سپنتا پویا — طراح محصول

چهار جنبش طراحی به‌عنوان چهار دعوی، و آنچه هر یک رد کرد و جایش گذاشت
منبع: بنیاد طراحی تعامل (IxDF) · بازنویسی آزاد: سپنتا پویا · ترجمه: ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: حدود ۱۲ دقیقه

جنبش‌های طراحی (Design Movements) چیست؟

💡 این متن «بازنویسی آزاد» است: ایده‌ها و مفاهیم مطلب اصلی با نگارش کاملاً مستقل فارسی و مثال‌های تازه بازگو شده‌اند و ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه نیست. بخش‌های افزودهٔ مترجم در جعبهٔ منبع مشخص شده‌اند.

جنبش طراحی یک برچسب تاریخی نیست. یک دعوی است. کسی چیزی را رد کرده و چیز دیگری را جایش گذاشته.

تعریف

جنبش طراحی یک رویکرد جمعی و آگاهانه به فرم و کارکرد و مصالح است که در پاسخ به یک فشار اجتماعی یا فناورانه شکل می‌گیرد.

این تعریف دو جزء دارد. جزء اول جمعی بودن است، چون سلیقهٔ یک طراح جنبش نمی‌سازد.

جزء دوم آگاهانه بودن است. یک جنبش می‌داند با چه چیزی مخالف است.

همین جزء دوم در آموزش طراحی گم می‌شود. جنبش‌ها را فهرست می‌کنیم و دعواهایشان را کنار می‌گذاریم.

سه فایده برای طراح تجربه کاربری برشمرده می‌شود.

  • - ۱. واژگان بصری غنی‌تر: آشنایی با جنبش‌ها به شما استعاره و مرجع می‌دهد. رابط دیگر مجموعه‌ای از اجزای جدا نیست، بخشی از یک فرهنگ بصری است.
  • - ۲. معنا و ارزش: هر جنبش ارزش‌هایی را رمزگذاری می‌کند؛ صنعتگری، صداقت، کارکرد، پایداری. پس انتخاب سبک، انتخاب ارزش هم هست.
  • - ۳. پیش‌بینی برداشت کاربر: کاربر با انتظارهای فرهنگی سراغ رابط می‌آید. الگوهای آشنایی مثل کمینه‌گرایی و تزئین و پودمانی بودن را از قبل می‌شناسد.

هر سه فایده یک پیش‌فرض مشترک دارند: سبک حاملِ ارزش است و پوستهٔ بی‌طرف نیست.

پنج توصیهٔ عملی هم در همین صفحه می‌آید: تحلیل تأثیرهای طرح فعلی، تطبیق با نیاز کاربر، برداشتن منطق به‌جای ظاهر، ساختن زبان مشترک با تیم، و توجه به تاریخ بصری کاربر.

چرا «دعوی» واحد درستی است، نه «دوره»

این بخش افزودهٔ من است، چون معمولاً جنبش‌ها را روی یک خط زمان می‌چینند و برایشان تاریخ تولد و پایان می‌نویسند.

تاریخ طراحی صفحهٔ خودش را دارد و همان کار را انجام می‌دهد. اینجا سراغ چیز دیگری می‌روم.

خط زمان یک نکته را پنهان می‌کند. اینکه هر جنبش، پاسخ به جنبش پیش از خودش بود.

ترتیب زمانی می‌گوید چه وقت. دعوی می‌گوید چرا.

فایدهٔ عملی این تفکیک در جلسهٔ طراحی روشن می‌شود. فرض کنید می‌گویید این صفحه باید باهاوسی باشد.

طرف مقابل یک تصویر مبهم می‌سازد و بحث تمام می‌شود. حالا فرض کنید می‌گویید هر تزئینی که کاری انجام نمی‌دهد را حذف کنیم.

همان حرف را زده‌اید، ولی این بار قابل بحث است. دعوی را می‌شود رد کرد؛ سبک را نه.

یک آزمون ساده از همین‌جا درمی‌آید. اگر نمی‌توانید بگویید یک جنبش با چه چیزی مخالف بود، آن را نفهمیده‌اید.

این آزمون روی رابط امروز هم کار می‌کند. طراحی تخت هم دعوی داشت و دعوایش با اسکیومورفیسم بود.

