سپنتا پویا — طراح محصول

دو اتاق با هفت نفر: در یکی هفت پیکان در جهت‌های مختلف و هم‌زمان، در دیگری همهٔ پیکان‌ها هم‌جهت
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۶ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۱ دقیقه

شش کلاه تفکر (Six Thinking Hats) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

یک جلسهٔ دوساعته را در ذهن بیاورید. کسی از فرصت بازار می‌گوید، کسی وسط حرفش ریسک فنی را یادآوری می‌کند، و نفر سوم می‌گوید حسش خوب نیست. سه حرفِ درست، در یک لحظه، روی هم. شش کلاه تفکر برای همین لحظه ساخته شده است.

تعریف

شش کلاه تفکر یک روش جلسه است که در هر بازهٔ زمانی، همهٔ اتاق را به یک حالتِ فکر محدود می‌کند.

کلاه‌ها شش حالت‌اند: واقعیت، خوش‌بینی، قضاوت، احساس، خلاقیت، و مدیریت خودِ فرآیند. در هر لحظه فقط یکی از آن‌ها روی میز است.

این روش را ادوارد دی بونو صورت‌بندی کرد؛ همان کسی که تفکر جانبی از او است. آن مقاله به خودِ تفکر جانبی می‌پردازد و اینجا سراغ سازوکار جلسه می‌رویم.

جای معمول استفاده‌اش، مرحلهٔ همگرایی یک جلسهٔ ایده‌پردازی است. یعنی وقتی ایده‌ها به حد کافی رسیده‌اند و باید ارزیابی، مقایسه، رتبه‌بندی، دسته‌بندی و حذف شوند.

هدفی که برایش نوشته شده هم روشن است. هر ایده باید از دامنهٔ کاملی از زوایا دیده شود، اثر سوگیری‌های شناختی بر تصمیم کم شود، و ارزیابی بر پایهٔ یک نگاه کامل و منصفانه بنشیند.

یک نکتهٔ عملی هم از همان ابتدا: ایده‌های حذف‌شده را دور نریزید. همان‌ها در جلسهٔ بعدی محرک ایده‌های تازه می‌شوند.

مسئله‌ای که این روش حل می‌کند: هم‌زمانی

فهرست شش‌تایی، جذاب‌ترین بخش این روش است و کم‌اهمیت‌ترین بخشش هم هست.

هر تیمی همین شش حالت را همین حالا هم دارد. آدمِ داده‌محور، آدمِ خوش‌بین، آدمِ بدبین، آدمِ حسی، آدمِ خلاق، و کسی که مدام می‌پرسد «بحث ما سرِ چیست؟». مشکل، کمبودِ حالت نیست.

مشکل این است که این شش حالت هم‌زمان فعال‌اند. هر جمله در پاسخ به جمله‌ای گفته می‌شود که از حالتی دیگر آمده است.

نتیجه‌اش بحثی است که پیش نمی‌رود، چون هر حرکت به جلو بلافاصله از یک محور دیگر متوقف می‌شود. کسی سقف ایده را می‌بیند و کسی کفش را، و هیچ‌کدام به حرف دیگری ربطی ندارد.

پس کاری که کلاه‌ها می‌کنند، تغییرِ حالت‌ها نیست؛ جدا کردن آن‌هاست. حالت‌ها از موازی به پشتِ‌سرِ هم می‌روند.

یک اثر جانبی هم دارد که خودش به‌تنهایی ارزش روش را می‌سازد. در بازهٔ کلاه سیاه، بدبینیِ محتاط‌ترین عضو تیم دیگر یک خصلت شخصی نیست، وظیفهٔ همه است.

این را دست‌کم نگیرید. روش، نقد را از آدم جدا می‌کند. کسی که ایراد می‌گیرد دارد نوبتش را انجام می‌دهد، نه با پیشنهاد شما مخالفت می‌کند.

دو اتاق با هفت نفر: در یکی هفت پیکان در جهت‌های مختلف و هم‌زمان، در دیگری همهٔ پیکان‌ها هم‌جهت
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

شش حالت، و پرسشی که هرکدام می‌پرسند

  • - کلاه سفید — واقعیت: چه می‌دانیم و چه چیزی را باید بدانیم. فقط داده، بدون تفسیر.
  • - کلاه زرد — خوش‌بینی: ارزش و فایده کجاست. بهترین حالت ممکنِ این ایده چیست.
  • - کلاه سیاه — قضاوت: کجا نمی‌گیرد. سختی و خطر کجاست و چه چیزی می‌تواند غلط پیش برود.
  • - کلاه سرخ — احساس: حس، شهود و گمان. ترس و علاقه و بی‌میلی، بی‌آنکه لازم باشد توجیه شوند.
  • - کلاه سبز — خلاقیت: بدیل‌ها و امکان‌های تازه. چه چیز دیگری می‌شود ساخت.
  • - کلاه آبی — فرآیند: مدیریت خودِ فکر کردن. الان کدام کلاه روی میز است و بعدی کدام است.

