سپنتا پویا — طراح محصول

تفاوت راهنمایی که توصیف می‌کند و راهنمایی که تصمیم می‌گیرد
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · مرداد ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۵ دقیقه

راهنمای برند (Brand Guidelines) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

یک آزمون برای هر راهنمای برندی: آخرین باری که یک اختلاف طراحی را حل کرد کِی بود؟

اگر هیچ‌وقت، آن سند راهنما نیست — توصیف است. و تفاوت این دو، تفاوت یک سند خوانده‌شده و یک سند بایگانی‌شده است.

تعریف

راهنمای برند در تجربهٔ کاربری مجموعه‌ای از استانداردهاست که تعیین می‌کند برند چگونه باید خودش را در محصول‌های دیجیتال بازنمایی کند. طراحان با آن سازگاری در استفاده از عناصر برند — رنگ، تایپوگرافی، نشان و تصویر — را تضمین می‌کنند.

و دامنه‌اش فقط زیبایی‌شناسی نیست: لحن صدا، ارزش‌های بنیادی و کل تجربهٔ کاربری را هم دربر می‌گیرد.

چهار فایده

  • - سازگاری و بازشناسی. یکنواختی همهٔ عناصر در همهٔ رابط‌ها، که به کاربر حس اتکاپذیری و پیش‌بینی‌پذیری می‌دهد.
  • - اعتماد و اعتبار. سبک بینایی و ارتباطی یکدست، اعتماد می‌سازد؛ کاربر به حرفه‌ای‌بودن برندی که پیامش را در همهٔ سکوها یکسان می‌رساند بیشتر باور دارد.
  • - روان‌کردن فرایند طراحی. جهت‌گیری روشن دربارهٔ جنبه‌های زیبایی‌شناختی و کارکردی، سرعت را بالا می‌برد و اختلاف و سردرگمی میان اعضای تیم را کم می‌کند.
  • - حفظ تمامیت برند. پرهیز از رقیق‌شدن هویت برند در اثر اجرای ناسازگار — خطری که کاربر را گیج می‌کند و ارزش برند را می‌کاهد.

پنج قلم محتوای راهنما

  • - استفاده از نشان. نمونه‌ای که منبع می‌آورد مدیوم است: نشان و نشان‌نوشته و نماد، که هر عنصرش برای هماهنگی بینایی ساخته شده و باید دست‌نخورده بماند. و فضای سفید و حاشیه‌ها که به نشان اجازهٔ نفس‌کشیدن می‌دهند.
  • - پالت رنگ. که فقط زیبایی نیست — ترکیب درست رنگ می‌تواند احساس برانگیزد و پیام برساند. نمونه‌هایش تیک‌تاک و اسپاتیفای‌اند.
  • - تایپوگرافی. انتخاب و سازمان‌دهی قلم‌ها برای بهینه‌کردن کاربردپذیری و رساندن صدای برند؛ و تفاوت سریف و بی‌سریف که بر خوانایی و حال‌و‌هوا اثر می‌گذارد.
  • - تصویر و سبک بینایی. آیکن، تصویرسازی، عکس و تصویرسازی داده — با تأکید بر اینکه انتخاب ویژگی‌های ثابت برای عکس و تصویرسازی، تجربهٔ بینایی یکدست می‌سازد.
  • - لحن صدا. که فراتر از عناصر بینایی است و شخصیت برند را در کلام نشان می‌دهد — با تعادلی میان حرفه‌ای و شخصی، طنازانه و جدی، بسته به بافت و حال عاطفی کاربر. نمونه‌اش میل‌چیمپ است که طنز غیرمتعارف و صدای گفت‌وگویی را به هم می‌رساند.

چهار توصیهٔ عملی

  • - سازگاری در همهٔ سکوها با یک راهنمای سبک جامع و در‌دسترس همه، شامل قواعد ارتباط گفتاری و نوشتاری و بینایی، و به‌روزرسانی منظم.
  • - مستندسازی کامل — با قواعد روشن برای تطبیق عناصر برند با محدودیت‌های هر سکو، مثل بخشی دربارهٔ طراحی واکنش‌گرا یا گونه‌های مختلف نشان. و مهم‌تر: راهنما باید آسان‌فهم و آسان‌اجرا باشد.
  • - همکاری با ذی‌نفعان — تیم‌های درونی، شرکای بیرونی، آژانس‌ها و فریلنسرها؛ و درگیرکردنشان در ساختن راهنما تا عملی و جامع باشد.
  • - بازبینی و به‌روزرسانی منظم — چون راهنما ایستا نیست و باید با برند تحول یابد؛ به‌همراه تعیین سنجه و حلقهٔ بازخورد برای پایش اثربخشی خودِ راهنما.

