یک قصهی کاری، در پنج پرده · بر پایهی مقالهی آنتروپیک
قصهی میزِ یک
همکارِ نابغه
داستانِ سادهی یک مفهومِ مهم: «مهندسیِ کانتکست» — هنرِ چیدنِ میزِ کارِ هوش مصنوعی. چه چیزی جلویش بگذاریم، چه چیزی نگذاریم، و چرا قواعدش تازه عوض شده.
بر پایهی مقالهی «The new rules of context engineering for Claude 5 generation models» — طارق شیهیپار، وبلاگ آنتروپیک، مرداد ۱۴۰۵ · قصه و مثالها از ارائهدهنده است؛ حرفِ اصلی از مقاله.
برای شروع: ← یا Space · نمای کلی O · یادداشتها P
پیش از پردهی اول · شخصیتها
این قصه سه شخصیت دارد
«مدل»
همکارِ تازهی خیلی باهوش — همان هوش مصنوعی. سریع است، زیاد بلد است، ولی فقط چیزی را میداند که جلوی چشمش باشد.
«ما»
تیمی که با او کار میکند: برایش کار تعریف میکنیم، میزش را میچینیم، و از نتیجهاش استفاده میکنیم.
«میز» = کانتکست
هرچه جلوی چشمِ مدل میگذاریم: دستورها، یادداشتها، فایلها، ابزارها. اسمِ فنیاش «کانتکست» است — همین.
پس «مهندسیِ کانتکست» یعنی: هنرِ چیدنِ این میز.
پردهی اول · میزِ شلوغ
سالها برای همکارِ قبلی قانون نوشتیم
همکارِ قبلی (مدلهای نسلِ قبل) گاهی حواسپرت بود. هر بار اشتباه میکرد، ما یک قانون به میزش اضافه میکردیم. کمکم یک دفترچهی قطورِ «نکنها» درست شد.
صحنهی اول — دفترِ کار، چند سال پیش
ما:توی کد کامنت ننویس! (کامنت یعنی توضیحِ کنارِ کد)
ما:قبل از هر کاری سه بار چک کن!
ما:هیچوقت فایل را بدونِ اجازه عوض نکن!
(دفترچهی قانونها هر ماه قطورتر میشود. کار راه میافتد، ولی کُند.)
پردهی اول · میز از نزدیک
میزِ مدل چه شکلی است؟
نکتهی طلاییِ قصه: مدل فقط چیزی را میداند که روی این میز باشد — و میز جا ندارد.؟اندازهی میز را با «توکن» میشمارند — یعنی تکههای کوچکِ متن. هر جملهی اضافه، چند توکن از میز را اشغال میکند؛ جایی که میتوانست خرجِ خودِ کار شود.
پردهی دوم · همکارِ تازه
همکار عوض شد؛ دفترچه همان ماند
مدلهای نسلِ پنجم آمدند — خیلی باهوشتر. ولی ما همان دفترچهی قدیمی را گذاشتیم روی میزشان. و یک روز این صحنه اتفاق افتاد:
صحنهی دوم — همکارِ تازه پشتِ میزِ قدیمی
برگهی ۱:«هر جا مناسب بود، توضیح بنویس.»
برگهی ۲:«هرگز توضیح اضافه نکن!»
مدل:…بالاخره بنویسم یا ننویسم؟
(مدل قبل از هر حرکت، بینِ برگهها گیر میکند. باهوش است، ولی دستوپایش را بستهایم.)
این دو برگهی متضاد، مثالِ واقعیِ خودِ مقاله است — از دلِ گفتگوهای واقعیِ ابزارِ Claude Code.
پردهی سوم · آزمایشِ بزرگ
آنتروپیک دفترچه را برداشت: بیش از ۸۰ درصدِ دستورهای ثابت حذف شد…
و هیچچیز خراب نشد.
به گفتهی مقاله: با سنجشِ دقیق، هیچ اُفتی در کیفیتِ کار دیده نشد. یعنی بیشترِ آن دفترچه، کمک نبود — فقط عادت بود. بقیهی قصه: شش چیزی که از این آزمایش یاد گرفتند.
پردهی سوم · شش کشف
شش کشفِ این آزمایش
قانون نده؛ معیار بده
بگذار خودش تشخیص بدهد.
مثال نده؛ فرمِ گویا بده
فرمِ خوب، خودش راه را میگوید.
همهچیز اول؟ نه؛ بهموقع
هرچیز، سرِ وقتِ خودش روی میز.
تکرار نکن
هر حرف، فقط یکبار و سرِ جایش.
یادداشتبرداری با خودش
حافظهاش خودکار شده.
بهجای توصیف، نمونهی واقعی
مرجعِ زنده بهتر از متنِ بلند.
کشفِ یکم
بهجای قانون، معیار
قدیم — قانونِ خشک
- «هیچ توضیحی کنارِ کد ننویس.»
- «هرگز بیشتر از یک خط نشود.»
- نتیجه: همهجا یکجور رفتار میکرد — حتی جایی که غلط بود.
حالا — معیارِ ساده
- «کاری کن کدت شبیهِ بقیهی همان فایل باشد.»
- همین. مدل خودش نگاه میکند و بهجا تصمیم میگیرد.
- نتیجه: هر جا رفتارِ درستِ همانجا.
مثل تفاوتِ «آییننامهی صدصفحهای» با یک جملهی خوب به آدمِ باسلیقه.
