سپنتا پویا — طراح محصول

دو گونهٔ تجربه و شش انتظار فیزیک ساده‌دلانه
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۶ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۰ دقیقه

طراحی بی‌واسطه (Intuitive Design) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

«بی‌واسطه» صفت طرح نیست. صفت نسبت میان یک طرح و یک آدم مشخص است. و همین، همه‌چیز را عوض می‌کند.

تعریف

و طراحی بی‌واسطه تعریف جهان‌شمولی ندارد. این عبارت غیررسمی، رابط‌هایی را توصیف می‌کند که کاربر بی‌درنگ و بدون تأمل آگاهانه می‌تواند به کارشان ببرد.

و گروه پژوهشی «کاربرد بی‌واسطهٔ رابط‌های کاربری» تعریف دقیق‌تری پیشنهاد می‌کند.

«یک سامانهٔ فنی — در بافت مشخصی از هدف کاربر — به همان اندازه بی‌واسطه قابل استفاده است که کاربر بتواند مؤثر با آن تعامل کند، با به‌کارگیری ناخودآگاه دانشش.»

و نکتهٔ حیاتی این است: بی‌واسطگی، ویژگی ذاتی طرح نیست — از تعامل میان یک کاربر مشخص و سامانه بیرون می‌آید.

و به همین دلیل، یک طرح ممکن است برای بعضی بی‌واسطه باشد و بعضی را گیج کند — بسته به تجربه‌های پیشینشان.

و نتیجهٔ عملی‌اش این است که جملهٔ «این رابط بی‌واسطه است» ناقص است. باید پرسید: برای چه کسی؟

پژوهش و چهره‌ها

و پژوهشگران اصلی این حوزه: کلاوس برنتسن و یوهان تروتویک (روان‌شناس و پژوهشگر طراحی تعامل) · و گروه پژوهشی کاربرد بی‌واسطه، تیمی میان‌رشته‌ای.

و آلن دیکس از دانشگاه سوانزی، و دان نورمن — که بر تفاوت بهینه‌سازی طرح برای افراد مختلف تأکید می‌کند.

و پایهٔ نظری‌اش نظریهٔ فعالیت است، که لِف ویگوتسکی، الکسی لئونتیف و سرگئی روبینشتین بنا گذاشتند.

و گزارهٔ اصلی این نظریه: شناخت انسان را نمی‌شود از بافت‌های فیزیکی و فرهنگی محیط جدا کرد.

دو گونهٔ تجربه

و تفکیک مرکزی این حوزه، تفکیک تجربهٔ محیط فیزیکی از تجربهٔ محیط فرهنگی است.

تجربهٔ محیط فیزیکی شش ویژگی دارد.

  • - در همهٔ فرهنگ‌ها یکسان است.
  • - روزمره تقویت می‌شود.
  • - بر اصول بنیادی فیزیک استوار است.
  • - یک بار که آموخته شود، کم فراموش می‌شود.
  • - به قوانین فیزیک محدود است.
  • - و از مرزهای فرهنگی می‌گذرد.

و تجربهٔ محیط فرهنگی شش ویژگی متقابل.

  • - فرهنگ‌ویژه و محلی است.
  • - بسامد مواجهه‌اش متغیر است.
  • - محدودیت فیزیکی ندارد.
  • - بدون تقویت منظم، راحت‌تر فراموش می‌شود.
  • - آشنایی فرهنگی می‌خواهد.
  • - و با بافت جغرافیایی و زبانی و اجتماعی عوض می‌شود.

و اگر این دو ستون را کنار هم بگذارید، یک قاعدهٔ طراحی بیرون می‌آید: هرچه بیشتر بر فیزیک تکیه کنید، مخاطبتان گسترده‌تر است.

و هرچه بیشتر بر فرهنگ تکیه کنید، طرحتان برای مخاطب خودش سریع‌تر و برای بقیه بسته‌تر می‌شود.

و هیچ‌کدام غلط نیست — یک انتخاب است، با هزینه‌ای که باید بدانیدش.

دو گونهٔ تجربه و شش انتظار فیزیک ساده‌دلانه
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

فیزیک ساده‌دلانه در طراحی

و انسان از نوزادی فهم بی‌واسطه‌ای از رفتار اشیای فیزیکی می‌سازد. و طراح می‌تواند از همین انتظارها استفاده کند.

