سپنتا پویا — طراح محصول

محور آشنا تا نو، سقف پذیرش، و جای مایا روی آن
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۶ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۰ دقیقه

اصل مایا (MAYA Principle) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

هر محصول تازه یک شرط‌بندی است: اینکه کاربر آن را نو ببیند، اما بیگانه نه. و مایا نام همین مرز باریک است.

تعریف

مایا سرنامِ «پیشرفته‌ترین حالتِ همچنان پذیرفتنی» استMost Advanced Yet Acceptable.

این اصل را ریموند لووی Raymond Loewy صورت داد؛ طراح صناعتی‌ای که او را پدر طراحی صناعتی می‌خوانند. سال‌های زندگی‌اش ۱۸۹۳ تا ۱۹۸۶ است.

و حکمش یک جمله است: نوآوری را تا جایی پیش ببرید که هنوز در منطقهٔ آسودگی کاربر بماند.

لووی دیده بود که ذوق مخاطب بزرگسال، همیشه آمادهٔ پذیرش راه‌حلِ منطقی نیست. یعنی اگر آن راه‌حل بیش از حد از هنجار آشنا فاصله بگیرد، رد می‌شود.

و نتیجه یک تنش است. طرحی که زیادی جلو بزند، طرد می‌شود. طرحی که زیادی محافظه‌کار باشد، کسل‌کننده می‌شود.

هر دو سرِ این محور شکست خودش را دارد. طرح بیش از حد آینده‌نما یک بار چشم را می‌گیرد و بعد در بازار زمین می‌خورد.

و طرحی که به عرف چنگ زده، از رده خارج و راکد به نظر می‌رسد. پس مایا میانهٔ این دو شکست است، نه نقطهٔ وسط دو سلیقه.

محور آشنا تا نو، سقف پذیرش، و جای مایا روی آن
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

تنشی که مایا حل می‌کند

مایا پاسخِ یک تناقض در رفتار آدم است.

یک: ما چیز آشنا را ترجیح می‌دهیم. هرچه بیشتر با یک شکل روبه‌رو شده باشیم، بیشتر دوستش داریم. نامش اثر مواجههٔ صرف است.

دو: ما هم‌زمان تشنهٔ تازگی هستیم. محرک تازه، همان چیزی است که یک محصول را دیدنی می‌کند.

پس دو کشش مخالف روی یک تصمیم کار می‌کنند. و نقطه‌ای که این دو به تعادل می‌رسند، تعیین می‌کند کاربر طرح را می‌پذیرد یا نه.

به همین دلیل مایا یک سبک بصری نیست. یک مسئلهٔ تعادل است، و کار طراح راه رفتن روی همین بند باریک.

چرا کار می‌کند

روانیِ شناختی. مغز الگوهای آشنا را راحت‌تر پردازش می‌کند، و همین سهولت یک حس مثبت می‌سازد.

پس آشنایی فقط راحتی نیست. به چشم کاربر، کیفیت هم حساب می‌شود. اگر بار شناختی صفحه پایین باشد، طرح زیباتر هم به نظر می‌رسد.

منطقهٔ تقریبی رشد. ویگوتسکی Vygotsky نشان داد مهارت هر فرد دو مرز دارد. مرز پایین آنچه تنها از عهده‌اش برمی‌آید، و مرز بالا آنچه با راهنما می‌تواند.

و طرح موفق مرز پایین را هدف می‌گیرد: آنچه کاربر بدون راهنما و بدون دفترچه می‌فهمد.

دلیلش هم اقتصادی است. کاربر وقتی جایگزین ساده‌تری هست، وقت یادگیریِ محصول پیچیده را نمی‌گذارد.

پس یادگیری‌پذیری یک ویژگی لوکس نیست. شرط ورود است، چون رقیبِ شما همیشه یک گزینهٔ آشناتر دارد.

و یک لایه زیر همهٔ اینها اعتماد است. نوآوری وقتی رشد می‌کند که آدم‌ها به‌قدر کافی مطمئن باشند تا سراغش بروند.

یعنی ترتیب برعکسِ چیزی است که تیم‌های محصول فرض می‌کنند. اول اعتماد می‌آید، بعد پذیرش، و بعد استفادهٔ مکرر.

