سودمندی (Usefulness) چیست؟
💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایدهها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثالهای تازه بازگو شدهاند و ترجمهٔ کلمهبهکلمه نیست. بخشهای افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شدهاند.
یک محصول میتواند بینقص ساخته شده باشد و هیچکس لازمش نداشته باشد. سودمندی همان پرسشی است که پیش از هر پرسش دیگری باید پاسخ بگیرد و معمولاً دیرتر از همه پرسیده میشود.
تعریف
سودمندی یعنی هر چیزی که کاربر را به هدفش نزدیکتر میکند یا او را به هدف میرساند.
این تعریف کوتاه است و یک قید مهم دارد: هدف، هدفِ کاربر است، نه هدف تیم سازنده. محصولی که هدف خودش را برمیآورد و هدف کاربر را نه، سودمند نیست.
سودمندی گاهی صریح و شمردنی است. یک واژهپرداز سند تولید میکند و میشود دید که سند تولید شده است یا نه.
گاهی هم ذهنی است. تابلویی که فضای کار را روشنتر میکند، هدفی را برمیآورد که با هیچ سنجهٔ بیرونی اندازه گرفته نمیشود.
سلیقه و هدف شخصی، سودمندی را جابهجا میکنند. چیزی که برای یک نفر سودمند است، برای نفر بعدی میتواند بیمصرف باشد.
برای یک محصول تجاری، شرط سنگینتری هم هست. باید شمار کافی از آدمها آن را سودمند بدانند، نه فقط یک نفر.
سودمندی یکی از سطحهایی است که تجربهٔ کاربری را میسازند و بسیاری از طراحان مهمترینشان میدانندش.
سودمند، کاربردپذیر، بهکاررفته
سه واژهٔ نزدیک به هم در کار است و هر سه شرط جداگانهای میگذارند.
- - سودمند: محصول کاری را که کاربر لازم دارد انجام میدهد.
- - کاربردپذیر: کاربر میتواند همان کار را ساده و خوشایند انجام دهد.
- - بهکاررفته: کاربر واقعاً سراغش میآید و از آن استفاده میکند.
شرط سوم از دو شرط اول سختتر است. محصولی که هم سودمند است و هم کاربردپذیر، هنوز میتواند به کار نرود.
و بی کاربر، طراحی هرچقدر هم خوب باشد شکست است.
کاربردپذیری شرط دوم را بر عهده دارد و صفحهٔ خودش را دارد؛ اجزا و اصول و سنجههایش را همانجا آوردهام و اینجا تکرارشان نمیکنم. آنچه اینجا میماند نسبت این دو با هم است.
یک نکتهٔ مقایسهای هم در کار است. خرابی کاربردپذیری معمولاً کمتر از خرابی سودمندی فاجعهبار است.
دلیلش ساده است. کاربری که محصول را لازم دارد، با یک رابط بد هم کنار میآید؛ کاربری که لازمش ندارد، از رابط خوب هم استفاده نمیکند.
در گفتار روزمرهٔ تیمها، این تفکیک راحت گم میشود. «کار نمیکند» هم برای دکمهٔ پیدانشدنی گفته میشود و هم برای قابلیتی که هیچکس لازمش ندارد، و این دو دو مسئلهٔ متفاوتاند.
دو محصولی که هر سه شرط را نگذراندند
دو نمونهٔ تاریخی، شرط سوم را روشن نشان میدهند.
Sinclair C5 یک نقلیهٔ شخصی و سازگار با محیط زیست بود. هم کاری میکرد و هم میشد سوارش شد.
اما همه دستش انداختند. از چهارده هزار دستگاه ساختهشده فقط پنج هزار تا فروش رفت و شرکت از پا افتاد.
Segway نمونهٔ دوم است. پیشبینی میشد میلیونی بفروشد و در شش سال کمتر از سی هزار دستگاه فروخت.
سه چیز جلویش را گرفت: محدودیت قانونی برای تردد، انگ اجتماعیِ سواری با آن، و نبودِ یک نیاز روشن در بازار.
هیچکدام از این سه، اشکال طراحی نیستند. هر سه بیرون از محصولاند و هیچ بازطراحی رابطی حلشان نمیکند.
