واقعیت مجازی اجتماعی (Social VR) چیست؟
💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایدهها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثالهای تازه بازگو شدهاند و ترجمهٔ کلمهبهکلمه نیست. بخشهای افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شدهاند. ترجمه و بازنویسی این متن با کمک هوش مصنوعی انجام شده است.
دو دخترخاله، یکی در تهران و یکی در تورنتو، قرار گذاشتهاند با هم فیلم ببینند. سالها این کار را با تماس تصویری کردهاند: دو گوشی، دو پخشکنندهٔ جدا، و شمارش معکوس «سه، دو، یک، پلی». این بار هدست به سر دارند و در یک سالن سینمای مجازی کنار هم نشستهاند.
وسط فیلم، صحنهای خندهدار میآید. یکیشان سرش را برمیگرداند سمت دیگری. آواتارش هم همان کار را میکند. هیچکدام حرفی نمیزنند، ولی هر دو میدانند آن نگاه یعنی چه. این همان چیزی است که تماس تصویری هیچوقت نداشت: بودن در یک جا، نه فقط دیدن یک صفحه. واقعیت مجازی اجتماعی دربارهٔ همین لحظه است.
واقعیت مجازی اجتماعی چیست؟
واقعیت مجازی اجتماعی یعنی تجربههای جمعی در محیطی که واقعیت مجازی ساخته است. آدمها با هدست یا تجهیزات دیگر وارد یک جهان دیجیتال میشوند و آنجا با هم حرف میزنند، بازی میکنند، کار میکنند یا فقط وقت میگذرانند. فرقش با واقعیت مجازی معمولی ساده است. آنجا تنها هستید. اینجا دیگران هم هستند.
هر تجربهٔ اجتماعی در واقعیت مجازی روی دو پایه میایستد. پایهٔ اول مکان مشترک است: یک اتاق، یک میدان یا یک سالن که همه در آن حضور دارند. پایهٔ دوم زمان مشترک است. مهمانی مجازی فقط وقتی مهمانی است که آدمها همزمان آنجا باشند. کسی که دو ساعت دیر برسد، به سالن خالی میرسد. برای همین واقعیت مجازی اجتماعی ذاتاً همزمان است و تأخیر در آن فقط یک مشکل فنی نیست. گفتوگو را میشکند.
پلتفرمهایی مثل VRChat و Rec Room نمونههای شناختهشدهٔ این حوزهاند. در بیشترشان کاربر یک آواتار میسازد، میتواند اتاق خصوصی برای خودش و دوستانش داشته باشد، یا به اتاقهای عمومی برود و آدم تازه ببیند. فعالیتها هم از بازی و مهمانی رقص تا کلاس درس و جلسهٔ کاری را در بر میگیرد. این حوزه را معمولاً بخشی از ایدهٔ بزرگتر متاورس میدانند.
چه چیزی آن را از شبکهٔ اجتماعی جدا میکند؟
واقعیت مجازی اجتماعی و شبکههای اجتماعی معمولی هر دو برای تعامل دیجیتالاند، ولی تقریباً در همهچیز با هم فرق دارند. منبع این تفاوتها را در چند محور مقایسه میکند. من آنها را در سه دسته خلاصه میکنم.
بدن وارد گفتوگو میشود. در فید، تعامل یعنی متن، لایک و نظر. در واقعیت مجازی، تعامل با حرکت سر، دست و جابهجا شدن در فضا هم انجام میشود. آدمها حس میکنند در یک اتاقاند. این حس حضور چیزی است که هیچ صفحهٔ دوبعدیای نمیسازد. همین بدن، تولید محتوا را هم عوض میکند. کاربر بهجای عکس و ویدیو، اتاق، شیء و آواتار سهبعدی میسازد.
جمع کوچکتر میشود. در یک شبکهٔ کوتاهنویس، هزاران نفر میتوانند همزمان در یک گفتوگو باشند، هرچند به شکلی بریدهبریده. در واقعیت مجازی، محدودیت فنی و محدودیت انسانی هر دو تعداد را پایین نگه میدارند. نمیشود صدای پانصد نفر را همزمان در یک اتاق شنید. نتیجه، گروههای کوچکتر و صمیمیتر است.