و منبع در بخش ملاحظات، به تعادل انعطاف و سختی اشاره می‌کند: پیروی سخت‌گیرانه سازگاری می‌آورد، اما...

راهنما باید تصمیم بگیرد، نه توصیف کند

این بخش افزودهٔ مترجم است، و همان آزمون ابتدای متن را باز می‌کند. بیشتر راهنماهای برندی که دیده‌ام توصیفاند: «لحن ما گرم و حرفه‌ای است»، «تصویرسازی‌های ما انسانی و صمیمی‌اند»، «رنگ ما اعتماد را منتقل می‌کند». این جمله‌ها هیچ اختلافی را حل نمی‌کنند، چون هیچ‌کس هرگز نمی‌گوید طرح او سرد و غیرحرفه‌ای است.

و شکل قابل استفاده‌اش یک ساختار مشخص دارد: «در وضعیت الف، ب را انجام بده، نه ج.» با هر سه جزء — و جزء سوم مهم‌ترین است.

  • - توصیف: «پیام‌های خطای ما محترمانه‌اند.»
  • - تصمیم: «در پیام خطا، بگو سامانه چه کاری را نتوانست انجام دهد و گام بعدی چیست — کاربر را مقصر نکن و از «متأسفانه» شروع نکن.»

و از این یک نتیجهٔ عملی درمی‌آید: باارزش‌ترین بخش هر راهنمای برندی، ستون «نکن» است — و همان بخشی است که معمولاً یا وجود ندارد یا تزئینی است (چند نشان کج‌شده و کشیده‌شده). آن ستون است که در جلسهٔ بازبینی به‌کار می‌آید، چون فقط «نکن» است که یک گزینه را حذف می‌کند.

و سنجهٔ سلامت این سند هم ساده است: در ماه گذشته چند بار کسی پرسشی پرسید که راهنما جوابش را داشت؟ هر بار، یک نشانهٔ شکست است — نه شکست خواننده، شکست سند.

ثابت و پیش‌فرض: پاسخ به همان تعادلی که منبع نیمه‌کاره می‌گذارد

تفکیک ثابت‌های برند از پیش‌فرض‌های قابل انحراف
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع «انعطاف در برابر سختی» را مطرح می‌کند و همان‌جا رهایش می‌کند. و پاسخی که به‌نظرم کار می‌کند، تقسیم خود سند است — نه پیدا‌کردن یک درجهٔ میانی از سختی:

  • - ثابت‌ها هرگز خم نمی‌شوند. تمامیت نشان، املای درست نام برند، حداقل تباین متن، و آن دو‌سه چیزی که برند بی‌آن‌ها شناخته نمی‌شود. فهرست ثابت‌ها باید کوتاه باشد — اگر بیست قلم شد، هیچ‌کدام ثابت نیست.
  • - پیش‌فرض‌ها با دلیل خم می‌شوند. فاصله‌گذاری، حال‌و‌هوای تصویر، انتخاب یکی از سه لحن مجاز، اندازهٔ نشان در بافت‌های خاص. اینها پیشنهاد سند است، و انحراف از آن‌ها فقط یک شرط دارد: گفتن دلیل.

و چرا این تقسیم اهمیت دارد؟ چون سندی که هیچ‌چیز را خم‌شدنی علامت نزده، به‌کل نادیده گرفته می‌شود. اولین بار که کسی مجبور می‌شود قاعده‌ای را بشکند — و همیشه می‌شود — یاد می‌گیرد که کل سند اختیاری است. در حالی که اگر بداند کدام سه قلم ثابت‌اند، همان سه قلم را نگه می‌دارد.

جای خالی: دسترس‌پذیری

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. در فهرست پنج‌گانهٔ محتوای راهنما، دسترس‌پذیری غایب است — و پالت رنگ کاملاً از منظر هویت و احساس توصیف شده. حال آنکه رنگ برند دقیقاً همان جایی است که هویت و کاربردپذیری با هم برخورد می‌کنند: رنگ اصلی برند تقریباً هیچ‌وقت برای متن، تباین کافی ندارد.

و نتیجهٔ نبودن این تصمیم در سند این است که هر طراح، در هر صفحه، دوباره دربارهٔ آن دعوا می‌کند — و در آن دعوا معمولاً برند می‌برد و خوانایی می‌بازد، چون برند در سند نوشته شده و تباین نه.