  • - شیء خودش حرکت نمی‌کند → کاربر حرکت اشیای رابط را کنترل می‌کند.
  • - شیء در یک جا هست → جابه‌جاکردن شیء، آن را از جای قبلی برمی‌دارد.
  • - شیء دنبال حرکت دست می‌آید → اشیای رابط با تمپوی مکان‌نما یا انگشت حرکت می‌کنند.
  • - رهاکردن شیء، افتادنش را باعث می‌شود → رهاکردن ورودی، شیء رابط را رها می‌کند.
  • - چیدمان فضایی سه‌بعدی است → محیط میزکار، سازمان فضایی را شبیه‌سازی می‌کند.
  • - و حرکت پیوسته و قابل بازگشت است → ناوبری رابط، برگشتن را ممکن می‌کند.

و توجه کنید که هر شش مورد دربارهٔ اشیا هستند، نه دربارهٔ نمادها.

و همان‌طور که در امکان‌ها نوشتم، فرق این دو مهم است: شیء را می‌شود دستکاری کرد، و نماد را باید خواند.

سه پرسش برای رسیدن به آن

یک: تجربهٔ کاربر را بسنجید. مخاطب هدفتان چه کسانی‌اند؟ و چه محصول‌های مشابهی به کار برده‌اند؟ فهم تجربهٔ پیشین با سامانه‌های قابل مقایسه، تصمیم‌های طراحی را جهت می‌دهد.

دو: وضع موجود را ارزیابی کنید. آیا الگوی تعاملی جاافتاده‌ای از قبل هست؟ اگر گسترده و پذیرفته‌شده است، اصول مشابهی را در نظر بگیرید.

و اگر چند راه‌حل وجود دارد، آن‌هایی را در اولویت بگذارید که بر دانش محیط فیزیکی تکیه دارند.

سه: نوآوری را با کاربردپذیری متوازن کنید. در طرح‌های زمین‌شکن، عناصری بگذارید که از تجربهٔ فیزیکی می‌آیند — در حالی که راحتی کارکردی حفظ شود.

و ترتیب این سه پرسش، خودش یک توصیه است: پیش از تصمیم دربارهٔ طرح، دربارهٔ کاربر و بازار تصمیم بگیرید.

مدل‌های ذهنی

و کاربر هنگام روبه‌روشدن با رابط تازه، مدل‌های ذهنی آموخته‌اش را به کار می‌برد.

و نظریهٔ فعالیت توضیح می‌دهد که کنش‌ها از عملیات آگاهانهٔ نیازمند توجه متمرکز، به عملیات خودکارِ ناخودآگاه تبدیل می‌شوند — از راه تمرین.

و همین حرکت از کنش عامدانه به عملیات بی‌واسطه، زیربنای هر یادگیری رابطی است.

و استعارهٔ میزکار نمونهٔ این رویکرد دولایه است: هم از تجربهٔ فضای کار فیزیکی استفاده می‌کند و هم از دانش فرهنگی سازمان‌دهی کار پشت میز.

و اینجا یک نتیجهٔ مهم هست که گفته نمی‌شود: بی‌واسطگی تا حد زیادی محصول تکرار است، نه محصول طراحی.

و به همین دلیل، هر رابطی بعد از بار پنجاهم بی‌واسطه به نظر می‌رسد — و همین، سنجش بی‌واسطگی را با کاربر باتجربه بی‌معنا می‌کند.

نمونه‌ها، ریسک‌ها و چطور بسنجیدش
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

چهار نمونه

یک: چکش. ابزاری که روشنی فرم فیزیکی را با جایگاه یک مصنوع فرهنگی ترکیب می‌کند. وزن و شکلش کارکرد را با اصول فیزیک می‌رسانند، و آشنایی فرهنگی کاربرد بی‌واسطه را تقویت می‌کند.

دو: صفحه‌کلید کورتی. با وجود کارایی زیربهینه، به‌خاطر جاافتادگی غالب است. کاربر آن را با تکرار یاد می‌گیرد تا تایپ خودکار شود — و عوض‌کردن چیدمان، انتظارهای جاافتاده را می‌شکند.

سه: آی‌پد. دستکاری فیزیکی (لمس مستقیم) را با نمادهای فرهنگی (نشانهٔ ساعت، نقشه) با موفقیت پیوند می‌دهد. کاربر هر دو گونهٔ دانش محیطی را هم‌زمان به کار می‌برد.

چهار: ری‌اکت‌ایبل. میز موسیقی دیجیتالی که دستکاری شیء فیزیکی را با رابط نمادین پیشرفته ترکیب می‌کند.

و اولی جهان‌شمول است و دومی با آزمایش آموخته می‌شود — پس کاربران با سطوح مهارت مختلف را جا می‌دهد.