چهار جنبش، چهار دعوی

جنبش‌های زیادی در این تاریخ هست و چهارتایشان بیشترین اثر را روی رابط دیجیتال گذاشته‌اند.

  • - ۱. صنایع دستی (Arts and Crafts؛ حدود ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰): تولید انبوه بی‌روح را رد کرد. جایش صداقت مصالح و ساختِ پیدا را گذاشت. شیء دست‌ساز باید نشان دهد از چه ساخته شده و چگونه.
  • - ۲. باهاوس (Bauhaus؛ ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳): تزئین بی‌کارکرد را رد کرد. جایش این قاعده را گذاشت که فرم از کارکرد برمی‌آید. هنر و صنعت و صنعتگری را هم یک کاسه کرد.
  • - ۳. سبک سوئیسی (International Typographic Style؛ ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰): سلیقهٔ فردی طراح را رد کرد. جایش شبکه و حروف‌چینی بی‌طرف و خوانایی را گذاشت. طراح باید پشت اطلاعات پنهان شود.
  • - ۴. پسامدرن و ممفیس (Postmodernism / Memphis؛ ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰): این ایده را رد کرد که یک قاعدهٔ درست وجود دارد. جایش تضاد و بازیگوشی و ارجاع فرهنگی را گذاشت.

ترتیب این چهار مورد تصادفی نیست. هر یک، پاسخ خودش را روی رد کردن پاسخ قبلی ساخته.

صنایع دستی به ماشین اعتراض کرد. باهاوس گفت مشکل ماشین نیست، مشکل تزئین است.

سبک سوئیسی گفت مشکل حتی تزئین هم نیست، مشکل خودِ طراح است. ممفیس گفت این همه بی‌طرفی، خودش یک سلیقه بود.

چند جنبش دیگر هم در همین خانواده می‌نشینند. دِ استایل هندسهٔ خالص و رنگ اصلی را پیش گذاشت و ریشهٔ سیستم شبکه در چیدمان امروز است.

مدرن میان‌قرن خط ساده و فرم اندام‌وار را آورد و راحتی را بر شکوه ترجیح داد. بروتالیسم وب صفحهٔ خام را برگرداند تا صداقت و سرعت را نشان دهد.

نکتهٔ عملی این است: وقتی سبکی را وام می‌گیرید، دعوایش را هم وام گرفته‌اید. ممفیس روی یک محصول اداری شوخی نیست؛ یک تناقض است.

چهار جنبش طراحی به‌عنوان چهار دعوی، و آنچه هر یک رد کرد و جایش گذاشت
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

اولم: وقتی دعوی به روش تبدیل شد

این بخش هم افزودهٔ من است، چون فهرست‌های جنبش‌ها معمولاً از باهاوس مستقیم به رابط دیجیتال می‌پرند و یک حلقهٔ میانی جا می‌افتد.

باهاوس در ۱۹۳۳ بسته شد. بیست سال بعد، مدرسهٔ اولم در آلمان کار را از همان نقطه برداشت.

اولم یک تفاوت جدی با باهاوس داشت. باهاوس یک شعار داشت و اولم از آن روش ساخت.

محصول‌های براون در همین سال‌ها از این روش بیرون آمدند. دیتر رامس ده اصل معروفش را از همین سنت نوشت و اصول طراحی امروز وارث آن است.

مهم‌ترین دستاورد اولم نه یک سبک بود و نه یک شکل، بلکه یک ادعای روش‌شناختی.

ادعا این بود که طراحی خوب را می‌شود آموزش داد و سنجید. پس تصمیم بصری باید دلیل قابل بازگویی داشته باشد.

ریشهٔ سیستم طراحی امروزی همین‌جاست. توکن و پودمان و مستندسازیِ قاعده، همان چیزی است که اولم برای محصول فیزیکی ساخت.

این ادعا یک هزینه هم داشت. روشی که می‌گوید چگونه، لازم نیست بگوید چرا.

پس روش می‌تواند از دعوی جدا شود و تنها ادامه دهد. سیستم طراحی‌ای که کسی نمی‌داند چه چیزی را رد می‌کند، همین حالت است.

نتیجهٔ عملی‌اش را در بازبینی طرح می‌بینید. تیم می‌گوید این با سیستم ما جور نیست و نمی‌گوید چرا سیستم این‌طور است.

