سپنتا پویا — طراح محصول

تحلیل وظیفه در برابر جریان کاربر و نقشهٔ سفر مشتری
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · مرداد ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۲ دقیقه

تحلیل وظیفه (Task Analysis) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

خروجی ظاهری تحلیل وظیفه یک نمودار است. اما ارزش واقعی‌اش چیز دیگری است: فهرست جاهایی که تیم نمی‌داند کاربر چه می‌کند.

و به همین دلیل، تحلیل وظیفه‌ای که به هیچ پرسشی نرسیده، احتمالاً انجام نشده — فقط مستند شده.

تعریف

تحلیل وظیفه با شناسایی مسائل کاربر در قالب سناریو شروع می‌شود و به ساختن جریانی از وظیفه می‌رسد که مسیر از مسئله تا راه‌حل را ترسیم می‌کند.

دو نوع

  • - تحلیل وظیفهٔ سلسله‌مراتبی — شکستن وظیفه به زیروظیفه‌های کوچک‌تر.
  • - تحلیل وظیفهٔ شناختی — تمرکز بر تصمیم‌گیری، حل مسئله، حافظه، توجه و قضاوت.

و تفاوت این دو مهم‌تر از آن است که به‌نظر می‌رسد: اولی می‌گوید کاربر چه می‌کند و دومی می‌گوید چه چیزی باید بداند. برای بیشتر رابط‌های ساده اولی کافی است؛ برای کارهای تخصصی و پرخطر، دومی است که مسئله را پیدا می‌کند.

شش گام اجرا

  • - ۱. وظیفهٔ مورد تحلیل را با پرسونا و سناریوی مشخص تعیین کنید.
  • - ۲. هدف را به ۴ تا ۸ زیروظیفه بشکنید.
  • - ۳. برای هر زیروظیفه نمودار لایه‌ای بسازید.
  • - ۴. روایتی همراهش بنویسید که استدلال را توضیح دهد.
  • - ۵. تحلیل را با خبرگانی که در آن دخیل نبوده‌اند اعتبارسنجی کنید.
  • - ۶. تحلیل موازی با چند نفر انجام دهید و نتیجه‌ها را مقایسه کنید.

و خروجی: نمودارهایی که کنش کاربر و پاسخ سامانه را ترسیم می‌کنند، اغلب با رنگ‌بندی برای تفکیک کنش کاربر، توانایی سامانه، ابزار و دانش، و پرسش‌ها.

منبع محدودیتش را هم می‌گوید: به زمان و منابع و نیروی انسانی و بودجه نیاز دارد، و نباید بدون پژوهش کاربری دقیق پیش رفت.

گام پنجم و ششم، مهم‌ترین گام‌ها

این بخش افزودهٔ مترجم است. در فهرست شش‌گانه، دو گام آخر معمولاً حذف می‌شوند — چون شبیه «بازبینی» به‌نظر می‌رسند و بازبینی همیشه اولین چیزی است که از برنامه بیرون می‌افتد. اما این دو گام در واقع سازوکار این روش‌اند، نه صیقلش:

  • - تحلیل موازی کاری می‌کند که هیچ گام دیگری نمی‌کند: اختلاف‌ها را نشان می‌دهد. اگر دو نفر یک وظیفه را جدا تحلیل کنند و نتیجه‌شان یکی باشد، احتمالاً وظیفه ساده است. اگر متفاوت باشد، هر اختلاف یک جای مبهم در فهم تیم است — و آن اختلاف‌ها یافتهٔ اصلی‌اند، نه نمودار.
  • - اعتبارسنجی با خبرهٔ بیرونی همان پادزهرِ «تلهٔ آشنایی» است که در ارزیابی شناختی نوشتم: کسی که در ساختن تحلیل دخیل بوده، حلقه‌های جاافتاده را نمی‌بیند چون در ذهنش پرشان کرده.

و از این یک قاعدهٔ عملی درمی‌آید: اگر وقت کافی برای همهٔ شش گام ندارید، گام سه را کوتاه کنید نه گام شش را. یک نمودار خام که دو نفر جداگانه ساخته‌اند، از یک نمودار زیبا که یک نفر ساخته ارزش بیشتری دارد.