سه تا از این‌ها در جلسه‌های واقعی همیشه کم‌جا هستند، و هر سه به یک دلیل جداگانه.

کلاه سرخ کم‌جاست، چون گفتنِ «حسم خوب نیست» بدون دلیل، در جلسهٔ رسمی ضعف شمرده می‌شود. این روش به آن یک بازهٔ رسمی می‌دهد و توجیه را هم لازم نمی‌داند.

کلاه زرد کم‌جاست، چون خوش‌بینی سطحی به نظر می‌رسد. اما تیمی که فقط ریسک را می‌شمارد، سقف ایده را هرگز نمی‌بیند و در نتیجه نمی‌داند سرِ چه چیزی دارد ریسک می‌کند.

کلاه سفید کم‌جاست، چون آوردنِ داده کار می‌برد و گمانه‌زنی رایگان است.

کلاه آبی، تنها کلاهی که از جنس بقیه نیست

پنج کلاه اول محتوا تولید می‌کنند. کلاه آبی محتوا تولید نمی‌کند و در عوض ترتیب را نگه می‌دارد.

وظیفه‌اش سه چیز است: اعلام اینکه الان کدام بازه است، برگرداندنِ هر حرفی که از بازه بیرون زده، و انتخاب بازهٔ بعدی.

اگر کسی این نقش را برنداشته باشد، روش در دقیقهٔ پنجم فرو می‌ریزد. یک نفر در بازهٔ کلاه سبز یک ریسک می‌گوید، نفر بعد جوابش را می‌دهد، و جلسه به همان بحثِ موازی برگشته است.

پس یک قاعدهٔ عملی: اگر تسهیل‌گر ندارید، این روش را اجرا نکنید. بدون کلاه آبی، پنج کلاه دیگر فقط شش اسم روی وایت‌بردند.

ترتیب کلاه‌ها یک تصمیم است، نه یک تشریفات

این بخش افزودهٔ من است، چون فهرستِ کلاه‌ها هیچ ترتیبی را تعیین نمی‌کند و در عمل همین ترتیب سرنوشت جلسه را می‌سازد.

یک قاعدهٔ ساده کار می‌کند: هر بازه باید بازهٔ بعدی را تغذیه کند.

برای ارزیابی چند ایدهٔ موجود، ترتیب طبیعی هفت بازه است:

  • - ۱. آبی: تعیین دستور جلسه و اعلام ترتیب.
  • - ۲. سفید: گذاشتن داده روی میز.
  • - ۳. زرد: دیدن سقف هر ایده.
  • - ۴. سیاه: شمردن خطرها.
  • - ۵. سبز: ترمیم همان خطرها.
  • - ۶. سرخ: تصمیم نهایی.
  • - ۷. آبی: جمع‌بندی و خروجی نوشتاری.

جای سبز پس از سیاه، مهم‌ترین بند این ترتیب است. ایرادِ بی‌پاسخ ایده را می‌کشد، ولی ایرادی که بلافاصله بازهٔ ترمیم داشته باشد ایده را بهتر می‌کند.

سرخ در انتها هم دلیل دارد. حسِ اولِ جلسه، حسِ آشنایی است نه حسِ ارزیابی؛ حسِ آخرِ جلسه پس از دیدن داده و خطر شکل گرفته است.

برای مسئله‌های تازه ترتیب دیگری بهتر جواب می‌دهد: آبی، سفید، سبز، زرد، سیاه، سرخ، آبی. اینجا خلاقیت پیش از قضاوت می‌آید، چون هنوز چیزی ساخته نشده که قضاوت شود.

این همان تقسیم آشنای تفکر واگرا و تفکر همگرا است، فقط با ساعت. تفاوتش این است که مرزِ دو مرحله را جای احساسِ خستگی، یک بازهٔ اعلام‌شده تعیین می‌کند.

