سپنتا پویا — طراح محصول

دو پرسش متفاوت و اینکه این روش فقط به یکی جواب می‌دهد
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · مرداد ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۲ دقیقه

آزمون چریکی (Guerrilla Testing) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

منبع می‌گوید این روش «سرعت و هزینهٔ کم» را می‌خرد. اما چیزی که واقعاً در معامله می‌دهید سرعت نیست — نمونه است. و همین تعیین می‌کند نتیجه به چه پرسشی جواب می‌دهد و به چه پرسشی هرگز جواب نمی‌دهد.

تعریف

آزمون چریکی روشی سریع و غیررسمی برای آزمون کاربردپذیری است که در آن طراح در فضای عمومی به مردم نزدیک می‌شود تا بازخورد بی‌درنگ روی نمونهٔ اولیه بگیرد. هدفش حذف بخش‌های زمان‌بَرِ فرایند آزمون است: به‌جای هفته‌ها جذب مشارکت‌کننده و رزرو امکانات گران، در چند ساعت بازخورد می‌گیرید.

فایده‌هایش

منبع می‌گوید این روش وقتی به‌کار می‌آید که نیاز به بینش سریع دربارهٔ اینکه در مسیر درستی هستید یا نه دارید، و چند فایدهٔ دیگر برمی‌شمرد: به چالش کشیدن پیش‌فرض‌های طراح پیش از آنکه به «مسلّمات» سخت شوند · قابل استفاده در هر مرحله از فرایند، نه فقط اوایل · و مردمی‌کردن پژوهش کاربر، چون برخلاف مطالعهٔ رسمی، هر عضو تیمی می‌تواند اجرایش کند.

و یک نکتهٔ درست و مهم: بدیل واقعی این روش، آزمون رسمی نیست — بدیلش رها‌کردن کل پژوهش کاربر است وقتی مهلت تنگ و بودجه کم است.

گام‌ها

  • - ۱. تعیین هدف. پرسش‌های مشخص و پیش‌فرض‌هایی که می‌خواهید بسنجید را بنویسید، و دامنه را به یک هدف اصلی کاربر محدود کنید تا مقایسهٔ میان مشارکت‌کننده‌ها ممکن شود.
  • - ۲. آماده‌سازی. نمونه باید به‌قدری تعاملی باشد که حس واقعی بدهد، و متن معرفی کوتاه و بی‌اصطلاح فنی باشد.
  • - ۳. انتخاب مکان. جایی که کاربران هدف وقت می‌گذرانند — کافه، کتابخانه، پارک، دانشگاه — و جایی که بافتش با محصول بخواند. به برق و وای‌فای و سطح صدا هم فکر کنید.
  • - ۴. جذب مشارکت‌کننده. مؤدبانه نزدیک شوید، صادقانه بگویید چقدر طول می‌کشد، و یک تشکر کوچک مثل قهوه پیشنهاد کنید. و خودتان را از بیرون ببینید تا مثل یک پرسشگر بازاریابی سرزده به‌نظر نرسید.
  • - ۵. اجرای جلسه. از کاربر بخواهید بلند فکر کند، دخالتتان را کم نگه دارید، و پرسش‌ها را به آخر موکول کنید. و قاعدهٔ درستش: آنچه می‌کنند مهم‌تر از آن است که می‌گویند می‌کنند.
  • - ۶. تحلیل و ثبت. تردید و اخم و آه را هم یادداشت کنید، بی‌درنگ پس از جلسه مستند کنید، و الگو در چند مشارکت‌کننده بجویید نه نظر یک نفر.

و در بهترین‌روش‌ها: جلسه‌ها را ۱۰ تا ۱۵ دقیقه نگه دارید · کارهایی بدهید که به دانش تخصصی نیاز ندارند · مکان‌ها را متنوع کنید چون هر مکان نوع خاصی از آدم را جذب می‌کند · بی‌طرف بمانید · و همه‌چیز را ثبت کنید، ترجیحاً با یک همکار که یادداشت بردارد.

دو پرسش، و این روش فقط به یکی جواب می‌دهد

این بخش افزودهٔ مترجم است. منبع می‌گوید می‌توانید با مردم آزمون کنید «چه کاربر شما باشند چه نباشند» — و همین جمله، بی آنکه بگوید، تعیین می‌کند نتیجه به چه کاری می‌آید.