همان دعوا در رابط امروز

چهار قرارداد بصری رابط در پانزده سال گذشته، همان دعوای فرم و کارکرد را از سر گرفتند.

اسکیومورفیسم از حدود ۲۰۰۷ ماده را شبیه‌سازی می‌کرد؛ چرم و کاغذ و فلز. دلیلش آموزشی بود، چون کاربر تازه‌وارد باید قابلیت‌های کنش را از ظاهر می‌خواند.

طراحی تخت از حدود ۲۰۱۳ همان استدلال باهاوس را تکرار کرد. هر چیزی که کاری انجام نمی‌دهد باید برود.

متریال دیزاین در ۲۰۱۴ پاسخ اولم را داد. یک نظام قاعده‌مند با لایه و سایه و حرکت، که عمق را برمی‌گرداند و مستندش هم می‌کند.

گلاسمورفیسم از حدود ۲۰۲۰ عمق را یک بار دیگر برگرداند، این بار با شیشهٔ مات و شفافیت.

اگر این چهار مورد را روی یک محور بچینید، چیز غافلگیرکننده‌ای می‌بینید. ترتیب زمانی روی محور جلو نمی‌رود، بلکه رفت و برگشت می‌کند.

اسکیومورفیسم پرشبیه‌ترین بود و طراحی تخت کم‌شبیه‌ترین. بعد متریال و گلاسمورفیسم دوباره به سمت ماده برگشتند.

پس تخت‌شدن پایان تاریخ نبود. یک نوسان بود، مثل نوسان صنایع دستی به باهاوس.

هر نوسان یک بهایی هم پرداخت. طراحی تخت نشانگرها را کم کرد و کاربر گاهی نمی‌فهمید چه چیزی قابل فشار دادن است.

اسکیومورفیسم مقیاس را از دست داد، چون هر آیکون یک نقاشی اختصاصی بود. گلاسمورفیسم هم با تضاد رنگ مسئله دارد و دسترس‌پذیری را زیر فشار می‌گذارد.

این فهرستِ بها، کاربردی‌ترین چیزی است که از تاریخ جنبش‌ها می‌شود برداشت. هر انتخاب بصری یک بدهی همراه دارد.

چهار قرارداد بصری رابط روی محور شبیه‌سازی ماده، و مسیر رفت و برگشتی که در زمان طی کردند
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جایی که وام‌گرفتن از جنبش می‌شکند

این بخش هم افزودهٔ من است، چون توصیهٔ «از جنبش‌ها الهام بگیرید» به‌سادگی بد اجرا می‌شود. چهار حالت شکست پرتکرار در کار دیده‌ام.

یک: ظاهر را برمی‌دارید و دعوی را جا می‌گذارید. رنگ‌های تند ممفیس روی یک داشبورد مالی می‌نشیند و چیزی را حل نمی‌کند.

نامش پاستیش است. کاربر یک ارجاع فرهنگی می‌بیند که پشتش تصمیمی نیست.

دو: از جنبشی وام می‌گیرید که مسئلهٔ شما را نداشت. سبک سوئیسی برای پوستر و بروشور و علائم راهنما ساخته شد.

آن‌ها محتوای ثابت داشتند و یک بار خوانده می‌شدند. رابطی که محتوایش هر ثانیه عوض می‌شود، مسئلهٔ دیگری دارد.

پس شبکهٔ سوئیسی را می‌شود برداشت، ولی بی‌طرفی کاملش را نه. سلسله‌مراتب بصری در رابط پویا به تأکید بیشتری نیاز دارد.

سه: دو دعوی متناقض را در یک محصول جمع می‌کنید. صفحهٔ فرود بازیگوش و پسامدرن است و پنل تنظیمات، سوئیسی و بی‌طرف.

هر دو صفحه به تنهایی خوب‌اند و کنار هم دو محصول به نظر می‌رسند. راهنمای برند جای حل همین تناقض است.

چهار: جنبش را به‌جای دلیل می‌آورید. «باهاوس این‌طور می‌گفت» یک حجت است، نه یک استدلال.