چرا کلاه سیاه بودجهٔ جلسه را می‌خورد

این بخش هم افزودهٔ من است، چون در فهرست شش‌تایی همهٔ کلاه‌ها هم‌وزن به نظر می‌رسند و در واقعیت نیستند.

کلاه سیاه کارآمدترین کلاه است. سنجش خطر پیش از خرج‌کردن پول، بیشترین بازده را دارد. اما همین کارآمدی یک عارضه هم دارد: زیاد استفاده می‌شود.

دلیلش ساده است. نقد ارزان و مصون است. گفتنِ «این جواب نمی‌دهد» برای گوینده هیچ هزینه‌ای ندارد. اگر ایده شکست بخورد، حق داشته؛ اگر بگیرد، فقط محتاط بوده.

ساختنِ بدیل درست برعکس است. پرهزینه است و خودش هم بی‌درنگ در معرض نقد قرار می‌گیرد.

پس در یک جلسهٔ بی‌ساختار، سهم قضاوت از زمان به نزدیک نیمی می‌رسد و بازهٔ خلاقیت و بازهٔ احساس به چند دقیقه تقلیل پیدا می‌کند. هیچ‌کس هم این تصمیم را نگرفته است؛ فقط پیش آمده.

تایم‌باکس، تمام مکانیزم این روش است. بازهٔ برابر، سهمِ نقد را از یک عادت به یک تصمیم تبدیل می‌کند.

یک عدد عملی برای جلسهٔ چهل‌دقیقه‌ای: پنج تا هفت دقیقه برای هر کلاه و بقیه برای کلاه آبی. مهم بودنِ عددها نیست، برابر بودنشان است.

این حرف را با «نقد نکنید» اشتباه نگیرید. سهم نقد کم نمی‌شود، بلکه جایش مشخص می‌شود — و همان چیزی است که نقد طراحی هم دنبالش است.

دو نوار با مجموع برابر: در جلسهٔ معمولی قضاوت نزدیک نیمی از زمان را می‌گیرد، در جلسهٔ کلاه‌دار شش بازهٔ برابر
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

کجا کار نمی‌کند

این بخش هم افزودهٔ من است، چون مطلب اصلی به شکست‌های این روش نمی‌پردازد.

یک: وقتی ایده‌ای برای ارزیابی نیست. این یک روش همگرایی است. برای تولید ایده، بارش فکری ابزار درست‌تری است و کلاه‌ها تازه پس از آن به کار می‌آیند.

دو: وقتی تصمیم از قبل گرفته شده است. جلسه‌ای که نتیجه‌اش معلوم است، با کلاه‌ها فقط رسمی‌تر می‌شود. بازهٔ کلاه سیاه در چنین جلسه‌ای نمایش است و همه هم می‌دانند.

سه: وقتی تیم به هم‌اندیشی گروهی رسیده است. اگر همه از یک زاویه نگاه کنند، بازهٔ سیاه هم خالی می‌ماند. اینجا اول باید مفروضات را به چالش کشید و بعد سراغ کلاه‌ها رفت.

چهار: وقتی روش به تشریفات بدل شده است. نشانه‌اش این است که کلاه‌ها اعلام می‌شوند و کسی رعایتشان نمی‌کند. جلسه‌ای که در بازهٔ کلاه زرد هم «ولی» می‌شنود، این روش را اجرا نکرده است.

یک شکست کم‌دیده‌تر هم هست: کلاه‌ها می‌توانند بهانهٔ به تعویق انداختن تصمیم شوند. جلسه‌ای که شش بازه را کامل اجرا می‌کند و بدون تصمیم تمام می‌شود، فقط شش بار حرف زده است.

پس یک شرط برای بازهٔ آخر: کلاه آبیِ پایانی باید یک خروجی نوشتاری بگذارد. کدام ایده می‌ماند، کدام کنار می‌رود، و کدام داده تا جلسهٔ بعد باید جمع شود.

در بافت فارسی

یک: اتاق سلسله‌مراتبی است. در بیشتر تیم‌های اینجا، نظرِ مدیر ارشد به‌سرعت حالتِ غالبِ اتاق می‌شود.

این روش فقط وقتی کار می‌کند که نوبتِ مدیر هم به همان بازه محدود باشد. اگر او در بازهٔ کلاه زرد یک ریسک بگوید و کسی برنگرداندش، آن بازه تمام شده است.