«۴ تا ۸ زیروظیفه» یک محدودیت مفید است

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. عدد «۴ تا ۸» در گام دوم به‌نظر دلبخواهی می‌رسد، اما به‌عنوان محدودیت کار مفیدی می‌کند — و هر دو سرش معنا دارد:

  • - اگر کمتر از چهار زیروظیفه درآمد، احتمالاً در سطح خیلی بالا مانده‌اید. «سفارش می‌دهد» یک زیروظیفه نیست، خودِ هدف است — و تحلیلی که در آن سطح بماند هیچ‌چیز تازه‌ای نشان نمی‌دهد.
  • - اگر بیش از هشت‌تا شد، دو حالت ممکن است: یا در حال فهرست‌کردن کلیک‌ها هستید نه زیروظیفه‌ها، یا آن وظیفه در واقع دو وظیفهٔ جداست که باید جدا تحلیل شوند.

و تفکیک زیروظیفه از کلیک یک آزمون ساده دارد: زیروظیفه چیزی است که کاربر می‌تواند آن را به‌عنوان یک قصد بیان کند. «آدرس را وارد می‌کند» زیروظیفه است؛ «روی فیلد شهر می‌زند» کلیک است. اگر کاربر هرگز نمی‌گوید «می‌خواهم روی فیلد شهر بزنم»، آن قلم در این سطح جا ندارد.

و یک فایدهٔ جنبی که ارزش دارد: همین محدودیت، حرف را از پیاده‌سازی جدا نگه می‌دارد. وقتی مجبورید در هشت قلم بمانید، ناچار در سطح قصد می‌مانید — و سطح قصد همان جایی است که تحلیل وظیفه باید در آن انجام شود، چون طراحی بعد از آن می‌آید.

خروجی واقعی: ستون پرسش‌ها

چهار دستهٔ رنگ‌بندی و اینکه ستون پرسش‌ها مهم‌ترین آن‌هاست
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع می‌گوید نمودار را با چهار دسته رنگ‌بندی کنید: کنش کاربر، توانایی سامانه، ابزار و دانش، و پرسش‌ها. و آن دستهٔ چهارم را در یک ردیف با بقیه می‌گذارد.

به‌نظر من دستهٔ چهارم محصول این کار است و سه دستهٔ دیگر مصالحش. دلیلش این است که سه دستهٔ اول چیزهایی هستند که از قبل می‌دانستید و فقط مرتبشان کردید؛ دستهٔ چهارم چیزی است که کشف کردید — و کشف، تنها چیزی است که ارزش وقت جلسه را دارد.

پس سه توصیه:

  • - پرسش‌ها را از نمودار بیرون بکشید و در یک فهرست جدا بگذارید. در نمودار گم می‌شوند؛ در فهرست، برنامهٔ پژوهش بعدی شما می‌شوند.
  • - هر پرسش را به یک نام بچسبانید. پرسشی که مالک ندارد جواب نمی‌گیرد.
  • - و اگر تحلیل هیچ پرسشی تولید نکرد، آن را دوباره انجام دهید. وظیفه‌ای که همه‌چیزش معلوم است، تحلیل لازم نداشت.

در برابر جریان کاربر و نقشهٔ سفر

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع این تفکیک را انجام نمی‌دهد، و بی‌آن این سه ابزار مدام جای هم به‌کار می‌روند:

  • - تحلیل وظیفه می‌پرسد: کاربر برای رسیدن به این هدف چه کارهایی باید انجام دهد و چه چیزی باید بداند؟ محصول‌محور نیست — می‌تواند کارهایی را شامل شود که بیرون از محصول شما انجام می‌شوند.
  • - جریان کاربر می‌پرسد: کاربر در محصول من از کدام صفحه به کدام صفحه می‌رود؟ محصول‌محور است و پس از تصمیم طراحی می‌آید.
  • - نقشهٔ سفر مشتری می‌پرسد: تجربهٔ کلی در طول زمان و در همهٔ کانال‌ها چطور است؟ احساس و انتظار را هم شامل می‌شود.

و ترتیب درست استفاده‌شان همین است: تحلیل وظیفه پیش از طراحی، جریان کاربر در حین طراحی، و نقشهٔ سفر برای دیدن کل تصویر. خطای رایج، ساختن جریان کاربر پیش از تحلیل وظیفه است — که یعنی صفحه‌ها را قبل از فهمیدن کار چیده‌اید.

و کارهایی که بیرون از محصول شما انجام می‌شوند

گام‌های بیرون از محصول که در تحلیل وظیفه معمولاً حذف می‌شوند
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است و به‌نظرم بیشترین ارزش عملی را در بافت ما دارد. تحلیل وظیفه برخلاف جریان کاربر محصول‌محور نیست — و همین امتیاز اصلی‌اش است، اما تقریباً همیشه هدر می‌رود، چون تیم‌ها تحلیل را از لحظهٔ بازشدن اپ شروع می‌کنند.

