‌المللی کنار آمده است. برای او نقطهٔ مرجع بسیاری از نرم‌افزارها صفر است. پس پرداخت باید بعد از دیده شدن ارزش بیاید، نه پیش از آن. اپی که قبل از اولین نتیجه پول می‌خواهد، همهٔ ریسک را به گردن کاربر می‌اندازد.

سه: حجم اینترنت و فیلترشکن هم هزینه‌اند. برای خیلی از کاربران هر مگابایت پول دارد، و دسترسی به بعضی سرویس‌ها از مسیر فیلترشکن می‌گذرد. سرویسی که بدون فیلترشکن باز می‌شود و حجم کمی مصرف می‌کند، در ترازوی کاربر سبک‌تر است.

چهار: فرهنگ تخفیف، قیمت کامل را به زیان تبدیل می‌کند. وقتی کاربر یاد گرفته که کد تخفیف و حراج همیشه در راه است، پرداخت قیمت کامل برایش شبیه باختن است. کاهش مداوم قیمت این انتظار را عمیق‌تر می‌کند. راه دیگر این است که به‌جای کم کردن قیمت، ارزش اضافه کنید. ارسال سریع‌تر، ضمانت طولانی‌تر یا پشتیبانی‌ای که واقعاً جواب می‌دهد، همین کار را می‌کنند.

پنج: واحد پول را یکدست کنید. ریال و تومان کنار هم، یا «۲۵۰» در یک جا و «۲٬۵۰۰٬۰۰۰» در جای دیگر، کاربر را به حساب کردن وامی‌دارد. این حساب کردن خودش تلاش است. گاهی هم به بدگمانی می‌رسد. قیمت را همه‌جا با یک واحد و کامل بنویسید، مثلاً «۲۵۰ هزار تومان».

جمع‌بندی

ارزش ادراک‌شده حکمی است که کاربر دربارهٔ «می‌ارزد یا نمی‌ارزد» می‌دهد. این حکم از مقایسهٔ چهار جنس سود با چهار جنس هزینه ساخته می‌شود. سود کارکردی، مالی، اجتماعی یا روانی است. هزینه پول، زمان، تلاش و ریسک است. محصول وقتی پذیرفته می‌شود که سمت سود سنگین‌تر باشد، از جایگزین‌ها هم بهتر باشد، و کاربر بودجه‌اش را داشته باشد.

طراحی نمی‌تواند ارزشی را که وجود ندارد بسازد. ولی می‌تواند ارزشی را که هست دیدنی کند. همین توانایی مرز اخلاقی هم دارد. نشان دادن کار واقعی شفافیت است و جعل کار فریب.

اگر بخواهم یک پرسش بگذارم: باارزش‌ترین کاری که محصول شما برای کاربر انجام می‌دهد چیست، و آیا او تا حالا آن را دیده است؟

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از موضوع Perception of Value منتشرشده در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF)، همراه با مقالهٔ مرتبط آن Customer and User Perception of Value and What it Means to Designers (۲۰۱۶). مفاهیم پایهٔ برگرفته از این منبع — ارزش ادراک‌شده به‌عنوان عامل اصلی پذیرش یا رد محصول، ترکیب عامل‌های مالی و غیرمالی، تمایز نیاز و خواسته و تقاضا با مثال اشکودا و فراری، چهار جنس ارزش در چارچوب Peter Doyle و کمّی یا کیفی بودن آن‌ها، سه پرسش پژوهش بازار، و شرط پذیرش با مقایسهٔ ارزش و هزینه و جایگزین‌ها و بودجه — از این منبع گرفته شده، اما متن فارسی و توضیح‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.

ارجاع بیرونی: چارچوب چهار جنس ارزش از کتاب Value-Based Marketing: Marketing Strategies for Corporate Growth and Shareholder Value است (Peter Doyle، Wiley، ۲۰۰۰) که منبع به آن ارجاع می‌دهد. پژوهش توهم کار مقالهٔ The Labor Illusion: How Operational Transparency Increases Perceived Value است (Ryan W. Buell و Michael I. Norton، Management Science، دورهٔ ۵۷، شمارهٔ ۹، ۲۰۱۱). منبع این پژوهش را نام نمی‌برد.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: نمونهٔ آغازین دو اپ سفارش غذا؛ باز کردن سه عبارت تعریف و جدا کردن ارزش ادراک‌شده از قیمت؛ پیوند با سودمندی و مطلوبیت؛ درس مثال خودروها برای طراح؛ سمت هزینهٔ ترازو با چهار جنس پول و زمان و تلاش و ریسک، و نمودار ترازو؛ جایگزین‌های غیرمستقیم مثل گروه پیام‌رسان و اکسل و «هیچ کاری نکردن»؛ تفاوت روز اول و ماه ششم؛ کل بخش «طراحی چطور این قضاوت را شکل می‌دهد» شامل برداشت اول و نقطهٔ مقایسه و قاب‌بندی روزانهٔ قیمت و دیده شدن تلاش؛ کل بخش «ارزشی که تحویل می‌دهید، ارزشی که دیده می‌شود» شامل کار نامرئی، پژوهش توهم کار، نمایش کار واقعی، جعل تلاش به‌عنوان الگوی فریبنده، آزمون پشت صحنه و نمودار ماتریس ارزش تحویل‌شده و دیده‌شده؛ و کل بخش «در بافت فارسی» شامل اینماد و نشانه‌های اعتماد، انتظار رایگان بودن، حجم اینترنت و فیلترشکن، فرهنگ تخفیف، و یکدست بودن واحد پول.

تصاویر: تصاویر منبع اصلی عکس‌ها و نمودارهایی با مجوزهای CC BY-SA 3.0، CC BY 2.0 و CC0 1.0 هستند. با این حال هر سه نمودار این صفحه طراحی اختصاصی مترجم است و هیچ تصویری از منبع اصلی بازتولید نشده است.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - ارزش ادراک‌شده چیست؟
  • - نیاز، خواسته، تقاضا
  • - چهار جنس ارزش، چهار جنس هزینه
  • - کی ارزش «کافی» است؟
  • - طراحی چطور این قضاوت را شکل می‌دهد
  • - ارزشی که تحویل می‌دهید، ارزشی که دیده می‌شود
  • - در بافت فارسی
  • - جمع‌بندی

برچسب‌ها

  • ارزش محصول
  • قیمت‌گذاری
  • اقتصاد رفتاری
  • ترجمه