یک راه عملی: کلاه آبی را به بالاترین سطحِ ممکن بدهید. تسهیل‌گری که خودش اختیار قطع‌کردن ندارد، این روش را نمی‌تواند اجرا کند.

دو: نقدِ زودهنگام، ادبِ حرفه‌ای شمرده می‌شود. ایراد گرفتن اینجا نشانهٔ جدی‌بودن و دقت است و تحسین کردن نشانهٔ سطحی‌بودن.

پس بازهٔ کلاه زرد از همه بیشتر به محافظت نیاز دارد. آن را صریح اعلام کنید و در همان بازه هیچ «ولی»ای را نپذیرید. مقالهٔ تفکر همگرا نشان می‌دهد تعارف و نقد چگونه هم‌زمان یک جلسه را می‌بلعند.

سه: کلاه سفید اغلب داده ندارد. بازهٔ واقعیت بدون آمار، به گمانه‌زنی تبدیل می‌شود و گمانه‌زنی هم شبیه داده حرف می‌زند.

راهش این است که پیش از جلسه دو یا سه عدد واقعی از محصول آماده باشد: نرخ ریزش، زمان انجام یک کار، تعداد تیکت پشتیبانی. بازهٔ سفید را با عدد پر کنید، نه با خاطره.

چهار: در تماس تصویری، نوبت با صدا گم می‌شود. بخش بزرگی از جلسه‌های اینجا از راه دور و روی اینترنتِ ناپایدار برگزار می‌شود.

بازهٔ فعال را روی یک تایمر و روی یک سند مشترک بگذارید. نوبتی که فقط در ذهن تسهیل‌گر باشد رعایت نمی‌شود، به‌خصوص وقتی صدای دو نفر قطع و وصل می‌شود.

چهار مسئلهٔ اجرای شش کلاه تفکر در جلسهٔ ایرانی
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جمع‌بندی

  • - شش کلاه تفکر: در هر بازهٔ زمانی، کل اتاق در یک حالتِ فکر — روشی از ادوارد دی بونو
  • - جای استفاده‌اش مرحلهٔ همگرایی است، وقتی ایده‌ها به حد کافی رسیده‌اند و باید ارزیابی و حذف شوند
  • - شش حالت: واقعیت (سفید) · خوش‌بینی (زرد) · قضاوت (سیاه) · احساس (سرخ) · خلاقیت (سبز) · فرآیند (آبی)
  • - ارزش روش در شش حالت نیست، در جدا کردنشان است: حالت‌ها از موازی به نوبتی می‌روند
  • - اثر جانبی مهمش این است که نقد را از آدم جدا می‌کند؛ ایراد گرفتن، انجام دادنِ نوبت است
  • - کلاه آبی از جنس بقیه نیست: محتوا تولید نمی‌کند و مرز بازه‌ها را نگه می‌دارد — بدون آن روش را اجرا نکنید
  • - ترتیب یک تصمیم است: سبز بعد از سیاه بگذارید تا ایراد، بازهٔ ترمیم داشته باشد؛ سرخ را آخر بگذارید
  • - کلاه سیاه قوی‌ترین و گران‌ترین است، چون نقد ارزان و مصون است و ساختنِ بدیل نیست
  • - تایم‌باکس تمام مکانیزم روش است: بازهٔ برابر، سهم نقد را از عادت به تصمیم تبدیل می‌کند
  • - چهار جای شکست: ایده‌ای برای ارزیابی نیست · تصمیم از قبل گرفته شده · تیم هم‌اندیش شده · روش تشریفاتی شده
  • - بازهٔ آبیِ پایانی باید خروجی نوشتاری بگذارد، وگرنه جلسه فقط شش بار حرف زده است
  • - و در فارسی: نوبتِ مدیر هم محدود باشد · بازهٔ زرد را محافظت کنید · بازهٔ سفید را با عدد پر کنید · نوبت را روی تایمر و سند مشترک بگذارید