در حالی که وظیفهٔ واقعی معمولاً پیش از آن شروع شده و پس از آن ادامه دارد:

  • - گام‌های پیش از ورود. کاربر پیش از باز‌کردن اپ، شماره‌ای را از یک پیامک کپی کرده، یا با کسی مشورت کرده، یا در جایی قیمت را دیده. هیچ‌کدام در جریان کاربر نیستند و همه‌شان بر رفتار او در گام اول اثر می‌گذارند.
  • - گام‌های بیرون‌رفتن و برگشتن. درگاه پرداخت، کد پیامکی، و اپلیکیشن بانک. در ارزیابی شناختی نوشتم که پرسش چهارم دقیقاً همین‌جا شکست می‌خورد — و تحلیل وظیفه تنها ابزاری است که این گام‌ها را طبیعتاً دربر می‌گیرد.
  • - و گام‌های آفلاین. منتظر پیک ماندن، به شعبه رفتن، مدرک آماده‌کردن. اینها بخشی از وظیفه‌اند حتی اگر هیچ کدشان در محصول شما نباشد.

و توصیهٔ عملی‌ام: تحلیل را از یک گام پیش از ورود به محصول شروع کنید و یک گام پس از خروج تمام کنید. این کار هیچ هزینه‌ای ندارد و تقریباً همیشه یک یا دو پرسش تازه تولید می‌کند — که همان‌طور که گفتم، خروجی اصلی این روش است.

و یک نکتهٔ آخر دربارهٔ محدودیتی که منبع می‌گوید: درست است که این روش زمان و بودجه می‌خواهد، اما نسخهٔ کوچکش تقریباً بی‌هزینه است. یک وظیفه، دو نفر، چهل دقیقه، دو نمودار خام روی کاغذ، و مقایسه. اگر منتظر بودجهٔ نسخهٔ کامل بمانید، معمولاً هیچ‌وقت انجامش نمی‌دهید — و نسخهٔ کوچک بخش بزرگی از ارزش را می‌دهد، چون گام ششم را حفظ کرده است.

جمع‌بندی

  • - تحلیل وظیفه از شناسایی مسئله در قالب سناریو شروع می‌شود و به جریانی از وظیفه می‌رسد که مسیر مسئله تا راه‌حل را ترسیم می‌کند.
  • - دو نوع دارد: سلسله‌مراتبی که می‌گوید کاربر چه می‌کند، و شناختی که می‌گوید چه چیزی باید بداند — و برای کارهای تخصصی و پرخطر، دومی مسئله را پیدا می‌کند.
  • - شش گام دارد: تعیین وظیفه با پرسونا و سناریو، شکستن به ۴ تا ۸ زیروظیفه، نمودار لایه‌ای، روایت همراه، اعتبارسنجی با خبرهٔ بیرونی، و تحلیل موازی.
  • - دو گام آخر مهم‌ترین‌اند و اولین چیزی که حذف می‌شوند: تحلیل موازی اختلاف‌ها را نشان می‌دهد و اختلاف‌ها یافتهٔ اصلی‌اند. اگر وقت کم است گام سه را کوتاه کنید، نه گام شش.
  • - محدودیت «۴ تا ۸ زیروظیفه» مفید است: کمتر از چهار یعنی در سطح هدف مانده‌اید، بیشتر از هشت یعنی کلیک می‌شمارید یا دو وظیفه را قاطی کرده‌اید — و آزمونش این است که زیروظیفه را کاربر می‌تواند به‌عنوان یک قصد بیان کند.
  • - از چهار دستهٔ رنگ‌بندی، دستهٔ «پرسش‌ها» محصول این کار است و سه دستهٔ دیگر مصالحش — و تحلیلی که هیچ پرسشی تولید نکرد، لازم نبود.
  • - تفکیکش از جریان کاربر و نقشهٔ سفر: تحلیل وظیفه محصول‌محور نیست، جریان کاربر هست، و نقشهٔ سفر احساس و کانال‌ها را هم می‌بیند — و خطای رایج ساختن جریان پیش از تحلیل است.
  • - و امتیاز اصلی‌اش، دربرگرفتن گام‌های بیرون از محصول است: پیش از ورود، بیرون‌رفتن و برگشتن، و آفلاین — پس تحلیل را یک گام پیش‌تر شروع و یک گام دیرتر تمام کنید.