باهاوس دربارهٔ محصول و کاربران شما هیچ نمی‌دانست. جنبش فقط یک فرضیه می‌دهد و آزمون کاربردپذیری باید آن را بسنجد.

یک ترمیم ساده برای هر چهار حالت هست. پیش از وام‌گرفتن بنویسید این وام چه محدودیتی را حل می‌کند.

اگر جمله‌تان تمام نشد، آن وام تزئین است. حذفش هم چیزی از کار نمی‌اندازد.

در بافت فارسی: چه چیزی واقعاً قابل برداشتن است

این بخش هم افزودهٔ من است، چون فهرست جنبش‌های این صفحه از اروپا و آمریکا شروع و تمام می‌شود. سنت بصری ما در آن نیست.

این کم‌کاری یک فرصت عملی هم هست. در آن سنت برای مسئله‌هایی جواب هست که ما امروز داریم.

در تاریخ طراحی سراغ ابزارهای بصری این سنت رفته‌ام؛ شبکه و حاشیه و قلم. اینجا سراغ لایهٔ دعوی می‌روم.

یک: سقاخانه را یک جنبش ببینید، نه یک نقش‌مایه. سقاخانه در دههٔ چهل شمسی شکل گرفت.

حسین زنده‌رودی و پرویز تناولی و فرامرز پیلارام از اسم‌های اصلی‌اش بودند.

ایدهٔ رد شده این بود که هنر مدرن باید بی‌مکان و جهانی باشد. جایش این را گذاشتند که نشانهٔ عامیانه و مذهبی، خودش مصالح کار مدرن است.

پس سقاخانه همان ساختاری را دارد که باهاوس و ممفیس دارند. چیزی را رد کرد و چیزی را جایش گذاشت.

این تشخیص فایدهٔ عملی دارد. اگر سقاخانه را جنبش ببینید، از آن یک استدلال برمی‌دارید و اگر نقش‌مایه ببینید، فقط یک بافت پس‌زمینه.

دو: نظام تناسب را وام بگیرید، نه گره را. کاشی‌کاری و گره‌سازی ایرانی یک دستگاه پودمانی است.

واحد تکرارشونده دارد، نسبت‌های سخت دارد و قاعدهٔ ترکیب دارد. یعنی همان چیزی که یک سیستم شبکه را می‌سازد.

چسباندن یک حاشیهٔ اسلیمی به رابط هویت محلی نمی‌سازد. آن کار همان تزئینی است که باهاوس صد سال پیش ردش کرد.

سه: خط، ابزار سلسله‌مراتب است نه تصویر. سنت نسخه‌نویسی فارسی جنس محتوا را با انتخاب قلم اعلام می‌کرد.

ثلث برای عنوان، نسخ برای متن، نستعلیق برای شعر. این تفکیک یک نظام معنایی بود و حروف‌نگاری فارسی امروز می‌تواند از آن استفاده کند.

راه غلط، عنوان‌نویسی با یک خط تزئینی و سنگین است. خط فارسی به‌دلیل پیوستگی و نقطه‌ها، در وزن‌های سنگین خوانایی را زود از دست می‌دهد.

چهار: هر وام‌گیری باید یک محدودیت را حل کند. این همان آزمون پاستیش بخش قبل است، با یک صورت محلی.

نقش را از طرح بردارید و ببینید چه چیزی از کار می‌افتد. اگر هیچ چیز نیفتاد، آن نقش تزئین بود.

یک مثال روشن دارد. الگوی کاشی می‌تواند نظام فاصله‌گذاری کارت‌ها را تعیین کند و آنجا کار می‌کند.

همان الگو می‌تواند فقط تصویر پس‌زمینهٔ صفحهٔ ورود باشد و آنجا تزئین است. تفاوت این دو در ظاهر پیدا نیست و در حذف پیدا می‌شود.