همین منطق در اکتشافی‌های نیلسن هم هست: تطابق سامانه با جهان واقعی. یعنی رابط باید زبان و مفاهیم دنیای کاربر را بگوید، نه زبان مهندسی خودش را.

چهار گام اجرا

گام یک: از مدل ذهنی موجود شروع کنید. انتظارها و الگوهای تعاملی که کاربر از قبل دارد را پیدا کنید. مدل ذهنی نقطهٔ صفرِ طراحی است، نه نتیجهٔ آن.

و قرارداد جاافتاده را نشکنید، مگر دلیل قوی داشته باشید. «قشنگ‌تر است» دلیل قوی نیست.

گام دو: نوآوری را پله‌پله بیاورید. ابزارش سه چیز است: آشکارسازی تدریجی، لنگر انداختن قابلیت تازه در یک بافت آشنا، و همراهی کاربر در نخستین برخورد.

گام سه: مرز پذیرش را بیازمایید. آزمون کاربردپذیری زودهنگام، نشانه‌های سرگشتگی و تردید و رهاکردن کار، آزمون A/B، و ضبط نشست کاربر.

یعنی مرز پذیرش را حدس نمی‌زنید. اندازه‌اش می‌گیرید.

گام چهار: با زمان جلو بروید. آنچه امروز پیشرفته است، فردا معمولی می‌شود. پس سنجه‌ها را پیوسته ببینید و الگوهای کهنه را آرام‌آرام بازنشسته کنید.

نکتهٔ این گام، کلمهٔ «آرام‌آرام» است. الگوی کهنه را یک‌شبه برندارید، چون همان الگو برای بخشی از کاربران هنوز تنها مسیرِ آشناست.

دو موفقیت، دو شکست

سه نمونهٔ موفق، هر سه یک الگو دارند: قابلیت تازه در قالب آشنا.

آی‌پاد و آیفون. پالایش تدریجی طرح در نسل‌های آی‌پاد، کاربر را برای آیفون آماده کرد. آیفون از آسمان نیامد؛ ته یک مسیر بود.

جستجوی گوگل. تکمیل خودکار، جستجوی صوتی و نتایج پیش‌بین اضافه شدند، اما نوار جستجو دست‌نخورده ماند.

اسپاتیفای. پیشنهاد موسیقی با هوش مصنوعی، در همان قالب سادهٔ پلی‌لیست بسته‌بندی شد.

و دو شکست معروف، هر دو یک الگوی دیگر دارند.

نیوتن اپل، ۱۹۹۳. یک تبلت وقتی عرضه شد که کاربر هنوز نمی‌دانست دستیار دیجیتال چیست.

گوگل گلس. فناوری برای مخاطب عمومی زیادی آینده‌ای بود.

تفاوت این دو دسته در کیفیت فناوری نبود. در فاصله‌شان از عرفِ همان روز بود.

جابه‌جایی سقف پذیرش در سه دوره، با نمونه‌های موفق و ناموفق
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

کجا مایا را کنار می‌گذاریم

مایا قانون نیست و استثنا دارد.

  • - سامانه‌های پرخطر: دستگاه پزشکی و کنترل ترافیک هوایی، جایی که درستیِ عملیات بر آسودگی می‌چربد.
  • - وقتی هدف، شکستن یک رفتار است: اگر عادت فعلی کاربر خودش مسئله باشد، آشنایی راه‌حل نیست.
  • - و ابزار تخصصی: در ابزار حرفه‌ای، کارایی برای کاربرِ خبره از راحتیِ برخورد اول مهم‌تر است.

و حتی در این سه حالت، مسیر گذار و آموزش کاربر لازم است. استثنا بودن، هزینهٔ یادگیری را حذف نمی‌کند.

خطاهای رایج

  • - مهندسیِ افراطیِ آینده‌نما: رابطی پر از آیکون‌هایی که هیچ‌کس نمی‌شناسد.
  • - بازیِ زیادی محافظه‌کارانه: طرحی که هیچ ریسکی نمی‌کند و هیچ دلیلی هم برای انتخاب‌شدن نمی‌دهد.
  • - دیر آزمودن: بازخورد کاربر وقتی می‌رسد که تغییرش گران شده است.
  • - یکی‌گرفتن سادگی با آشنایی: یک رابط می‌تواند بسیار ساده و در همان حال کاملاً نامفهوم باشد.
  • - و تازگیِ هم‌زمان: پنج چیز نو در یک نسخه، پنج برابر بار یادگیری می‌سازد.