هزینهٔ ورود بالا میرود. فید روی هر گوشیای باز میشود. واقعیت مجازی هدست، کنترلر و گاهی رایانهٔ قوی میخواهد. دسترسپذیری هم سختتر است، چون تعامل جسمی است. و آزار هم شدیدتر حس میشود. کسی که در فید به شما توهین میکند، روی صفحه است. کسی که در واقعیت مجازی به شما نزدیک میشود، انگار در یک قدمیتان ایستاده است.
نمودار بالای صفحه این سه دسته را در یک بدهبستان خلاصه کرده است. هرچه حس حضور بیشتر میشود، اندازهٔ جمعی که میشود همزمان در آن بود کوچکتر میشود. واقعیت مجازی اجتماعی جای فید را نمیگیرد. گوشهٔ دیگری از همین منحنی را پر میکند: جایی که چند نفر میخواهند واقعاً با هم باشند.
آواتار: هویت، نه لباس
آواتار نسخهٔ مجازی کاربر است. میتواند تصویری نزدیک به خود او باشد، یا شخصیتی کاملاً خیالی: یک حیوان، یک شیء یا یک کاراکتر کارتونی. منبع تأکید میکند که ساختن و شخصیسازی آواتار را به خود کاربر بسپارید. شاید در نگاه اول کاری سطحی به نظر برسد، مثل گذاشتن گوش خرگوش روی سر. ولی همین کار حس هویت و مالکیت میسازد و پایهٔ رابطههای عاطفی در آن فضاست.
آواتار فقط ظاهر نیست. حامل نشانههای بدنی هم هست. نگاه، اشارهٔ دست، چرخش بدن به سمت کسی که حرف میزند، یا عقب کشیدن وقتی کسی زیادی نزدیک شده. منبع میگوید رفتارهای اجتماعی واقعی را ممکن کنید، چون بدون آنها گفتوگو مصنوعی میشود. این همان چیزی است که در ارتباط غیرکلامی دنیای واقعی هم بار اصلی معنا را میکشد.
یک نکته را منبع نمیگوید و به نظر من مهم است: واقعیتر همیشه بهتر نیست. ماساهیرو موری، رباتیکدان ژاپنی، در سال ۱۹۷۰ پدیدهای را توصیف کرد که «دره وهمی» نام گرفت. وقتی چیزی خیلی شبیه انسان میشود ولی نه کاملاً، حس ناخوشایندی در بیننده ایجاد میکند. آواتاری با صورت تقریباً واقعی که پلک نمیزند یا لبهایش با صدا هماهنگ نیست، از یک آواتار کارتونی رک و صادق آزاردهندهتر است. بسیاری از پلتفرمهای موفق برای همین سراغ سبک کارتونی رفتهاند. اگر رفتار طبیعی است، ظاهر لازم نیست واقعی باشد.
پنج اهرم برای ساختن اجتماع
منبع پنج راه پیشنهاد میکند تا یک فضای مجازی از جایی که آدمها فقط در آن هستند، به جایی تبدیل شود که آدمها در آن با هماند. شخصیسازی آواتار و رفتارهای واقعی را بالاتر دیدیم. سه اهرم دیگر اینها هستند.
فعالیت مشترک. کارهایی طراحی کنید که فقط با همکاری انجام شوند: معمایی که دو نفر باید همزمان دو اهرم را بکشند، یا ساختن چیزی که یک نفر از پسش برنمیآید. آدمهایی که با هم کاری را تمام میکنند، بعدش راحتتر با هم حرف میزنند.
کانونهای اجتماعی. جاهایی بسازید که آدمها را بهطور طبیعی دور هم جمع کند: یک میز بازی، یک صحنهٔ کوچک، یک آتش اردوگاهی. این را در دنیای واقعی هم میبینیم. مهمانیها همیشه دور آشپزخانه شلوغ میشوند، نه در اتاقی که برای مهمانی چیده شده.