  • - معتبر است برای پرسش‌هایی دربارهٔ رابط به‌عنوان یک مصنوع: این برچسب فهمیده می‌شود؟ این دکمه پیدا می‌شود؟ این جریان برای یک غریبهٔ باهوش قابل‌فهم است؟ این پرسش‌ها به کاربر شما نیاز ندارند.
  • - و بی‌اعتبار است برای پرسش‌هایی دربارهٔ ارزش و انگیزه: کسی این را می‌خواهد؟ برایش پول می‌دهد؟ به‌جای راه‌حل فعلی‌اش انتخابش می‌کند؟ چون غریبه‌ای که یک قهوه گرفته هیچ نفعی در این ماجرا ندارد.

پس صورت‌بندی صادقانه‌اش این است: آزمون چریکی به «می‌شود کارش کرد؟» جواب می‌دهد و هرگز به «کسی استفاده‌اش می‌کند؟».

و همین‌جاست که وعدهٔ «سنجیدن پیش‌فرض‌ها» گمراه‌کننده می‌شود، چون خطرناک‌ترین پیش‌فرض‌های یک تیم تقریباً همیشه از نوع دوم‌اند. پس یک رویهٔ ساده پیش از بیرون‌رفتن: بنویسید کدام از این دو پرسش را می‌پرسید. اگر دومی بود، بیرون نروید — آن جواب در خیابان نیست.

شکست تعمیم می‌یابد، موفقیت نه

نامتقارنی خواندن نتیجه و پروتکل ده‌دقیقه‌ای
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع می‌گوید «الگو در چند مشارکت‌کننده بجویید» — ولی حساب و کتابش را نمی‌کند. یک نشست چریکی معمولاً ۵ تا ۸ نفر است، خودگزین (آن‌هایی که حاضر شدند بایستند)، و در یک مکان.

پس «۳ نفر از ۶ نفر در یک کافه» الگویی دربارهٔ کاربران شما نیست؛ الگویی است دربارهٔ کسانی که در کافه برای غریبه‌ها می‌ایستند.

اما همین محدودیت، یک قاعدهٔ خواندن دقیق به شما می‌دهد — و این تنها چیزی است که این روش را ارزشمند نگه می‌دارد:

  • - اگر ۴ نفر از ۵ غریبهٔ تصادفی نمی‌توانند چیزی را پیدا کنند، کاربران شما هم نمی‌توانند. پس شکست تعمیم می‌یابد — و این روش در یافتنِ نقصی که همه را زمین می‌زند عالی است.
  • - و موفقیت تعمیم نمی‌یابد، چون غریبه با تکلیفِ اهدایی و بی هیچ زمینه‌ای موفق شده. «پنج نفر توانستند» هیچ چیز نمی‌گوید.

یعنی منطق یک‌طرفه است: شکست چریکی را واقعی بگیرید، و موفقیت چریکی را هیچ نگیرید.

و درست همین‌جا یک تناقض در متن منبع هست: خودش می‌گوید «مردم مشت‌هایشان را نگه می‌دارند و مؤدب‌اند تا شما را نرنجانند» — و بعد درمانش را «بی‌طرف بمانید» و «الگو بجویید» می‌گذارد. اما ادب در شرایط چریکی بدتر است تا در آزمایشگاه، به سه دلیل: مشارکت‌کننده در خیابان دارد به شما لطف می‌کند · شما برایش قهوه خریده‌اید · و جلسه آن‌قدر کوتاه است که وقتی برای ساختن راحتی لازمِ صداقت نیست.

و درمانش باید در ده دقیقه جا شود، پس درمان این است: هیچ نظری نپرسید.

  • - یک تکلیف بدهید، ساکت بمانید، و زمان بگیرید.
  • - و فقط سه چیز ثبت کنید: تمامش کرد یا نه · کجا ایستاد · و چه چیزی را بی‌آنکه بپرسید گفت.
  • - هر چیزی که در یک جلسهٔ ده‌دقیقه‌ای مجبور شوید بپرسیدش، مؤدبانه برمی‌گردد.

و یک نکتهٔ ظریف دربارهٔ همان قهوه: پرداخت کنید، مهمان نکنید. «قهوه به‌عنوان تشکر» یک هدیه است و هدیه، عمل متقابل می‌طلبد — و عمل متقابلِ در دسترسِ مشارکت‌کننده، تعریف‌کردن است. مبلغی کوچک و صریح پس از جلسه، همان کار را می‌کند بی آنکه او را بدهکار کند.

در بافت فارسی: کافه بهترین جا نیست

مکان‌های واقعی، نزدیک‌شدن قابل‌فهم، و پاداش
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است و سه نکته دارد.

یک: فهرست مکان‌های منبع — کافه، پارک، دانشگاه — اینجا یک برش خاص را جذب می‌کند: جوان، شهری، با درآمد بالاتر. یعنی همان کاری را می‌کند که خود منبع در «مکان‌ها را متنوع کنید» از آن پرهیز می‌دهد.