پس سه قلمی که به‌نظرم باید در هر راهنمای برندی باشد:

  • - جفت‌های مجاز متن‌روی‌رنگ، با نسبت تباینشان. «متن سفید روی این آبی: مجاز · متن این آبی روی سفید: فقط بالای ۲۴ پیکسل · این صورتی برای متن: هرگز.» یک جدول، یک بار، برای همیشه.
  • - نسخهٔ دوم پالت برای متن. اگر رنگ برند برای متن کار نمی‌کند، یک تیره‌تر مجاز تعریف کنید که هنوز رنگ برند حس شود. این کار در سند انجام می‌شود، نه در صفحه.
  • - و قاعدهٔ «رنگ تنها حامل معنا نیست» در همان بخش پالت — نه در یک سند جدا، چون سند جدا خوانده نمی‌شود.

لحن صدا: صفت را با جفت مثال عوض کنید

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. لحن، از پنج قلم فهرست، بزرگ‌ترین فاصله را میان ادعا و قابلیت استفاده دارد. «گرم و اطمینان‌بخش» یا «طنز غیرمتعارف» صفت‌اند، و صفت متن نمی‌نویسد.

و شکلی که کار می‌کند دو چیز است:

  • - جفت مثال. همان پیام، یک بار درست و یک بار غلط، کنار هم. «رمز اشتباه است» / «رمزی که وارد کردید با این حساب نمی‌خواند — می‌توانید بازنشانی‌اش کنید.» ده جفت مثال از پنج صفحه توصیف لحن مفیدتر است.
  • - و فهرست واژه‌ها. کلماتی که به‌کار می‌بریم و کلماتی که نمی‌بریم. این فهرست کوتاه، تصمیم‌های واقعی روزانه را حل می‌کند: «کاربر» یا «شما»؟ «خطا» یا «مشکل»؟ «لغو» یا «انصراف»؟

مخاطب واقعی این سند طراح نیست

این بخش هم افزودهٔ مترجم است. منبع می‌گوید راهنما را با مشتریان و شرکا و آژانس‌ها و فریلنسرها به‌اشتراک بگذارید — و همین یک جمله، مخاطب واقعی سند را لو می‌دهد: بیشتر خوانندگانش غیرطراحانی هستند که عجله دارند.

پس کاربردپذیری خودِ راهنما یک مسئلهٔ تجربهٔ کاربری است، و قالب درستش یک سند شصت‌صفحه‌ای نیست:

  • - یک صفحه که اگر فقط همان خوانده شود کافی باشد: نشان، دو رنگ، دو قلم، سه «نکن».
  • - دارایی‌های آمادهٔ کپی — چون کسی که فایل نشان را پیدا نکند، از گوگل برمی‌داردش، و آن نسخه همان نسخهٔ کج و کم‌کیفیت است.
  • - و آدرس یک آدم. هر راهنمایی جایی تمام می‌شود؛ سندی که نمی‌گوید بعد از آن از کی بپرسند، در همان نقطه به حدس‌زدن تبدیل می‌شود.

در بافت فارسی: تصمیم لحن، دستوری است نه وصفی

چهار تصمیمی که راهنمای برند فارسی باید بگیرد
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

این بخش هم افزودهٔ مترجم است و چهار تصمیم دارد که تقریباً هیچ راهنمای برند فارسی‌ای نگرفته‌شان.

یک: قلم فارسی، قلم اصلی است. بیشتر راهنماهای ما از یک هویت لاتین‌محور مشتق شده‌اند: قلم لاتین با دقت انتخاب و مستند شده، و قلم فارسی یک پانویس است. در حالی که تقریباً همهٔ متنی که کاربر می‌خواند فارسی است. پس قلم فارسی باید اول مشخص شود، و همراهش ارتفاع خط و نسبت اندازه‌اش با لاتین — چون همان‌طور که در طراحی رابط نوشتم، فارسی در اندازهٔ اسمی یکسان فضای عمودی بیشتری می‌خواهد.

دو: قفل‌بند دوزبانه. نشان فارسی و لاتین کنار هم، در چیدمان راست‌به‌چپ: کدام مقدم است؟ فاصله‌شان چقدر است؟ در فضای تنگ کدام حذف می‌شود؟ این سه پرسش تقریباً همیشه بی‌جواب می‌مانند، و نتیجه‌اش این است که هر طراح جواب خودش را می‌دهد — که دقیقاً همان ناسازگاری‌ای است که سند برای جلوگیری از آن نوشته شده.