«پذیرفتنی» برای که؟

این بخش افزودهٔ من است، چون مایا از یک صفت حرف می‌زند که صاحبش نامعلوم است.

«پذیرفتنی» خصلت طرح نیست. خصلت یک مخاطب است، در یک زمان معین.

و همین یعنی مایا بدون نام‌بردن مخاطب، بی‌معنی است. یک طرح می‌تواند برای پیش‌گیرندگان پذیرفتنی و برای بدنهٔ بازار طردشدنی باشد.

سقف پذیرش این دو گروه یکی نیست. سقفِ گروه اول بالاتر است، چون ریسک تازگی را بخشی از لذت می‌داند.

پس پیش از هر بحثی، یک پرسش را جواب دهید: سقفِ کدام گروه را می‌سنجیم؟

و یک نتیجهٔ عملی هم دارد. تازگی را روی تیم خودتان نیازمایید، چون تیم محصول همیشه بالاترین سقف اتاق را دارد.

تیم شما ماه‌ها با این طرح زندگی کرده است. هر چیزی برای کسی که هر روز می‌بیندش، آشنا می‌شود؛ این همان اثر مواجهه است که علیه خودتان کار می‌کند.

در انتشار نوآوری همین حرکت سقف است که یک محصول را از حاشیه به مرکز می‌برد.

و یک نتیجهٔ دیگر هم دارد: مایا برای یک محصول جهانی، یک عدد ندارد. هر بازار سقف خودش را دارد، چون عرفِ هر بازار را محصولات همان بازار ساخته‌اند.

وقتی مایا بهانهٔ محافظه‌کاری می‌شود

این هم افزودهٔ من است، چون شایع‌ترین کاربرد مایا در جلسه‌ها، دقیقاً برخلاف منظور لووی است.

«کاربر نمی‌فهمد» جملهٔ پرکاربردی است که هر ایدهٔ تازه را دفن می‌کند. و در ظاهر، ارجاعی به مایا هم دارد.

مشکل، یک عدم‌تقارن در هزینه است. اگر یک نوآوری را رد کنید، هزینه‌اش هیچ‌وقت دیده نمی‌شود. اگر عرضه‌اش کنید و شکست بخورد، اسم و تاریخ دارد.

پس ترازو از اول کج است، و مایا به سلاحِ طرفِ محافظه‌کار تبدیل می‌شود.

راهش این است که این جمله را یک فرضیه بدانیم، نه یک نتیجه. «کاربر عادت ندارد» تا وقتی آزمون نشده، حدس است.

و یک قاعدهٔ سرانگشتی هم کمک می‌کند: در هر نسخه یک چیز نو، و آن یک چیز در قالبی آشنا.

این قاعده دو کار می‌کند. اول اینکه بار یادگیری را مهار می‌کند، و دوم اینکه اگر چیزی نگرفت، معلوم است کدام چیز بوده.

پنج نوآوری هم‌زمان، این تشخیص را ناممکن می‌کند. بعد تیم نتیجه می‌گیرد «کاربر تازگی نمی‌خواهد»، در حالی که فقط اندازهٔ دوز اشتباه بوده.

اینجا مایا از یک ترمز به یک بودجه تبدیل می‌شود. یعنی می‌گوید تازگی را کجا خرج کنید، نه اینکه خرجش نکنید.

و بودجه یک خصلت دیگر هم دارد: خرج‌نکردنش هم هزینه دارد. طرحی که هیچ‌وقت سراغ مرز نمی‌رود، هرگز نمی‌فهمد مرز کجاست.

در بافت فارسی

یک: «آشنا» در ایران، محصول ایرانی است. سقف پذیرش کاربر فارسی‌زبان را دیجی‌کالا و اسنپ و اپ‌های بانکی ساخته‌اند، نه الگوهای سیلیکون‌ولی.

و نتیجه‌اش این است که یک الگوی جاافتاده در محصول جهانی، ممکن است اینجا هنوز بیرون سقف باشد.

دو: راست‌به‌چپ، آشنایی را جابه‌جا می‌کند. الگوی وارداتی وقتی آینه می‌شود، برای کاربر نو حس می‌شود.