ابزار ارتباط خوب. گفتوگوی صوتی، پیام متنی و اشارههای بیانی باید ساده و در دسترس باشند. صدای فضایی هم اینجا نقش کلیدی دارد. وقتی صدای هر کس از جهت آواتارش میآید و با فاصله کم میشود، چند گروه میتوانند در یک اتاق جدا جدا حرف بزنند، درست مثل یک مهمانی واقعی.
صفحهٔ موضوع در منبع چند اصل دیگر هم کنار این پنج اهرم میگذارد. آشناسازی خوب، چون تازهوارد نمیداند چطور راه برود یا چطور میکروفونش را قطع کند. راحتی و دسترسپذیری، از جمله تنظیماتی که جلوی بیماری حرکت را بگیرد. ابزارهایی مثل SeeingVR مایکروسافت هم نشان میدهند که میشود با بزرگنمایی و خواندن متن، فضا را برای کمبینایان هم قابلاستفاده کرد. امکان ساختن محتوا به دست خود کاربران. و تنوع فضاها: میدانهای عمومی برای آشنایی با آدمهای تازه، و اتاقهای خصوصی برای جمعهای کوچک.
فاصلهٔ شخصی: امنیت در فضایی که بدن دارد
این بخش افزودهٔ من است. منبع از امنیت و نظارت حرف میزند و از خطر «واقعیت مجازی ضداجتماعی» هشدار میدهد، ولی نمیگوید چرا امنیت اینجا با فید فرق دارد و طراحیاش چه شکلی است.
ادوارد هال، انسانشناس آمریکایی، در دههٔ ۱۹۶۰ نشان داد که آدمها فضای اطرافشان را به چند حلقه تقسیم میکنند. حلقهٔ صمیمی تا حدود نیم متر است و فقط نزدیکترین آدمها اجازهٔ ورود به آن را دارند. حلقهٔ شخصی تا حدود یک متر و نیم است، فاصلهٔ گفتوگو با دوستان. حلقهٔ اجتماعی تا حدود سه چهار متر است، فاصلهٔ گفتوگو با غریبهها. هال این را «مجاورتشناسی» نامید و مرزهایش در هر فرهنگی کمی فرق دارد.
در فید، این حلقهها معنایی ندارند. ولی در واقعیت مجازی، مغز همان واکنشهای بدنی را نشان میدهد. وقتی آواتار غریبهای تا چند سانتیمتری صورتتان میآید، بدنتان عقب میکشد، حتی اگر میدانید همهاش پیکسل است. برای همین آزار در واقعیت مجازی اغلب از نوع «نزدیک شدن» است و با فیلتر کلمات حل نمیشود.
پاسخ طراحی، تبدیل همین حلقهها به قاعدهٔ سیستم است. متا در سال ۲۰۲۲، پس از گزارشهایی از آزار در یکی از پلتفرمهایش، یک «مرز شخصی» پیشفرض اضافه کرد: آواتارهای دیگر نمیتوانند از فاصلهٔ معینی نزدیکتر شوند. روشهای دیگر هم هست. آواتار غریبهای که وارد حلقهٔ صمیمی میشود، میتواند محو شود. یک حرکت سریع دست میتواند کاربر را فوراً به یک «منطقهٔ امن» شخصی ببرد، جایی که هیچکس او را نمیبیند و او میتواند گزارش بدهد یا کسی را مسدود کند.
دو نکته را هم در نظر بگیرید. اول، ابزار امنیت باید بیفکر در دسترس باشد. کسی که زیر فشار است، دنبال منوی سهلایه نمیگردد. دوم، حریم پیشفرض باید برای غریبهها روشن باشد و برای دوستان قابلتنظیم. دو دوست که میخواهند «دست بدهند»، نباید پشت دیواری نامرئی گیر کنند.
جایی که هنوز کم میآورد
این بخش هم افزودهٔ من است. واقعیت مجازی اجتماعی وعدهٔ بزرگی است، ولی چند مشکل جدی هنوز سر جایش هست.