و جمعیت‌های واقعاً متنوعِ در‌حال‌انتظار در بازار ما جای دیگری هستند: شعبهٔ بانک · دفاتر خدمات دولتی و پیشخوان · صف داروخانه · و پایانه‌های اتوبوس و قطار. آدم‌ها آن‌جا از قبل منتظرند، حوصله‌شان سر رفته، و در سن و درآمد مخلوط‌اند — که هر سه شرط برای این روش عالی‌اند.

دو: نزدیک‌شدن به غریبه در فضای عمومی اینجا طور دیگری خوانده می‌شود — احتمال اینکه فروش یا کلاهبرداری یا کاری «اداری» فرض شود بیشتر است. چند تنظیم عملی که کار را ممکن می‌کند:

  • - اسم سازمان را اول بگویید، نه اینکه با «می‌شه چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟» شروع کنید.
  • - دو‌نفره بروید — و برای نزدیک‌شدن به خانم‌ها، یک نفر از تیم خانم باشد.
  • - هیچ‌چیز نصب‌شدنی نخواهید و دستگاه در دست شما بماند؛ مشارکت‌کننده فقط صفحه را لمس کند.
  • - و شماره تلفن نخواهید، حتی برای فرستادن پاداش. هر درخواست اطلاعات شخصی، جلسه را تمام می‌کند.

سه: پاداش باید نقد و فوری باشد، نه یک قهوه — چون قهوه در کافه‌ای که شما انتخاب کرده‌اید برای کسی که قصد قهوه‌خریدن نداشت ارزشی ندارد، و همان مسئلهٔ هدیه‌در‌برابر‌مبادله را هم برمی‌گرداند.

و یک نکتهٔ آخر که این دو بخش را به هم وصل می‌کند: نقص‌های فارسی و راست‌به‌چپ دقیقاً از آن دسته‌اند که «همه را زمین می‌زنند» — جهت اشتباه فیلد عددی، نامی که اعتبارسنج نمی‌پذیرد، تاریخ در تقویم اشتباه. یعنی این روش، با همهٔ ضعف نمونه‌اش، برای پیدا‌کردن این‌ها ابزار درستی است، چون در این دسته شکست است که مشاهده می‌کنید — و شکست تعمیم می‌یابد.

جمع‌بندی

  • - آزمون چریکی، آزمون کاربردپذیری سریع و غیررسمی با مردم در فضای عمومی است؛ در چند ساعت بازخورد می‌دهد و بدیل واقعی‌اش رها‌کردن کل پژوهش است.
  • - گام‌هایش: هدف محدود، نمونهٔ تعاملی و متن ساده، مکان بافت‌دار، نزدیک‌شدن مؤدب، جلسهٔ ۱۰ تا ۱۵ دقیقه با بلندفکری و دخالت کم، و ثبت بی‌درنگ.
  • - اما آنچه در معامله می‌دهید سرعت نیست، نمونه است: این روش به «می‌شود کارش کرد؟» جواب می‌دهد و هرگز به «کسی استفاده‌اش می‌کند؟» — چون غریبه‌ای که قهوه گرفته نفعی در ماجرا ندارد.
  • - و منطق خواندن نتیجه یک‌طرفه است: شکست تعمیم می‌یابد، موفقیت نه. شکست چریکی را واقعی بگیرید و موفقیت چریکی را هیچ.
  • - ادب در شرایط چریکی بدتر از آزمایشگاه است (لطف، قهوه، و کوتاهی جلسه)، پس درمانش نپرسیدن هیچ نظری است: یک تکلیف، سکوت، و ثبت سه چیز — تمام شد یا نه، کجا ایستاد، و چه گفت بی‌آنکه بپرسید.
  • - و پرداخت کنید، مهمان نکنید: هدیه عمل متقابل می‌طلبد و عمل متقابلِ در دسترس، تعریف‌کردن است.
  • - در بافت ما: شعبهٔ بانک، دفاتر خدمات، صف داروخانه و پایانه جمعیت بهتری از کافه دارند · اسم سازمان را اول بگویید، دو‌نفره بروید، چیزی نصب نکنید و شماره نخواهید · و نقص‌های راست‌به‌چپ همان دسته‌ای‌اند که این روش عالی پیدایشان می‌کند.