و نمونهٔ دوم مهم‌ترین درس این فهرست را دارد: بی‌واسطگی و بهینگی یکی نیستند.

و کورتی بی‌واسطه است چون همه بلدند، نه چون خوب طراحی شده. و همین یعنی بی‌واسطگی گاهی فقط نامِ دیگرِ عادت است.

چهار ریسک

  • - فرض‌های فرهنگی — طرحی که فقط بر نماد فرهنگی تکیه کند، کاربران با پیشینهٔ دیگر را کنار می‌گذارد.
  • - فراموشی بدون تقویت — دانش فرهنگی بدون مواجههٔ مکرر کم می‌شود، برخلاف اصول فیزیک که روزمره تقویت می‌شوند.
  • - استانداردهای رقیب — چند الگوی تعاملی جاافتاده در یک رابط، اصطکاک شناختی می‌سازند.
  • - و تکیهٔ بیش از حد بر تازگی — طرح‌های زمین‌شکن ممکن است بی‌واسطگی را قربانی نوآوری کنند.

شش بهترین‌روش

  • - طرح را بر اصول محیط فیزیکی بنا کنید، برای بیشترین دسترسی فرهنگی.
  • - پیشینهٔ کاربر هدف را مطالعه کنید تا تجربه‌های پیشین مرتبط را بشناسید.
  • - الگوهای جاافتاده را بپذیرید وقتی راه‌حل اثبات‌شده در حوزه‌تان وجود دارد.
  • - تعامل بی‌واسطه را با توان کارکردی متوازن کنید — کاربر گاهی منحنی یادگیری را در برابر راحتی می‌پذیرد.
  • - با گروه‌های متنوع کاربر آزمون کنید تا فرض‌های فرهنگی پیدا شوند.
  • - و با مدل‌های ذهنی موجود کاربر یکدست بمانید — آن‌هایی که از فناوری‌های مرتبط آمده‌اند.

و جمع‌بندی منبع صریح است: پیگیری بی‌واسطگی جهان‌شمول ناممکن است، چون تنوع فرهنگی وجود دارد.

و به‌جایش، طراح باید راهبردی از اصول فیزیکی برای دسترسی استفاده کند و بر آشنایی مخاطب هدفش با مصنوعات فرهنگی مرتبط بسازد.

چطور بسنجیدش

این بخش افزودهٔ من است، چون کل این حوزه دربارهٔ چیزی حرف می‌زند که سنجیدنش سخت است.

و سه سنجه، بیشترین چیز را می‌گویند.

یک: زمان تا اولین کنش درست. نه زمان تکمیل کار — زمان تا لحظه‌ای که کاربر اولین حرکت درست را می‌کند.

و اگر کاربر ده ثانیه به صفحه نگاه می‌کند، بی‌واسطه نیست، هرچقدر هم که بعدش سریع تمامش کند.

دو: تعداد کنش‌های اکتشافی. کلیک‌هایی که کاربر می‌زند تا بفهمد چه خبر است، جدا از کلیک‌هایی که برای انجام کار می‌زند.

سه: توضیح‌خواهی. اینکه کاربر در آزمون چند بار می‌پرسد «این چیه؟» — و این تنها سنجهٔ این فهرست است که با کاربر باتجربه کار نمی‌کند.

و شرط اصلی هر سه یکی است: باید با کاربری سنجیده شوند که تا حالا این محصول را ندیده.

و به همین دلیل، بی‌واسطگی را فقط یک بار می‌شود سنجید. بعد از آن، دیگر همان کاربر نیست.

در بافت فارسی

یک: تفکیک فیزیکی و فرهنگی، اینجا از هر جای دیگری کاربردی‌تر است. بیشتر الگوهای رابطی که «بی‌واسطه» شمرده می‌شوند، فرهنگیِ غربی‌اند.

و نمونهٔ روشنش جهت است: پیکان «بعدی» به سمت راست، در فرهنگی که از راست می‌خواند، معنای مخالف دارد.

دو: نمادهای جاافتاده در ایران، همیشه همان نمادهای جهانی نیستند. نشانهٔ پوشهٔ کاغذی و فلاپی برای کاربری که هیچ‌وقت فلاپی ندیده، فقط یک شکل است.

و راه‌حلش پرهیز از این نمادها نیست — راه‌حلش این است که به‌تنهایی حامل معنا نباشند.

سه: «الگوی جاافتاده» را در بازار خودتان بسنجید، نه در جهان. کاربر ایرانی الگوهایش را از اپلیکیشن‌های ایرانی گرفته، نه از استانداردهای اپل و گوگل.