درس این دو نمونه هم همین است. سودمندی هدف را میسازد و کاربردپذیری شانس پذیرش را بالا میبرد، اما هیچکدام بهکاررفتن را تضمین نمیکند.
چهار خانه، و خانهای که کسی نمیبیندش
این بخش افزودهٔ من است، چون سودمندی و کاربردپذیری معمولاً پشت سر هم و مثل دو پلّه از یک نردبان آورده میشوند، و پلّه بودن نتیجهٔ غلطی به دست میدهد.
نردبان یعنی یکی پیششرط دیگری است. اما یک محصول میتواند سودمند و آزارنده باشد، یا خوشرفتار و بیمصرف.
پس این دو، دو محور مستقلاند و با هم یک صفحه میسازند، نه یک خط. صفحه چهار خانه دارد.
ادعای من این است که هر چهار خانه یک نام دارند و چهار درمان مختلف. تیمها معمولاً برای همهٔ آنها یک درمان تجویز میکنند: بازطراحی.
- - سودمند و کاربردپذیر: کار طراحی تمام است. مسئلهٔ باقیمانده شرط سوم است، و شرط سوم بیرون از رابط حل میشود — توزیع، قیمت، اعتماد، و آموزش.
- - سودمند و آزارنده: گرانترین خانه برای کاربر و ارزانترین خانه برای تیم. مسیر و متن و خطاها را درست کنید؛ هدف محصول درست است.
- - بیمصرف و خوشساخت: خانهای که کسی نمیبیندش. درمانش پژوهش هدف است، نه رابط.
- - بیمصرف و آزارنده: بدترین خانه و در عمل ارزانترین، چون خودش را زود لو میدهد و تصمیم توقف را آسان میکند.
خانهٔ سوم تنها خانهای است که بازطراحی درستش نمیکند. هر ساعتی که صرف صیقلدادن رابطش شود، فاصلهاش را با کاربر بیشتر میکند.
و همین خانه است که در جلسهها بهترین ظاهر را دارد. نمونهٔ اولیهاش تمیز است، آزمون کاربردپذیریاش نتیجهٔ خوبی میدهد و در ارائه تحسین میشود.
علتش هم روشن است: آزمون کاربردپذیری فقط یکی از دو محور را میسنجد. کاربری که در آزمون نشسته است، کار را انجام میدهد چون از او خواستهاید، نه چون لازمش دارد.
پس محور دوم را خودِ آزمون نمیسنجد و بی سنجهٔ جداگانه نامرئی میماند.
یک تشخیص ارزان هم از همین صفحه بیرون میآید. پیش از هر بازطراحی، اول جای محصول را روی صفحه پیدا کنید.
اگر کاربران کار را تمام میکنند و برنمیگردند، مسئله در محور سودمندی است. اگر برمیگردند و کار را نیمهکاره میگذارند، مسئله در محور کاربردپذیری است.
این دو نشانه شبیه هم نیستند و درمانشان هم یکی نیست. اشتباه گرفتنشان، گرانترین اشتباه رایج در این حوزه است.
سودمندی یک نسبت است، نه یک صفت
این بخش هم افزودهٔ من است، چون «ذهنی بودنِ» سودمندی معمولاً بهعنوان یک هشدار گفته میشود و از آن هیچ کار عملی بیرون نمیآید.
پیشنهاد من این است که سودمندی را نه صفت محصول، بلکه نسبتی میان دو مجموعه ببینیم.
یک مجموعه قابلیتهای محصول است. مجموعهٔ دیگر هدفهای یک کاربر مشخص.
سودمندی، اندازهٔ اشتراک این دو مجموعه است. پس یک عدد ندارد؛ به ازای هر کاربر یک عدد دارد.
سه نتیجهٔ عملی از همین صورتبندی بیرون میآید.
یک: قابلیتی که در هیچ هدفی نمیافتد، سودمندی نمیسازد. چنین قابلیتی خنثی نیست؛ فهرست را طولانی و انتخاب را سختتر میکند. کارکرد بیشتر، سودمندی بیشتر نیست.
دو: هدفی که هیچ قابلیتی پوششش نمیدهد، همان چیزی است که کاربر بیرون از محصول انجامش میدهد. رد پایش هم پیداست: صادرکردن به فایل، کاغذ و قلم، یا یک تماس تلفنی.