جاهایش را می‌شود شمرد: جهت پیش‌روی مراحل، جای دکمهٔ بازگشت، جهت نوار پیشرفت و جهت اسلایدر. آشنا بودن در چپ‌به‌راست، آشنا بودن در فارسی را تضمین نمی‌کند.

سه: بی‌اعتمادی، سقف را پایین می‌آورد. در بازاری که سرویس‌ها بی‌خبر تعطیل می‌شوند، کاربر در برابر چیز نو ریسک‌گریزتر است.

پس یک مسیر آشنا را همیشه باز بگذارید: کارت‌به‌کارت، تماس تلفنی، و پیگیری با کد رهگیری. مسیر تازه را کنارش بگذارید، نه جایش.

چهار: عدد و تاریخ و مبلغ، جای نوآوری نیست. تقویم شمسی، ارقام فارسی و واحد تومان، انتظار قطعی کاربرند.

و نوآوری در این‌ها هزینهٔ خطا دارد و سودی ندارد. جسارت را برای جایی نگه دارید که به آن پاسخ می‌دهد.

چهار مسئلهٔ اصل مایا در بافت ایران
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جمع‌بندی

  • - مایا: پیشرفته‌ترین حالتِ همچنان پذیرفتنی · صورت‌بندی ریموند لووی، پدر طراحی صناعتی
  • - تنش: ما هم چیز آشنا را ترجیح می‌دهیم و هم تشنهٔ تازگی هستیم
  • - مبنا: روانیِ شناختی · منطقهٔ تقریبی رشد · و اعتماد که پیش از پذیرش می‌آید
  • - چهار گام: مدل ذهنی موجود · ورود پله‌پله · آزمون مرز پذیرش · حرکت با زمان
  • - موفق: آی‌پاد و آیفون · نوار جستجوی دست‌نخوردهٔ گوگل · پلی‌لیست اسپاتیفای
  • - ناموفق: نیوتن اپل ۱۹۹۳ · گوگل گلس — فاصله از عرفِ همان روز، نه ضعف فناوری
  • - استثناها: سامانهٔ پرخطر · هدفِ شکستن عادت · ابزار تخصصی
  • - خطاها: آینده‌نمای افراطی · محافظه‌کاری کامل · آزمون دیرهنگام · یکی‌گرفتن سادگی با آشنایی · تازگیِ هم‌زمان
  • - پذیرفتنی خصلت طرح نیست، خصلت مخاطبی است در زمانی معین — پس اول بگویید سقفِ کدام گروه
  • - و مایا نه ترمز است، نه بهانه: بودجهٔ تازگی است — یک چیز نو در هر نسخه، در قالبی آشنا
  • - در فارسی: آشنا یعنی محصول ایرانی · آینه‌شدن آشنایی را جابه‌جا می‌کند · بی‌اعتمادی سقف را پایین می‌آورد · و عدد و تاریخ جای جسارت نیست