و اگر همهٔ اپلیکیشن‌های محلی یک کار را جوری انجام می‌دهند که با راهنمای رسمی نمی‌خواند، آن راهنما اینجا الگوی جاافتاده نیست.

چهار: کاربر تازه‌واردِ دیجیتال اینجا فراوان‌تر است. و برای او، فقط لایهٔ فیزیکی کار می‌کند.

و نتیجهٔ عملی‌اش این است که در محصول‌های همه‌شمول، دستکاری مستقیم بر نماد ترجیح دارد — کشیدن، لمس، جابه‌جاکردن. چون این‌ها را کسی به کاربر یاد نداده، و لازم هم نبوده.

چهار مسئلهٔ طراحی بی‌واسطه در بافت ایران
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جمع‌بندی

  • - طراحی بی‌واسطه تعریف جهان‌شمول ندارد و به رابط‌هایی اشاره می‌کند که کاربر بی‌درنگ و بدون تأمل آگاهانه به کار می‌برد
  • - و بی‌واسطگی ویژگی ذاتی طرح نیست — از تعامل میان یک کاربر مشخص و سامانه بیرون می‌آید
  • - پس جملهٔ «این رابط بی‌واسطه است» ناقص است: برای چه کسی؟
  • - پژوهش: برنتسن و تروتویک · گروه کاربرد بی‌واسطه · دیکس · نورمن — و پایه‌اش نظریهٔ فعالیت (ویگوتسکی، لئونتیف، روبینشتین)
  • - دو گونهٔ تجربه: فیزیکی (جهان‌شمول، روزمره تقویت‌شده، محدود به فیزیک) و فرهنگی (محلی، متغیر، بی‌محدودیت، فراموش‌شدنی)
  • - و قاعده‌اش: هرچه بیشتر بر فیزیک تکیه کنید مخاطبتان گسترده‌تر، و هرچه بر فرهنگ، سریع‌تر برای خودش و بسته‌تر برای بقیه
  • - فیزیک ساده‌دلانه: شش انتظار دربارهٔ اشیا، نه دربارهٔ نمادها — شیء را می‌شود دستکاری کرد و نماد را باید خواند
  • - سه پرسش: تجربهٔ کاربر · وضع موجود · توازن نوآوری و کاربردپذیری
  • - بی‌واسطگی تا حد زیادی محصول تکرار است، نه طراحی — هر رابطی بعد از بار پنجاهم بی‌واسطه به نظر می‌رسد
  • - چهار نمونه: چکش · کورتی · آی‌پد · ری‌اکت‌ایبل — و کورتی نشان می‌دهد بی‌واسطگی گاهی نامِ دیگرِ عادت است
  • - چهار ریسک: فرض فرهنگی · فراموشی بدون تقویت · استانداردهای رقیب · تکیهٔ بیش از حد بر تازگی
  • - سنجش: زمان تا اولین کنش درست · تعداد کنش اکتشافی · توضیح‌خواهی — و هر سه فقط با کاربر تازه کار می‌کنند
  • - و در فارسی: جهت فرهنگی است نه فیزیکی · نماد به‌تنهایی حامل معنا نباشد · الگوی جاافتاده را در بازار خودتان بسنجید · و دستکاری مستقیم بر نماد ترجیح دارد