چهار قاعده برای وام‌گرفتن از سنت بصری ایرانی و آزمون سادهٔ پاستیش
نمودار از سپنتا پویا برای این ترجمه (sepantapouya.com)

جمع‌بندی

  • - جنبش طراحی: رویکردی جمعی و آگاهانه به فرم و کارکرد و مصالح · پاسخ به یک فشار اجتماعی یا فناورانه
  • - سه فایده‌اش: واژگان بصری غنی‌تر · معنا و ارزش · پیش‌بینی برداشت کاربر
  • - پیش‌فرض مشترک این سه: سبک حاملِ ارزش است · پوستهٔ بی‌طرف نیست
  • - واحد درست تحلیل دعوی است، نه دوره · ترتیب زمانی می‌گوید چه وقت · دعوی می‌گوید چرا
  • - آزمون فهم: اگر نمی‌توانید بگویید جنبش با چه چیزی مخالف بود، آن را نفهمیده‌اید
  • - صنایع دستی: تولید انبوه بی‌روح را رد کرد · صداقت مصالح را جایش گذاشت
  • - باهاوس: تزئین بی‌کارکرد را رد کرد · فرم برخاسته از کارکرد را جایش گذاشت
  • - سبک سوئیسی: سلیقهٔ فردی طراح را رد کرد · شبکه و بی‌طرفی را جایش گذاشت
  • - ممفیس و پسامدرن: قاعدهٔ یگانهٔ درست را رد کرد · تضاد و بازیگوشی را جایش گذاشت
  • - اولم از شعار باهاوس یک روش ساخت · ریشهٔ سیستم طراحی همین‌جاست · هزینه‌اش جدا شدن روش از دعوی است
  • - محور رابط امروز: اسکیومورفیسم پرشبیه‌ترین · طراحی تخت کم‌شبیه‌ترین · متریال و گلاسمورفیسم بازگشت به عمق
  • - ترتیب زمانی روی این محور رفت و برگشت می‌کند · تخت‌شدن پایان تاریخ نبود
  • - بهای هر نوسان: تخت نشانگر را کم کرد · اسکیومورفیسم مقیاس را · گلاسمورفیسم تضاد رنگ را
  • - چهار حالت شکست وام‌گرفتن: پاستیش · جنبش نامربوط · دو دعوی متناقض · جنبش به‌جای دلیل
  • - ترمیمش یک جمله است: این وام چه محدودیتی را حل می‌کند
  • - در فارسی: سقاخانه یک جنبش است نه نقش‌مایه · نظام تناسب کاشی را بردارید نه گره را · خط ابزار سلسله‌مراتب است · هر وام باید یک محدودیت را حل کند