سه: یک محصول ثابت میتواند برای یک گروه بسیار سودمند و برای گروه بعدی تقریباً بیمصرف باشد، بی آنکه یک خط کدش عوض شود.
نتیجهٔ سوم است که «برای شمار کافی از آدمها سودمند باشد» را معنادار میکند. سودمندی را برای یک جمعیت جمع نمیزنند؛ برای گروههای مشخص جدا حساب میکنند.
این نگاه یک پرسش را هم عوض میکند. «آیا محصول ما سودمند است؟» پرسش بدی است، چون پاسخ ندارد.
پرسش درست دو بخش دارد: برای کدام گروه، و برای کدام هدف. بی این دو، پاسخ همیشه «بستگی دارد» است.
یک تمایز آشنا هم اینجا سر جای خودش مینشیند. سودمندی از جنس مطلوبیت نیست: مطلوبیت میگوید کاربر میخواهد، سودمندی میگوید هدفش برآورده میشود.
سنجیدنش، و چرا سختتر از کاربردپذیری است
کاربردپذیری سنجههای آمادهٔ خوبی دارد: زمان انجام کار، نرخ خطا، نرخ تکمیل.
سودمندی چنین سنجههای آمادهای ندارد و دلیلش ساختاری است. سنجههای کاربردپذیری کاری را که کاربر شروع کرده اندازه میگیرند.
سودمندی اما دربارهٔ کارهایی است که کاربر شروع نکرده، یا جای دیگری انجام داده. اینها در دادههای محصول اثری نمیگذارند.
سه نشانه در عمل کار میکنند و هیچکدام از دل رابط بیرون نمیآید.
- - بازگشت بییادآوری: کاربری که خودش برمیگردد، هدفی دارد که محصول برمیآوردش. بازگشت با نوتیفیکیشن این را نشان نمیدهد.
- - جانشینها: بپرسید پیش از این محصول همان کار را چطور انجام میدادند. اگر پاسخی نداشتند، هدفی هم در کار نبوده.
- - خروج از محصول: جایی که کاربر برای تمامکردن کار بیرون میرود، همان جای خالیِ سودمندی است.
یک آزمون فکری هم ارزان و تیز است: اگر محصول را فردا خاموش کنید، چه کسی و برای انجام چه کاری دنبالش میآید. پاسخ روشن به این پرسش، دقیقترین سنجهٔ سودمندی است که در دست دارید.
در بافت فارسی
یک: سودمندی ترجمه نمیشود. قابلیتی که در یک بازار دیگر هدفی را برمیآورد، اینجا میتواند به هیچ هدفی وصل نباشد.
نمونههایش هم روزمرهاند. تقویم میلادی، ساعت کاری شنبهتعطیل، و آدرسدهی بر پایهٔ کدپستی، هر سه در جای خودشان سودمندند و اینجا هدفی را پوشش نمیدهند.
قرینهاش مهمتر است. هدفهایی اینجا هست که محصول خارجی برایشان قابلیتی ندارد، مثل تاریخ شمسی در گزارش مالی و شمارهای که با صفر شروع میشود.
دو: نبودِ جانشین، شبیه سودمندی به نظر میرسد. در بسیاری از خدمات اداری و بانکی و انحصاری، کاربر گزینهٔ دیگری ندارد.
آمار استفاده در چنین محصولی هیچ چیزی دربارهٔ سودمندی نمیگوید. استفادهٔ اجباری و استفادهٔ خواسته، هر دو یک عدد میسازند.
پرسش را باید عوض کرد: اگر فردا جانشینی میآمد، چند نفر میماندند. تیمی که این پرسش را نمیپرسد، روزی که جانشین بیاید پاسخش را یکجا میگیرد.
سه: کپیکردن قابلیت، سودمندی وارد نمیکند. ساختن نسخهٔ محلی یک محصول خارجی، فهرست قابلیتهایش را میآورد و هدف کاربرانش را نه.
هدفها محلیاند و از جنس عادت و مقررات و زیرساخت. کپی، همان صفحهٔ چهارخانهای را میسازد که خانهٔ «بیمصرف و خوشساخت» در آن آسانترین خانه برای افتادن است.