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What is Intuitive Design? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص). مفاهیم پایه — نبود تعریف جهان‌شمول برای طراحی بی‌واسطه و توصیف غیررسمی‌اش دربارهٔ رابط‌های قابل استفادهٔ بی‌درنگ و بدون تأمل آگاهانه، تعریف پیشنهادی گروه پژوهشی کاربرد بی‌واسطهٔ رابط‌های کاربری با نقل‌قول کاملش، و نکتهٔ ذاتی‌نبودن بی‌واسطگی و بیرون‌آمدنش از تعامل میان کاربر مشخص و سامانه و متفاوت‌بودن حس بی‌واسطگی بر اساس تجربهٔ پیشین؛ پژوهشگران کلاوس برنتسن و یوهان تروتویک و گروه پژوهشی کاربرد بی‌واسطه و آلن دیکس از دانشگاه سوانزی و دان نورمن و تأکیدش بر تفاوت بهینه‌سازی، و پایهٔ نظری نظریهٔ فعالیت و بنیان‌گذارانش لف ویگوتسکی و الکسی لئونتیف و سرگئی روبینشتین و گزارهٔ جدانشدنی بودن شناخت از بافت فیزیکی و فرهنگی؛ هر شش ویژگی تجربهٔ محیط فیزیکی و هر شش ویژگی تجربهٔ محیط فرهنگی؛ بخش فیزیک ساده‌دلانه و ساخته‌شدن فهم بی‌واسطه از نوزادی و هر شش سطر جدول اصل فیزیکی و کاربرد رابطی‌اش؛ سه پرسش کلیدی طراح یعنی سنجش تجربهٔ کاربر و مخاطب هدف و محصول‌های مشابه، ارزیابی وضع موجود و الگوی جاافتاده و اولویت دانش محیط فیزیکی، و توازن نوآوری با کاربردپذیری؛ بخش مدل‌های ذهنی و توضیح نظریهٔ فعالیت دربارهٔ تبدیل کنش آگاهانه به عملیات خودکار از راه تمرین و نمونهٔ دولایهٔ استعارهٔ میزکار؛ هر چهار نمونه یعنی چکش و صفحه‌کلید کورتی و کارایی زیربهینه‌اش و آی‌پد و ری‌اکت‌ایبل با شرحشان؛ هر چهار ریسک؛ هر شش بهترین‌روش؛ و جمع‌بندی دربارهٔ ناممکن‌بودن بی‌واسطگی جهان‌شمول و استفادهٔ راهبردی از اصول فیزیکی و ساختن بر آشنایی فرهنگی مخاطب هدف — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: صورت‌بندی آغازین دربارهٔ اینکه «بی‌واسطه» صفت نسبت است نه صفت طرح؛ نتیجه‌گیری عملی از تعریف یعنی ناقص‌بودن جملهٔ «این رابط بی‌واسطه است» و پرسش «برای چه کسی؟»؛ استخراج قاعدهٔ طراحی از دو ستون تجربه یعنی رابطهٔ تکیه بر فیزیک با گستردگی مخاطب و تکیه بر فرهنگ با سرعت برای خودی و بستگی برای غیرخودی، و تأکید بر انتخاب‌بودن این نسبت با هزینهٔ معلوم؛ تشخیص اینکه هر شش انتظار فیزیک ساده‌دلانه دربارهٔ اشیاست نه نمادها و تفکیک دستکاری‌شدن شیء از خوانده‌شدن نماد؛ تحلیل ترتیب سه پرسش به‌عنوان توصیه یعنی تصمیم دربارهٔ کاربر و بازار پیش از تصمیم دربارهٔ طرح؛ استخراج نتیجهٔ ناگفتهٔ نظریهٔ فعالیت یعنی محصول تکرار بودن بی‌واسطگی و بی‌واسطه به‌نظر رسیدن هر رابطی بعد از بار پنجاهم و بی‌معنایی سنجش با کاربر باتجربه؛ استخراج درس نمونهٔ کورتی یعنی یکی‌نبودن بی‌واسطگی و بهینگی و گزارهٔ اینکه بی‌واسطگی گاهی نامِ دیگرِ عادت است؛ کل بخش «چطور بسنجیدش» شامل سه سنجهٔ زمان تا اولین کنش درست و تعداد کنش اکتشافی و توضیح‌خواهی، شرط مشترکشان یعنی کاربر ناآشنا، و گزارهٔ اینکه بی‌واسطگی را فقط یک بار می‌شود سنجید؛ و کل بخش بافت فارسی شامل کاربردی‌تر بودن تفکیک فیزیکی و فرهنگی به‌دلیل غربی‌بودن الگوهای رایج با نمونهٔ جهت پیکان، جاافتاده‌نبودن نمادهای جهانی مثل فلاپی و راه‌حل تنها حامل معنا نبودنشان، لزوم سنجش «الگوی جاافتاده» در بازار محلی به‌جای جهان، و فراوانی کاربر تازه‌وارد دیجیتال و ترجیح دستکاری مستقیم بر نماد در محصول‌های همه‌شمول

تصاویر: هیچ تصویری از مطلب اصلی بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مطلب اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - پژوهش و چهره‌ها
  • - دو گونهٔ تجربه
  • - فیزیک ساده‌دلانه در طراحی
  • - سه پرسش برای رسیدن به آن
  • - مدل‌های ذهنی
  • - چهار نمونه
  • - چهار ریسک
  • - شش بهترین‌روش
  • - چطور بسنجیدش
  • - در بافت فارسی

برچسب‌ها

  • طراحی بی‌واسطه
  • مدل ذهنی
  • نظریهٔ فعالیت
  • UX
  • ترجمه