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب The MAYA Principle: Design for the Future, but Balance it with Your Users’ Present در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — سرنام مایا یعنی «پیشرفته‌ترین حالتِ همچنان پذیرفتنی» و انتساب آن به ریموند لووی طراح صناعتی و لقب پدر طراحی صناعتی و سال‌های ۱۸۹۳ تا ۱۹۸۶؛ مشاهدهٔ لووی دربارهٔ آماده نبودن ذوق مخاطب بزرگسال برای پذیرش راه‌حل منطقی در صورت فاصله‌گرفتن زیاد از هنجار، و تنشِ میان طرد طرح جلوافتاده و کسل‌کننده بودن طرح محافظه‌کار؛ تناقض رفتاری یعنی ترجیح چیز آشنا در کنار تشنگی برای تازگی و اینکه نقطهٔ تعادل، پذیرش را تعیین می‌کند؛ مبنای روانی یعنی پردازش آسان‌تر الگوهای آشنا و حس مثبت حاصل از آن، و منطقهٔ تقریبی رشد ویگوتسکی با مرز پایین و مرز بالا و هدف‌گرفتن مرز پایین یعنی آنچه کاربر بدون راهنما می‌فهمد؛ ضرورت یادگیری‌پذیری و اینکه کاربر در حضور جایگزین ساده‌تر وقت یادگیری نمی‌گذارد، و تقدم اعتماد بر پذیرش؛ چهار گام یعنی شروع از مدل ذهنی موجود و احترام به قرارداد جاافتاده، ورود پله‌پلهٔ نوآوری با آشکارسازی تدریجی و لنگر انداختن در بافت آشنا و همراهی در شروع، آزمودن مرز پذیرش با آزمون کاربردپذیری زودهنگام و نشانه‌های سرگشتگی و تردید و رهاکردن و آزمون A/B و ضبط نشست، و حرکت با زمان یعنی معمولی‌شدن پیشرفتهٔ امروز و پایش سنجه‌ها و بازنشستگی تدریجی الگوهای کهنه؛ نمونه‌های موفق یعنی آماده‌شدن کاربر برای آیفون از راه پالایش تدریجی آی‌پاد و افزودن تکمیل خودکار و جستجوی صوتی و نتایج پیش‌بین به گوگل بدون تغییر نوار جستجو و بسته‌بندی پیشنهاد هوش مصنوعی اسپاتیفای در قالب پلی‌لیست؛ نمونه‌های ناموفق یعنی نیوتن اپل در ۱۹۹۳ و گوگل گلس؛ استثناها یعنی سامانه‌های اضطراری و پرخطر مانند دستگاه پزشکی و کنترل ترافیک هوایی و موقعیت‌های نیازمند شکستن رفتار و ابزارهای تخصصی با تقدم کارایی بر آسودگی، به‌همراه لزوم مسیر گذار و آموزش؛ و خطاهای رایج یعنی مهندسی افراطی آینده‌نما با آیکون‌های ناشناخته و محافظه‌کاری زیاد و دیر آزمودن و نادیده‌گرفتن بازخورد و یکی‌گرفتن سادگی با آشنایی و آوردن تازگی زیاد به‌طور هم‌زمان — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین دربارهٔ شرط‌بندیِ «نو اما نه بیگانه»؛ کل بخش «پذیرفتنی برای که؟» شامل این گزاره که پذیرفتنی خصلت طرح نیست بلکه خصلت یک مخاطب در زمانی معین است، بی‌معنا بودن مایا بدون نام‌بردن مخاطب، تفاوت سقف پذیرش پیش‌گیرندگان و بدنهٔ بازار و دلیلش یعنی لذت‌شمردن ریسک تازگی، پرسش عملی «سقف کدام گروه را می‌سنجیم»، هشدار نیازمودن تازگی روی تیم محصول به‌دلیل داشتن بالاترین سقف اتاق، و پیوند حرکت سقف با انتشار نوآوری؛ کل بخش «وقتی مایا بهانهٔ محافظه‌کاری می‌شود» شامل کاربرد جملهٔ «کاربر نمی‌فهمد» برای دفن ایدهٔ تازه، عدم‌تقارن هزینه میان ردکردن نامرئی و شکست نام‌دار یک نوآوری، تبدیل مایا به سلاح طرف محافظه‌کار، بدل‌کردن «کاربر عادت ندارد» به فرضیهٔ آزمون‌پذیر، قاعدهٔ یک چیز نو در هر نسخه در قالبی آشنا، و صورت‌بندی مایا به‌عنوان بودجهٔ تازگی به‌جای ترمز؛ و کل بخش بافت فارسی شامل ساخته‌شدن سقف آشنایی کاربر فارسی‌زبان به‌دست محصولات ایرانی و بیرون‌ماندن الگوی جهانی جاافتاده از این سقف، جابه‌جایی آشنایی با آینه‌شدن در راست‌به‌چپ و فهرست جاهایش یعنی جهت پیش‌روی مراحل و جای دکمهٔ بازگشت و جهت نوار پیشرفت و اسلایدر، پایین‌آمدن سقف در اثر بی‌اعتمادی به سرویس‌های ناپایدار و لزوم باز نگه‌داشتن مسیر آشنا در کنار مسیر تازه، و بی‌فایده بودن نوآوری در تقویم شمسی و ارقام فارسی و واحد تومان

تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مطلب اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - تنشی که مایا حل می‌کند
  • - چرا کار می‌کند
  • - چهار گام اجرا
  • - دو موفقیت، دو شکست
  • - کجا مایا را کنار می‌گذاریم
  • - خطاهای رایج
  • - «پذیرفتنی» برای که؟
  • - وقتی مایا بهانهٔ محافظه‌کاری می‌شود
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • اصل مایا
  • نوآوری
  • مدل ذهنی
  • UX