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is Guerrilla Testing? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف آزمون چریکی به‌عنوان آزمون کاربردپذیری سریع و غیررسمی با نزدیک‌شدن به مردم در فضای عمومی و حذف بخش‌های زمان‌بَر و گرفتن بازخورد در چند ساعت به‌جای هفته‌ها، پیوندش با رویکرد «بیرون‌آمدن از ساختمان» و با آزمون اولیهٔ طراحی، فایده‌های برشمرده شامل به‌چالش‌کشیدن پیش‌فرض‌های طراح پیش از سخت‌شدنشان به مسلّمات و قابل‌استفاده‌بودن در هر مرحله و مردمی‌کردن پژوهش کاربر و اثرش بر نرخ تبدیل و رضایت و کاهش ریسک، نکتهٔ اینکه بدیل واقعی‌اش رها‌کردن پژوهش کاربر است، شش گام شامل تعیین هدف و محدود‌کردن دامنه به یک هدف اصلی و آماده‌سازی نمونهٔ تعاملی و متن معرفی بی‌اصطلاح با نمونهٔ متن پیشنهادی و انتخاب مکان بافت‌دار با توجه به برق و وای‌فای و صدا و جذب مؤدبانهٔ مشارکت‌کننده با تشکر کوچک و اجرای جلسه با بلندفکری و دخالت کم و موکول‌کردن پرسش‌ها و قاعدهٔ اولویت رفتار بر گفتار و تحلیل و ثبت بی‌درنگ با جست‌وجوی الگو در چند مشارکت‌کننده، و بهترین‌روش‌ها شامل جلسهٔ ۱۰ تا ۱۵ دقیقه و انتخاب کارهای بی‌نیاز به دانش تخصصی و تنوع مکان‌ها و بی‌طرفی و ثبت کامل با کمک همکار، به‌همراه تشخیص خود منبع که مشارکت‌کننده‌ها از سر ادب صراحت را کم می‌کنند — از این منبع گرفته شده. منبع به ویدیوهایی از Frank Spillers، William Hudson، Alan Dix و Ann Blandford ارجاع می‌دهد. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ تصاویر و ویدیوها) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین دربارهٔ اینکه آنچه در معامله داده می‌شود نمونه است نه سرعت؛ کل بخش «دو پرسش و این روش فقط به یکی جواب می‌دهد» شامل تفکیک پرسش‌های معتبر دربارهٔ رابط به‌عنوان مصنوع از پرسش‌های بی‌اعتبار دربارهٔ ارزش و انگیزه با استدلال بی‌نفع‌بودن غریبه، صورت‌بندی «می‌شود کارش کرد؟ در برابر کسی استفاده‌اش می‌کند؟»، تحلیل گمراه‌کنندگی وعدهٔ سنجش پیش‌فرض‌ها بر پایهٔ اینکه خطرناک‌ترین پیش‌فرض‌ها از نوع دوم‌اند، و رویهٔ نوشتن پیشینی پرسش؛ کل بخش «شکست تعمیم می‌یابد، موفقیت نه» شامل حساب نمونهٔ خودگزین پنج‌تا‌هشت‌نفره در یک مکان و صورت‌بندی «الگویی دربارهٔ کسانی که برای غریبه‌ها می‌ایستند»، قاعدهٔ نامتقارن خواندن نتیجه با استدلال هر دو سو، تشخیص تناقض منبع در باب ادب و سه دلیل بدتر‌بودن ادب در شرایط چریکی (لطف، خرید قهوه، کوتاهی جلسه)، پروتکل ده‌دقیقه‌ای «هیچ نظری نپرسید» با سه قلم ثبت‌شدنی، و تفکیک «پرداخت کنید، مهمان نکنید» بر پایهٔ عمل متقابلِ هدیه؛ و کل بخش بافت فارسی شامل نقد فهرست مکان‌های منبع به‌عنوان برش جوان و شهری و پیشنهاد چهار جمعیت در‌حال‌انتظار محلی (شعبهٔ بانک، دفاتر خدمات، صف داروخانه، پایانه‌ها)، چهار تنظیم عملی نزدیک‌شدن (گفتن نام سازمان اول، رفتن دو‌نفره با حضور خانم، نخواستن نصب و نگه‌داشتن دستگاه، و نخواستن شماره تلفن)، توصیهٔ پاداش نقد و فوری، و پیوند‌دادن نقص‌های راست‌به‌چپ به دستهٔ «همه را زمین می‌زند» که نامتقارنی خواندن نتیجه در آن کار می‌کند.

تصاویر: هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است. مطلب اصلی عمدتاً ویدیویی است؛ محتوای ویدیوها اینجا بازتولید نشده و در لینک زیر قابل مشاهده است.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - فایده‌هایش
  • - گام‌ها
  • - دو پرسش
  • - نامتقارنی نتیجه
  • - پروتکل ده‌دقیقه‌ای
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • آزمون چریکی
  • آزمون کاربردپذیری
  • پژوهش کاربر
  • UX
  • ترجمه