پلتفرمها میمیرند و اجتماعها با آنها. منبع از AltspaceVR و Mozilla Hubs بهعنوان پلتفرمهای محبوب نام میبرد. هر دو تعطیل شدند، اولی در سال ۲۰۲۳ و دومی در ۲۰۲۴. آدمهایی که سالها آنجا دوستی ساخته بودند، اتاقهایی طراحی کرده بودند و رویداد برگزار کرده بودند، یکشبه همهچیز را از دست دادند. برای طراح این یعنی راه بیرون بردن دادهها، فهرست دوستان و ساختههای کاربر بخشی از تجربه است، نه یک ویژگی فرعی.
اتاق خالی. یک فید خلوت هنوز قابلخواندن است. ولی یک سالن مجازی خالی تجربهٔ عجیب و دلگیری است. واقعیت مجازی اجتماعی برای زنده بودن به جرم بحرانی آدمها در یک زمان مشخص نیاز دارد. به همین دلیل، رویدادهای زمانبندیشده و فضاهای کوچکتر معمولاً از میدانهای بزرگ و خالی بهتر جواب میدهند.
بدن همه یکسان نیست. کسی که روی ویلچر است، کسی که نمیتواند طولانی بایستد، یا کسی که با حرکت سر حالش بد میشود، در تجربهای که برای بدن ایستاده و چابک طراحی شده جا نمیشود. حالت نشسته، حرکت با جهش بهجای راه رفتن پیوسته، و نسخهٔ رومیزی بدون هدست، این دیوار را پایینتر میآورند. اصول طراحی فراگیر اینجا از هر جای دیگری عملیترند.
در بافت فارسی
چند نکته برای تیمهایی که برای کاربران فارسیزبان در این حوزه کار میکنند.
یک: هدست کمیاب است. در ایران هدستهای واقعیت مجازی گراناند، رسمی فروخته نمیشوند و راهاندازی بعضیشان به حسابی نیاز دارد که ساختنش از داخل دردسر دارد. اگر محصولی برای کاربر ایرانی میسازید، فرض کنید بیشتر کاربران از رایانه یا گوشی وارد میشوند. نسخهٔ بدون هدست را شهروند درجهدو نکنید. کاربر رومیزی هم باید بتواند اشاره کند، بنشیند و دیده شود.
دو: صدا اول. اینترنت ناپایدار و تأخیر بالا، همزمانی حرکت آواتارها را خراب میکند. ولی گفتوگوی صوتی با پهنای باند کم هم کار میکند. اگر مجبورید چیزی را فدا کنید، دقت حرکت را فدا کنید، نه صدا را. آدمها یک حرکت کمی لرزان را میبخشند، ولی صدای بریدهبریده را نه.
سه: متن فارسی در جهان سهبعدی. بسیاری از موتورهای بازیسازی بهطور پیشفرض حروف فارسی را جدا جدا و از چپ به راست نمایش میدهند. تابلوی خوشآمدگویی، نام آواتار یا پیام متنی ممکن است به رشتهای از حروف بیمعنی تبدیل شود. پیش از هر چیز، شکلدهی متن راستبهچپ را در موتورتان آزمایش کنید و نامهای فارسی کاربران را هم در آزمون بگذارید.
چهار: حریم، پیشفرض محکم. در فضاهای عمومی مختلط، بسیاری از کاربران، بهویژه زنان، با حریم شخصی تنگتر و تنظیمات محافظهکارانهتر راحتترند. مرز شخصی بزرگ، امکان پنهان کردن آواتار از غریبهها و اتاقهای فقط با دعوت را پیشفرض بگذارید، نه گزینهای در عمق تنظیمات. کسی که احساس امنیت کند، دوباره برمیگردد.
پنج: خانوادههای پراکنده. میلیونها خانوادهٔ ایرانی میان چند کشور پخش شدهاند. سفرهٔ هفتسین، شب یلدا یا تولد مادربزرگ، مناسبتهاییاند که تماس تصویری فقط نیمی از حسشان را منتقل میکند. فضای کوچک و خصوصی که چند نسل بتوانند ساده در آن دور هم بنشینند، شاید طبیعیترین کاربرد این فناوری برای مخاطب فارسیزبان باشد. همان دو دخترخالهٔ اول مقاله را به یاد بیاورید.