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What are Six Thinking Hats? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — صورت‌بندی روش به‌نام ادوارد دی بونو و معرفی‌اش به‌عنوان مجموعه‌ای از سبک‌های تفکر برای گزینش ایده؛ اینکه هدفش بیرون‌آوردن آگاهانهٔ اعضا از سبک تفکر همیشگی‌شان و دیدن ایده از گسترده‌ترین دامنهٔ زوایا و معیارهای ارزیابی است؛ شش کلاه و محتوای هرکدام یعنی کلاه سفید برای اطلاعاتِ دانسته و اطلاعاتِ لازم، کلاه زرد برای خوش‌بینی و اطمینان و روشنی و کاویدن ارزش و فایده، کلاه سیاه برای قضاوت و نقشِ وکیل مدافع شیطان و یافتن سختی‌ها و خطرها و جاهایی که کار غلط پیش می‌رود، کلاه سرخ برای احساس و گمان و شهود و بیان ترس و علاقه و بی‌میلی، کلاه سبز برای خلاقیت و امکان‌ها و بدیل‌ها و ایده‌های تازه، و کلاه آبی برای مدیریت فرآیندِ تفکر به‌عنوان سازوکار کنترلی که رعایت قواعد روش را تضمین می‌کند؛ گزارهٔ اینکه کلاه سیاه احتمالاً قوی‌ترین و کاربردی‌ترین کلاه است اما استفادهٔ زیاد از آن مسئله‌ساز می‌شود؛ کاربرد روش برای پرهیز از سوگیری شناختی در تصمیم و ارزیابی منصفانهٔ ایده‌ها بر پایهٔ نگاهی کامل؛ و جایگاهش در مرحلهٔ همگراییِ جلسهٔ ایده‌پردازی، یعنی پس از رسیدن ایده‌ها به حد کافی و در کنار روش‌های دیگر گزینش، به‌همراه توصیهٔ نگه‌داشتن ایده‌های استفاده‌نشده به‌عنوان محرک جلسه‌های بعدی — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: بند آغازین دربارهٔ سه حرفِ درست در یک لحظه؛ صورت‌بندی «مسئلهٔ هم‌زمانی» به‌عنوان چیزی که روش حل می‌کند و استدلال اینکه ارزش روش در جداکردن حالت‌ها است نه در داشتن آن‌ها، به‌همراه گزارهٔ جدا شدن نقد از آدم؛ تحلیل سه کلاهِ کم‌جا یعنی سرخ و زرد و سفید و دلیل جداگانهٔ هرکدام؛ خواندن کلاه آبی به‌عنوان تنها کلاهی که محتوا تولید نمی‌کند، سه وظیفهٔ مشخصش، و قاعدهٔ اجرا نکردن روش در نبود تسهیل‌گر؛ کل بخش «ترتیب کلاه‌ها یک تصمیم است» شامل قاعدهٔ تغذیهٔ هر بازه از بازهٔ قبلی، دو ترتیب پیشنهادی برای ارزیابی ایدهٔ موجود و برای مسئلهٔ تازه، استدلال قرار دادن سبز پس از سیاه، دلیل قرار گرفتن سرخ در انتها، و نسبت این ترتیب با تقسیم واگرا و همگرا؛ کل بخش «چرا کلاه سیاه بودجهٔ جلسه را می‌خورد» شامل استدلال ارزان و مصون بودن نقد در برابر پرهزینه بودن ساختن بدیل، خوانش سهم زمانی حالت‌ها به‌عنوان بودجهٔ جلسه، تایم‌باکس به‌عنوان مکانیزم اصلی روش، و عددهای پیشنهادی برای جلسهٔ چهل‌دقیقه‌ای؛ کل بخش «کجا کار نمی‌کند» شامل چهار جای شکست و شکست کم‌دیده‌ترِ تعویق تصمیم و شرط خروجی نوشتاری برای بازهٔ آبیِ پایانی؛ و کل بخش بافت فارسی شامل محدود بودن نوبت مدیر در اتاق سلسله‌مراتبی و سپردن کلاه آبی به بالاترین سطح ممکن، محافظت ویژه از بازهٔ کلاه زرد در فرهنگی که نقد زودهنگام ادبِ حرفه‌ای شمرده می‌شود، پر کردن بازهٔ کلاه سفید با عدد واقعی به‌جای خاطره، و گذاشتن بازهٔ فعال روی تایمر و سند مشترک در جلسهٔ دورکار

تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مطلب اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - مسئله‌ای که این روش حل می‌کند: هم‌زمانی
  • - شش حالت، و پرسشی که هرکدام می‌پرسند
  • - کلاه آبی، تنها کلاهی که از جنس بقیه نیست
  • - ترتیب کلاه‌ها یک تصمیم است، نه یک تشریفات
  • - چرا کلاه سیاه بودجهٔ جلسه را می‌خورد
  • - کجا کار نمی‌کند
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • شش کلاه تفکر
  • ایده‌پردازی
  • تسهیل‌گری جلسه
  • ترجمه