منبع

این نوشته «بازنویسی آزاد» است از مطلب What are Design Movements? در وب‌سایت بنیاد طراحی تعامل (Interaction Design Foundation — IxDF؛ بدون نام نویسندهٔ مشخص)، همراه با مقالهٔ همان صفحه: Build a Common Language by Referring to Design Movements. مفاهیم پایه — تعریف جنبش طراحی به‌عنوان رویکردی جمعی و آگاهانه به سبک و مصالح و کارکرد و بافت که در پاسخ به نیروهای اجتماعی و فناورانه و اقتصادی شکل می‌گیرد؛ سه فایدهٔ آن برای طراح تجربه کاربری یعنی واژگان بصری و تعاملی غنی‌تر که رابط را بخشی از یک فرهنگ طراحی می‌بیند و نه مجموعه‌ای از اجزای جدا، رمزگذاری ارزش‌هایی مثل صنعتگری و صداقت و کارکرد و پایداری در هر جنبش و نتیجه‌اش که انتخاب سبک انتخاب ارزش هم هست، و پیش‌بینی بهتر برداشت کاربر که با انتظارهای فرهنگی شکل‌گرفته از تاریخ طراحی سراغ رابط می‌آید و الگوهای تکرارشونده مثل کمینه‌گرایی و تزئین و پودمانی بودن را می‌شناسد؛ فهرست جنبش‌ها و شرح هرکدام یعنی صنایع دستی در حدود ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰ در واکنش به تولید انبوه صناعتی با تأکید بر صنعتگری و صداقت مصالح و ساخت پیدا، دِ استایل از ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۱ در هلند با هندسهٔ خالص و رنگ‌های اصلی و حذف بیان فردی به سود وضوح جهانی و بازتابش در شبکه‌های تمیز و رابط‌های کمینه، باهاوس از ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ با یکی‌کردن هنر و صنعتگری و طراحی صناعتی و اصل «فرم از کارکرد برمی‌آید» و باور به طراحی کارکردی و مردمی و متوازن و نقشش به‌عنوان ریشهٔ تجربه کاربری امروز از راه طراحی تخت و رابط کاربرمحور، مدرن میان‌قرن از حدود ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۰ با خطوط ساده و فرم‌های اندام‌وار و سهولت استفاده و کمینه‌گرایی دوستانه و تناسبش با محصول‌های مصرفی، ممفیس در دههٔ ۱۹۸۰ در رد کمینه‌گرایی با فرم‌های هندسی و الگوهای پرهیجان و تضادهای رنگی و تناسبش با رابط‌های بیان‌گرا و برندمحور، سبک حروف‌نگاری سوئیسی و بین‌المللی از دههٔ ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ با اولویت حروف‌نگاری و هم‌ترازی شبکه و بی‌طرفی و خوانایی و نظم و نقش بنیادینش در طراحی وب و معماری اطلاعات، پسامدرنیسم از دههٔ ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ در به‌چالش‌کشیدن اصول مدرنیستی با تناقض و بازیگوشی و ارجاع فرهنگی و کنایه، بروتالیسم وب در دههٔ ۲۰۱۰ با تقلید از صفحه‌های خام وب اولیه و تأکید بر صداقت و سرعت به‌جای پرداخت و هشدارش دربارهٔ دسترس‌پذیری، متریال دیزاین از ۲۰۱۴ ساختهٔ گوگل با ترکیب نشانه‌های لمسی و وضوح دیجیتال از راه سایه و لایه و حرکت، نئومورفیسم در دههٔ ۲۰۲۰ با سایه‌های نرم و عمق ملایم به‌عنوان پسرعموی کمینهٔ اسکیومورفیسم و نیازش به آزمون تضاد، طراحی تخت در دههٔ ۲۰۱۰ با حذف سایه و گرادیان و عمق به سود وضوح و سرعت و محتوا و لزوم اعلام روشن تعامل، طراحی پایدار از دههٔ ۲۰۰۰ با مسئولیت زیست‌محیطی و آگاهی از چرخهٔ عمر و ارزش بلندمدت و در تجربه کاربری طراحی برای دوام و تعمیرپذیری و پرهیز از الگوهای تاریک، و طراحی انسان‌محور به‌عنوان جریانی پیوسته با تکیه بر پژوهش و تکرار و تحولش به طراحی بشریت‌محور؛ و پنج توصیهٔ کاربست یعنی تحلیل تأثیرهای موجود در طرح فعلی، تطبیق اصول جنبش با نیاز کاربر، برداشتن ارزش و منطق به‌جای ظاهر، ساختن زبان مشترک با تیم و ذی‌نفعان، و توجه به برداشت‌هایی که تاریخ بصری در ذهن کاربر ساخته — از این منبع گرفته شده. متن فارسی، ساختار بخش‌ها و همهٔ تحلیل‌ها کاملاً مستقل نوشته شده‌اند.

متن مطلب اصلی تحت هیچ لایسنس بازی منتشر نشده است؛ به همین دلیل اینجا ترجمهٔ کلمه‌به‌کلمه ارائه نشده و متن کامل انگلیسی (به‌همراه همهٔ منابع مرتبط) در لینک زیر در دسترس است.