سه: دستگاه ارقام. یک انتخاب، همه‌جا — و برای کدهای قابل کپی، رقم لاتین. تصمیمی که اگر در سند نباشد، در یک صفحه سه دستگاه رقم می‌بینید.

و چهار، مهم‌ترین: در فارسی تصمیم لحن یک تصمیم دستوری است، نه وصفی. در انگلیسی «صمیمی» یک محور است؛ در فارسی پیش از هر صفتی باید «شما» یا «تو» را انتخاب کنید — و همین یک انتخاب بیشتر از هر صفتی لحن را تعیین می‌کند. و به همین ترتیب: فعل رسمی یا محاوره («می‌کنید» یا «می‌کنی»، «است» یا «ه»)، و اینکه در پیام خطا مخاطب مستقیم است یا جمله بی‌فاعل.

پس بخش لحن یک راهنمای فارسی باید با این‌ها شروع شود، نه با صفت‌ها: ضمیر مخاطب · سطح رسمیت فعل · و مخاطب‌داشتن یا نداشتن پیام‌های سامانه. این سه، هر جمله‌ای را که فردا نوشته می‌شود تعیین می‌کنند؛ «گرم و حرفه‌ای» هیچ جمله‌ای را تعیین نمی‌کند.

و یک نکتهٔ عملی آخر: در بازار ما بیشترین تعداد نمایش برند در هفته را معمولاً حساب اینستاگرام تولید می‌کند، و گردانندهٔ آن حساب اغلب طراح نیست. راهنمایی که برای او قابل استفاده نباشد، هرچقدر هم دقیق باشد، بخش بزرگی از برند شما را پوشش نمی‌دهد — و آن یک‌صفحهٔ بالا، در واقع برای همان یک نفر نوشته می‌شود.

جمع‌بندی

  • - راهنمای برند مجموعهٔ استانداردهایی است که بازنمایی برند در محصول دیجیتال را تعیین می‌کند، و دامنه‌اش از رنگ و قلم و نشان تا لحن صدا و ارزش‌ها است.
  • - چهار فایده دارد: سازگاری و بازشناسی، اعتماد، روان‌شدن فرایند، و حفظ تمامیت برند — و پنج قلم محتوا: نشان، پالت، تایپوگرافی، تصویر، و لحن.
  • - اما آزمون سلامتش این است که آیا اختلافی را حل می‌کند: راهنما باید تصمیم بگیرد نه توصیف کند، در قالب «در وضعیت الف، ب را بکن نه ج» — و باارزش‌ترین بخشش ستون «نکن» است.
  • - پاسخ به تعادل انعطاف و سختی، تقسیم سند است: ثابت‌های کوتاه که هرگز خم نمی‌شوند و پیش‌فرض‌ها که با گفتن دلیل خم می‌شوند — چون سندی که هیچ‌چیز را خم‌شدنی علامت نزده، به‌کل نادیده گرفته می‌شود.
  • - دسترس‌پذیری از فهرست غایب است، در حالی که رنگ برند همان جایی است که هویت و خوانایی برخورد می‌کنند: جدول جفت‌های مجاز متن‌روی‌رنگ با نسبت تباین لازم است.
  • - لحن را با جفت مثال و فهرست واژه‌ها بنویسید، نه با صفت — چون صفت متن نمی‌نویسد.
  • - مخاطب واقعی سند طراح نیست: یک صفحهٔ کافی، دارایی‌های آمادهٔ کپی، و آدرس یک آدم.
  • - و در فارسی: قلم فارسی قلم اصلی است، قفل‌بند دوزبانه باید تعریف شود، دستگاه ارقام باید انتخاب شود، و تصمیم لحن دستوری است نه وصفی — «شما» یا «تو»، و سطح رسمیت فعل، پیش از هر صفتی.