جمعبندی
واقعیت مجازی اجتماعی یعنی بودن با دیگران در یک مکان مشترک و یک زمان مشترک، در جهانی که هدست ساخته است. فرقش با شبکهٔ اجتماعی این است که بدن وارد گفتوگو میشود. حس حضور بالا میرود، جمعها کوچکتر و صمیمیتر میشوند و هزینهٔ ورود و شدت آزار هم بیشتر میشود.
منبع پنج اهرم برای ساختن اجتماع پیشنهاد میکند: آواتاری که کاربر خودش بسازد، فعالیت مشترک، کانونهای اجتماعی، رفتارهای واقعی و ابزار ارتباط خوب. کنار آنها، فاصلهٔ شخصی را جدی بگیرید و حلقههای مجاورت را به قاعدهٔ سیستم تبدیل کنید. برای روزی که پلتفرم تعطیل میشود هم برنامه داشته باشید و بدنهای متفاوت را در نظر بگیرید.
اگر بخواهم یک پیشنهاد بدهم: پیش از طراحی هر ویژگی، از خودتان بپرسید «اگر کسی بیاجازه یک قدم به من نزدیکتر شود، این ویژگی چه میکند؟» جواب این سؤال، بیشتر از هر جلوهٔ بصری، تعیین میکند کاربر برمیگردد یا نه.
منبع
این نوشته «بازنویسی آزاد» است از موضوع What is Social VR? (بدون نام نویسندهٔ مشخص) و مقالهٔ مرتبط با آن، Enter the World of Social VR نوشتهٔ Molly Fitz-Patrick، منتشرشده در وبسایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF). مفاهیم پایهٔ برگرفته از این منبع — تعریف واقعیت مجازی اجتماعی و جنبههای مکان و زمان، نام چند پلتفرم، آواتار و شخصیسازی آن، مقایسه با شبکههای اجتماعی در غوطهوری، شیوهٔ تعامل، حضور، سختافزار، تولید محتوا، مقیاس، امنیت و دسترسپذیری، پنج راه افزودن جنبهٔ اجتماعی (آواتار، فعالیت مشترک، کانون اجتماعی، رفتار واقعی، ابزار ارتباط)، و اصول طراحی صفحهٔ موضوع از جمله آشناسازی، راحتی و دسترسپذیری و نمونهٔ SeeingVR، محتوای کاربرساخت، نظارت و تنوع فضاهای عمومی و خصوصی — از این منبع گرفته شده، اما متن فارسی و توضیحها کاملاً مستقل نوشته شدهاند.
متن مقالهٔ اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمهبهکلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (بههمراه همهٔ تصاویر) در لینک زیر در دسترس است.
بخشهای افزودهٔ مترجم: داستان آغازین دو دخترخاله در سینمای مجازی؛ تأخیر بهعنوان شکستن گفتوگو؛ دستهبندی تفاوتها در سه گروه و نمودار بدهبستان حضور و مقیاس؛ دره وهمی موری و برتری رفتار طبیعی بر ظاهر واقعی؛ مثال معما و آشپزخانهٔ مهمانی و نمودار کانونها؛ صدای فضایی برای گروههای جدا در یک اتاق؛ کل بخش «فاصلهٔ شخصی» شامل مجاورتشناسی هال، نمودار حلقهها، مرز شخصی متا در ۲۰۲۲، محو شدن آواتار و منطقهٔ امن؛ کل بخش «جایی که هنوز کم میآورد» شامل تعطیلی AltspaceVR و Mozilla Hubs، اتاق خالی و جرم بحرانی، و بدنهای متفاوت؛ و کل بخش «در بافت فارسی» شامل کمیابی هدست، اولویت صدا، شکستن متن فارسی در موتورهای سهبعدی، حریم پیشفرض و خانوادههای پراکنده.
تصاویر: هیچ تصویری از منبع اینجا نیامده است. دو تصویر مقاله، آواتارها و متاورس، در زیرنویسشان هیچ لایسنسی ذکر نکردهاند. تصویر صفحهٔ موضوع از بازی Half-Life: Alyx با عنوان «استفادهٔ منصفانه» (Fair Use) آمده است. هر چهار نمودار این صفحه طراحی اختصاصی مترجم است.
مشاهدهٔ مقالهٔ اصلی
واقعیت مجازی اجتماعی