بخش‌های افزودهٔ مترجم: بند آغازین دربارهٔ اینکه جنبش یک برچسب تاریخی نیست بلکه یک دعوی است؛ کل بخش «چرا دعوی واحد درستی است، نه دوره» شامل استدلال اینکه خط زمان رابطهٔ پاسخ‌گویی میان جنبش‌ها را پنهان می‌کند، تفکیک «چه وقت» از «چرا»، مثال جلسهٔ طراحی و تفاوت گفتن «باهاوسی باشد» با گفتن «تزئین بی‌کار را حذف کنیم»، قاعدهٔ اینکه دعوی قابل رد کردن است و سبک نه، و آزمون فهم جنبش بر پایهٔ توانایی نام‌بردن چیزی که جنبش با آن مخالف بود؛ صورت‌بندی چهار جنبش به‌شکل جدول «چه چیزی را رد کرد / چه چیزی را جایش گذاشت / امروز در رابط کجاست» و زنجیرهٔ پاسخ‌گویی میانشان یعنی اعتراض صنایع دستی به ماشین و جابه‌جایی مسئله به تزئین در باهاوس و به شخص طراح در سبک سوئیسی و بازگشت ممفیس به سلیقه، همراه با نتیجهٔ عملی «وام‌گرفتن سبک، وام‌گرفتن دعوا هم هست» و مثال تناقض ممفیس روی محصول اداری؛ کل بخش «اولم: وقتی دعوی به روش تبدیل شد» شامل جای مدرسهٔ اولم به‌عنوان حلقهٔ گمشدهٔ میان باهاوس و رابط دیجیتال، تفاوت شعار و روش، پیوندش با محصول‌های براون و ده اصل دیتر رامس، ادعای روش‌شناختی آموزش‌پذیری و سنجش‌پذیری طراحی خوب، رد کردن ریشهٔ سیستم طراحی امروزی به همین سنت، و هزینهٔ این ادعا یعنی جدا شدن روش از دعوی و نمونهٔ بازبینی طرحی که می‌گوید «با سیستم ما جور نیست» و دلیل سیستم را نمی‌داند؛ کل بخش «همان دعوا در رابط امروز» شامل چیدن اسکیومورفیسم و طراحی تخت و متریال دیزاین و گلاسمورفیسم روی یک محور شبیه‌سازی ماده، مشاهدهٔ اینکه ترتیب زمانی روی این محور رفت و برگشت می‌کند و تخت‌شدن پایان تاریخ نبود، تعبیر متریال دیزاین به‌عنوان پاسخ اولم، و فهرست بهای هر نوسان یعنی کم‌شدن نشانگرها در طراحی تخت و از دست رفتن مقیاس در اسکیومورفیسم و فشار گلاسمورفیسم بر تضاد رنگ و دسترس‌پذیری؛ کل بخش «جایی که وام‌گرفتن از جنبش می‌شکند» شامل چهار حالت شکست یعنی پاستیش، وام‌گرفتن از جنبشی که مسئلهٔ شما را نداشت با استدلال تفاوت محتوای ثابت پوستر و محتوای پویای رابط، جمع‌کردن دو دعوی متناقض در یک محصول با مثال صفحهٔ فرود و پنل تنظیمات، و آوردن جنبش به‌جای دلیل به‌عنوان حجت، همراه با ترمیم یک‌جمله‌ای «این وام چه محدودیتی را حل می‌کند»؛ و کل بخش بافت فارسی شامل تشخیص سقاخانه به‌عنوان جنبشی با ساختار دعوی مشابه باهاوس و ممفیس و نام‌بردن زنده‌رودی و تناولی و پیلارام و صورت‌بندی چیزی که رد کرد و چیزی که جایش گذاشت، قاعدهٔ وام‌گرفتن نظام تناسب کاشی‌کاری به‌جای گره، قاعدهٔ خط به‌عنوان ابزار سلسله‌مراتب با تفکیک ثلث و نسخ و نستعلیق و هشدار خوانایی وزن سنگین در خط فارسی، و آزمون پاستیش با مثال الگوی کاشی به‌عنوان نظام فاصله‌گذاری کارت‌ها در برابر تصویر پس‌زمینهٔ صفحهٔ ورود

تصاویر: تصویرهای مطلب اصلی تصویرهای شخص ثالث از ویکی‌انبار است، با لایسنس‌های Public Domain و CC BY 2.0 و CC BY-SA 3.0. هیچ‌کدام اینجا بازتولید نشده است. هر سه نمودار این صفحه طراحی مستقل مترجم است.

مشاهدهٔ مطلب اصلی
سپنتا پویا

مترجم: سپنتا پویا

طراح ارشد محصول. مقالات تخصصی UI/UX را با حفظ ساختار و لحن نسخهٔ اصلی به فارسی برمی‌گردانم.

دربارهٔ من

در این مقاله

  • - تعریف
  • - چرا «دعوی» واحد درستی است، نه «دوره»
  • - چهار جنبش، چهار دعوی
  • - اولم: وقتی دعوی به روش تبدیل شد
  • - همان دعوا در رابط امروز
  • - جایی که وام‌گرفتن از جنبش می‌شکند
  • - در بافت فارسی: چه چیزی واقعاً قابل برداشتن است

برچسب‌ها

  • جنبش طراحی
  • زبان بصری
  • تاریخ طراحی
  • ترجمه