چهار: خروج به تلفن و پیامرسان را بشمارید. اینجا وقتی محصول هدفی را پوشش نمیدهد، کاربر تماس میگیرد یا در واتساپ و تلگرام پیام میدهد.
این خروج در دادههای محصول دیده نمیشود و در پشتیبانی دیده میشود. فهرست پرتکرارترین پرسشهای پشتیبانی، دقیقترین فهرستی است که از هدفهای پوششدادهنشده در دست دارید.
خواندن همان فهرست از هر جلسهٔ ایدهپردازی مفیدتر است، چون هر سطرش هدفی است که کاربر خودش آورده.
جمعبندی
- - سودمندی: هر چیزی که کاربر را به هدفش نزدیکتر کند یا به آن برساند
- - هدف، هدف کاربر است · گاهی شمردنی و گاهی ذهنی · و برای محصول تجاری باید شمار کافی از آدمها سودمند بدانندش
- - سه شرط جدا: سودمند · کاربردپذیر · بهکاررفته — و شرط سوم سختترینشان است
- - خرابی سودمندی از خرابی کاربردپذیری فاجعهبارتر است
- - Sinclair C5 و Segway: سودمند و کاربردپذیر، و به کار نرفته
- - سودمندی و کاربردپذیری دو محور مستقلاند و یک صفحهٔ چهارخانه میسازند، نه یک نردبان
- - چهار خانه، چهار درمان · و خانهٔ «بیمصرف و خوشساخت» تنها خانهای است که بازطراحی درستش نمیکند
- - آزمون کاربردپذیری فقط یک محور را میسنجد، چون کاربرِ آزمون کار را به خواست شما انجام میدهد
- - سودمندی نسبت است، نه صفت: اندازهٔ اشتراک قابلیتهای محصول با هدفهای یک کاربر مشخص
- - پس «آیا سودمند است؟» پاسخ ندارد؛ پرسش درست «برای کدام گروه و کدام هدف» است
- - سه نشانهٔ سنجش: بازگشت بییادآوری · وجود جانشین پیشین · جای خروج از محصول
- - در فارسی: سودمندی ترجمه نمیشود · نبود جانشین شبیه سودمندی است · کپی قابلیت هدف نمیآورد · خروج به تلفن و پیامرسان را بشمارید
منبع
این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is Usefulness in UX/UI Design? در وبسایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص)، همراه با مقالهٔ Useful, Usable, and Used: Why They Matter to Designers که همان صفحه به آن ارجاع میدهد. مفاهیم پایه — تعریف سودمندی بهعنوان هر چیزی که کاربر را به هدفش نزدیکتر میکند یا او را به هدف میرساند؛ اینکه سودمندی یکی از سطحهای سازندهٔ تجربهٔ کاربری است و بسیاری از طراحان مهمترینشان میدانندش؛ صریح و شمردنی بودن سودمندی در نمونهٔ واژهپردازی که سند تولید میکند در برابر ذهنی بودنش در نمونهٔ تابلویی که فضای کار را روشنتر میکند؛ نقش سلیقه و هدف شخصی در جابهجایی سودمندی و اینکه چیزی سودمند برای یک نفر میتواند برای نفر بعدی بیمصرف باشد؛ شرط تجاری اینکه شمار کافی از کاربران باید محصول را سودمند بدانند؛ تفکیک سهگانهٔ سودمند و کاربردپذیر و بهکاررفته یعنی انجامدادن کاری که کاربر لازم دارد در برابر انجام ساده و خوشایند همان کار در برابر سراغآمدن واقعی کاربر، و اینکه شرط سوم سختترین و تعیینکنندهترین آنها است چون بی کاربر، طراحی هرچقدر خوب باشد شکست است؛ فاجعهبارتر بودن خرابی سودمندی از خرابی کاربردپذیری؛ و دو نمونهٔ تاریخی Sinclair C5 و Segway یعنی نقلیهٔ شخصی سازگار با محیط زیستی که سودمند و کاربردپذیر بود و دستانداختن همگانی و فروش پنج هزار از چهارده هزار دستگاه و ورشکستگی شرکت را دید، و نقلیهٔ دوچرخی که پیشبینی فروش میلیونی داشت و در شش سال کمتر از سی هزار دستگاه فروخت، با سه علت محدودیت قانونی و انگ اجتماعی و نبود نیاز روشن در بازار، و جمعبندی اینکه سودمندی هدف را میسازد و کاربردپذیری شانس پذیرش را بالا میبرد اما هیچکدام موفقیت را تضمین نمیکند — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخشها و همهٔ تحلیلها کاملاً مستقل نوشته شدهاند.
متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمهبهکلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (بههمراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.
بخشهای افزودهٔ مترجم: بند آغازین دربارهٔ محصول بینقصی که کسی لازمش ندارد؛ قید تفکیک هدف کاربر از هدف تیم سازنده در تعریف؛ توضیح اینکه چرا خرابی سودمندی فاجعهبارتر است و اینکه «کار نمیکند» در گفتار تیمها دو مسئلهٔ متفاوت را یککاسه میکند؛ کل بخش «چهار خانه، و خانهای که کسی نمیبیندش» شامل نقد نردبانیدیدن سودمندی و کاربردپذیری، استدلال استقلال دو محور و ساختن یک صفحهٔ چهارخانه، نام و درمان متفاوت هر چهار خانه یعنی بیرونرفتن مسئله از رابط در خانهٔ سودمند و کاربردپذیر، ارزان بودن اصلاح در خانهٔ سودمند و آزارنده، بیفایده بودن بازطراحی در خانهٔ بیمصرف و خوشساخت، و آسان بودن تصمیم توقف در خانهٔ بیمصرف و آزارنده، استدلال اینکه خانهٔ سوم در جلسهها بهترین ظاهر را دارد چون آزمون کاربردپذیری فقط یکی از دو محور را میسنجد و کاربرِ آزمون کار را به خواست پژوهشگر انجام میدهد، و قاعدهٔ تشخیص دو نشانهٔ متفاوت یعنی تمامکردن کار و برنگشتن در برابر برگشتن و نیمهکارهگذاشتن؛ کل بخش «سودمندی یک نسبت است، نه یک صفت» شامل صورتبندی سودمندی بهعنوان اندازهٔ اشتراک مجموعهٔ قابلیتهای محصول با مجموعهٔ هدفهای یک کاربر مشخص و نتیجهٔ داشتن یک عدد به ازای هر کاربر، سه نتیجهٔ عملی یعنی سودمندینساختن قابلیتِ بیرون از هر هدف و هزینهٔ آن برای انتخاب، ردِ پای هدف پوششدادهنشده در صادرکردن فایل و کاغذ و تماس تلفنی، و متغیر بودن سودمندی یک محصول ثابت میان گروهها، و بازنویسی پرسش «آیا محصول ما سودمند است؟» به پرسش دوبخشی گروه و هدف؛ کل بخش «سنجیدنش» شامل استدلال ساختاری اینکه سنجههای کاربردپذیری کارِ شروعشده را میسنجند و سودمندی دربارهٔ کارِ شروعنشده یا انجامشده در جای دیگر است، سه نشانهٔ عملی یعنی بازگشت بییادآوری و پرسش از جانشین پیشین و جای خروج از محصول، و آزمون فکری خاموشکردن محصول؛ و کل بخش بافت فارسی شامل ترجمهنشدن سودمندی با نمونههای تقویم میلادی و شنبهٔ تعطیل و کدپستی و قرینهٔ هدفهای بیقابلیت مثل تاریخ شمسی و شمارهٔ آغازشده با صفر، شبیه سودمندی به نظر رسیدن نبودِ جانشین در خدمات اداری و بانکی و انحصاری و بیمعنا شدن آمار استفاده در آنها، سودمندینیاوردن کپی قابلیت از محصول خارجی بهدلیل محلی بودن هدفها، و شمردن خروج کاربر به تلفن و پیامرسان و استفاده از فهرست پرتکرارترین پرسشهای پشتیبانی بهعنوان فهرست هدفهای پوششدادهنشده
تصاویر: تصویرهای مطلب اصلی تحت CC BY-SA 4.0 منتشر شدهاند؛ با این حال هیچکدام اینجا بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.
مشاهدهٔ مطلب اصلی
سودمندی