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What are Brand Guidelines? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — تعریف راهنمای برند به‌عنوان مجموعهٔ استانداردهای بازنمایی برند در محصول دیجیتال و نقشش در سازگاری استفاده از رنگ و تایپوگرافی و نشان و تصویر و دربرگرفتن لحن صدا و ارزش‌های بنیادی، چهار فایده شامل سازگاری و بازشناسی و ساختن اعتماد و اعتبار و روان‌کردن فرایند طراحی و حفظ تمامیت برند در برابر رقیق‌شدن هویت، پنج قلم محتوا شامل استفاده از نشان با نمونهٔ مدیوم و نکتهٔ فضای سفید و حاشیه، پالت رنگ با نمونه‌های تیک‌تاک و اسپاتیفای و نکتهٔ برانگیختن احساس، تایپوگرافی و تفاوت سریف و بی‌سریف و اثرش بر خوانایی و حال‌و‌هوا، تصویر و سبک بینایی شامل آیکن و تصویرسازی و عکس و تصویرسازی داده، و لحن صدا با تعادل حرفه‌ای و شخصی و نمونهٔ میل‌چیمپ، چهار توصیهٔ عملی شامل سازگاری در همهٔ سکوها و مستندسازی کامل با تأکید بر آسان‌فهم‌بودن و همکاری با ذی‌نفعان درونی و بیرونی و بازبینی و به‌روزرسانی منظم با تعیین سنجه و حلقهٔ بازخورد، و اشاره به ملاحظهٔ تعادل انعطاف و سختی — از این منبع گرفته شده. منبع به Ioana Teleanu و Frank Spillers و Todd Zaki Warfel و Morgane Peng ارجاع می‌دهد. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: آزمون آغازین «آخرین بار که این سند یک اختلاف را حل کرد کِی بود»؛ کل بخش «راهنما باید تصمیم بگیرد نه توصیف کند» شامل تشخیص توصیفی‌بودن بیشتر راهنماها و استدلال بی‌اثر‌بودن صفت‌هایی که کسی مخالفشان نیست، ساختار سه‌جزئی «در وضعیت الف، ب را بکن نه ج» با نمونهٔ بازنویسی‌شدهٔ پیام خطا، استدلال باارزش‌بودن ستون «نکن» و علتش، و سنجهٔ شمارش پرسش‌هایی که سند جوابشان را داشت؛ کل بخش «ثابت و پیش‌فرض» شامل پاسخ به تعادلی که منبع نیمه‌کاره می‌گذارد از راه تقسیم سند به‌جای یافتن درجهٔ میانی سختی، تعریف هر دو دسته با نمونه، قید کوتاه‌بودن فهرست ثابت‌ها، و استدلال نادیده‌گرفته‌شدن کاملِ سندی که هیچ‌چیز را خم‌شدنی علامت نزده؛ کل بخش «جای خالی: دسترس‌پذیری» شامل تشخیص غیاب آن از فهرست پنج‌گانه و برخورد هویت و خوانایی در رنگ برند، تحلیل پیامد نبود این تصمیم در سند، و سه قلم پیشنهادی جدول جفت‌های مجاز با نسبت تباین و نسخهٔ دوم پالت برای متن و جای‌دادن قاعدهٔ رنگ‌تنها در همان بخش؛ کل بخش «لحن صدا» شامل تشخیص فاصلهٔ ادعا و قابلیت استفاده و استدلال «صفت متن نمی‌نویسد»، و دو سازوکار جفت مثال و فهرست واژه‌ها با نمونه‌های عینی؛ کل بخش «مخاطب واقعی این سند طراح نیست» شامل استنتاج مخاطب از جملهٔ اشتراک‌گذاری منبع، صورت‌بندی کاربردپذیری راهنما به‌عنوان مسئلهٔ تجربهٔ کاربری، و سه توصیهٔ یک‌صفحهٔ کافی و دارایی آمادهٔ کپی و آدرس یک آدم؛ و کل بخش بافت فارسی شامل چهار تصمیم اصلی‌بودن قلم فارسی و مشخصات عمودی‌اش، تعریف قفل‌بند دوزبانه با سه پرسش بی‌جوابش، انتخاب دستگاه ارقام، و استدلال دستوری‌بودن تصمیم لحن در فارسی با سه مؤلفهٔ ضمیر مخاطب و سطح رسمیت فعل و مخاطب‌داشتن پیام سامانه — به‌همراه نکتهٔ گردانندهٔ حساب اینستاگرام به‌عنوان بیشترین تولیدکنندهٔ نمایش برند.

تصاویر: هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است. تصاویر نسخهٔ اصلی با اجازهٔ استفادهٔ منصفانه در مطلب اصلی منتشر شده‌اند؛ اینجا بازتولید نشده‌اند و در مطلب اصلی قابل مشاهده‌اند.

مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف و فایده‌ها
  • - پنج قلم محتوا
  • - تصمیم نه توصیف
  • - ثابت و پیش‌فرض
  • - دسترس‌پذیری
  • - لحن صدا
  • - مخاطب سند
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • راهنمای برند
  • هویت بینایی
  • لحن صدا
  • UX
  • ترجمه