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is Task Analysis? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف تحلیل وظیفه به‌عنوان فرایندی که با شناسایی مسائل کاربر در قالب سناریو شروع می‌شود و به ساختن جریان وظیفه از مسئله تا راه‌حل می‌رسد، معرفی دو نوع تحلیل وظیفهٔ سلسله‌مراتبی و تحلیل وظیفهٔ شناختی با تمرکز دومی بر تصمیم‌گیری و حل مسئله و حافظه و توجه و قضاوت، شش گام اجرا شامل تعیین وظیفه با پرسونا و سناریو و شکستن هدف به چهار تا هشت زیروظیفه و ساخت نمودار لایه‌ای و نوشتن روایت همراه و اعتبارسنجی با خبرگان غیردخیل و انجام تحلیل موازی با چند نفر، ماهیت خروجی به‌صورت نمودارهای کنش کاربر و پاسخ سامانه با رنگ‌بندی چهارگانهٔ کنش کاربر و توانایی سامانه و ابزار و دانش و پرسش‌ها، و محدودیت‌های نیاز به زمان و منابع و بودجه و لزوم پشتوانهٔ پژوهش کاربری دقیق — از این منبع گرفته شده. منبع به Larry Marine و Ann Blandford و Alan Dix و به آثار Courage، Redish و Wixon (2009) و Stuster (2019) ارجاع می‌دهد. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ مثال‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین دربارهٔ اینکه ارزش واقعی این روش فهرست پرسش‌هاست نه نمودار؛ تحلیل تفاوت کارکردی دو نوع سلسله‌مراتبی و شناختی به‌صورت «چه می‌کند» در برابر «چه باید بداند»؛ کل بخش «گام پنجم و ششم» شامل استدلال اینکه این دو گام سازوکار روش‌اند نه صیقل آن، تحلیل نقش تحلیل موازی در آشکارکردن اختلاف‌ها به‌عنوان یافتهٔ اصلی، پیوند اعتبارسنجی بیرونی با تلهٔ آشنایی، و قاعدهٔ کوتاه‌کردن گام سه به‌جای گام شش؛ کل بخش «۴ تا ۸ زیروظیفه یک محدودیت مفید است» شامل تفسیر هر دو سر این بازه، آزمون تفکیک زیروظیفه از کلیک بر پایهٔ قابل‌بیان‌بودن به‌عنوان قصد، و فایدهٔ جنبی نگه‌داشتن بحث در سطح قصد و جدا از پیاده‌سازی؛ کل بخش «خروجی واقعی: ستون پرسش‌ها» شامل استدلال اینکه دستهٔ پرسش‌ها محصول کار است و سه دستهٔ دیگر مصالحش چون سه دستهٔ اول از قبل معلوم بودند، و سه توصیهٔ بیرون‌کشیدن پرسش‌ها و چسباندن نام به هرکدام و دوباره‌انجام‌دادن تحلیل بی‌پرسش؛ کل بخش «در برابر جریان کاربر و نقشهٔ سفر» شامل تفکیک سه ابزار بر پایهٔ پرسشی که هرکدام می‌پرسند و ترتیب درست استفاده و تشخیص خطای ساختن جریان پیش از تحلیل؛ و کل بخش «کارهای بیرون از محصول» شامل تشخیص هدررفتن امتیاز محصول‌محورنبودن، سه دستهٔ گام‌های پیش از ورود و بیرون‌رفتن و برگشتن و آفلاین، توصیهٔ شروع یک گام پیش‌تر و پایان یک گام دیرتر، و پیشنهاد نسخهٔ کوچک و بی‌هزینهٔ روش در پاسخ به محدودیت بودجه.

تصاویر: هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است. تصویر نسخهٔ اصلی با لایسنس CC BY-SA 4.0 بنیاد طراحی تعامل منتشر شده؛ اینجا بازتولید نشده و در مطلب اصلی قابل مشاهده است.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف و دو نوع
  • - شش گام اجرا
  • - گام پنجم و ششم
  • - چرا ۴ تا ۸
  • - ستون پرسش‌ها
  • - در برابر جریان کاربر
  • - بیرون از محصول
  • - جمع‌بندی

برچسب‌ها

  • تحلیل وظیفه
  • پژوهش کاربر
  • روش طراحی
  • UX
  • ترجمه