کشفِ دوم
بهجای مثال، فرمِ گویا
- فکر میکردیم مثالِ زیاد کمک میکند؛ معلوم شد مدلِ باهوش را محدود میکند — فقط ادای مثالها را درمیآورد.
- راهِ بهتر: خودِ فرم و ابزار را طوری بساز که راه را نشان بدهد.
دیزاینرها یک اسم برای این دارند: «افوردنس» — یعنی فرمی که خودش میگوید چطور استفادهام کن؛ مثل دستگیرهای که میگوید «بکش».
همین سه خانه، بدونِ حتی یک مثال، به مدل میگوید: کار را بردار، در جریان نگه دار، تمامش کن. فرم، خودش حرف زد.
کشفِ سوم
همهچیز از اول؟ نه — بهموقع
به همکارِ تازه، روزِ اول کلِ کتابخانه را نمیدهی؛ میگویی کتابها کجاست. اسمِ قشنگِ این کار «افشای تدریجی» است — یعنی هرچیز، فقط وقتی لازم شد.
همان کاری که در اپها با کاربر میکنیم — آموزشِ قدمبهقدم، نه دفترچهی راهنمای صدصفحهای.
کشفِ چهارم
تکرار نکن؛ سرِ جایش بگو
- قدیم، یک حرف را سه جا مینوشتیم — «محضِ اطمینان».
- حالا تکرار فقط میز را شلوغ میکند؛ مدلِ جدید بارِ اول میشنود.
- بدتر: نسخهها کمکم با هم فرق میکنند و همان «دو برگهی متضادِ» پردهی دوم ساخته میشود.
هر حرف یک خانه دارد: همانجا که استفاده میشود.
کشفِ پنجم
یادداشتبرداری، با خودش
قدیم باید هر نکته را خودمان روی میزش میچسباندیم. حالا همکارِ تازه دفترچهی خودش را دارد: نکتههای مهمِ کار و آدمها را خودش یادداشت میکند و بهوقتش برمیدارد.
قدیم با دستِ ما
تکتکِ نکتهها را خودمان ذخیره میکردیم — با یک کلیدِ مخصوص.
حالا خودکار
خودش میفهمد چه چیزی ارزشِ یادداشت دارد، و کِی به دردِ کار میخورد.
سؤالِ تازه برای ما سؤالِ طراحی
چه چیزی یادداشت شود؟ کاربر چه ببیند؟ چطور پاکش کند؟
کشفِ ششم
بهجای توصیف، نمونهی واقعی
میخواهی غذایی را سفارش بدهی که دقیقاً مثلِ غذای مادرت باشد؟ توصیفش نکن — دستورپختِ واقعی را بده. برای مدل هم همینطور:
پیشنمایشِ زنده
بهجای «صفحهای شبیهِ این میخواهم»، خودِ صفحهی کارشده را نشانش بده.
نمونهی کدی
کد، دقیقترین زبانِ مشترکِ شما و مدل است — بیتعبیر و بیتفسیر.
«مثلِ این یکی»
یک نمونهی واقعی و کارکرده بده و بگو: همین رفتار، آنجا.
چکلیستِ کیفیت
برای سلیقه و استاندارد، فهرستِ روشنِ «خوب یعنی چه» بده — نه صفتِ کلی.
حرفِ آشنایی است: نمونهی زنده، دقیقترین سند است.
پایانِ پردهی سوم
شش کشف، در یک قاب
پردهی چهارم · میزِ نو میچینیم
روی میزِ نو فقط چهار چیز است
برگهی نقش
«تو کی هستی و کارَت چیست.» (اسمِ فنی: سیستمپرامپت.) همیشه روی میز است — پس باید کوتاه و حسابشده باشد.
یادداشتِ روی میز
نکتههای همیشگیِ پروژه. (اسمِ فنی: فایلِ CLAUDE.md.) این هم همیشه روی میز است — گرانترین جای دنیا.
کتابهای قفسه
راهنماهای موضوعی که فقط وقتِ نیاز باز میشوند. (اسمِ فنی: اسکیل.) دانش و سلیقهی تیم، اینجاست.
پروندهی وسطِ کار
فایلی که همین حالا وسطِ بحث است و با علامتِ @ میدهیم. دقیقترینش؟ نمونهی کدی.
قاعدهی ساده: هرچه چیزی بیشتر روی میز میماند، باید کوتاهتر و ارزشمندتر باشد.
پردهی چهارم · یادداشتِ روی میز
فقط چیزهایی که جای دیگر پیدا نمیشود
قانونِ مقاله برای این یادداشت (CLAUDE.md): کوتاه نگهش دار؛ بیشترش را خرجِ «تلهها» کن — چیزهایی که ظاهرشان درست است ولی اگر ندانی، میشکنند.
ننویس
- چیزهای واضح که با نگاه به خودِ پروژه میفهمد
- فهرستِ پوشهها و ابزارها — خودش میبیند
- راهنماهای بلند — جایشان در قفسه است
بنویس
- یک معرفیِ دوخطی: این پروژه چیست
- تلهها: «تستها بدونِ فلانِ خاص، روی دادهی واقعی میروند!»
- نشانیِ قفسه: «برای بازبینی، آن راهنما را بردار»
آزمونِ هر خط: «اگر ننویسم، خودش میفهمد؟» اگر بله — حذف.
پردهی چهارم · کتابهای قفسه
هر کتاب: سرش کوتاه، تنش بهموقع
- کتابِ قفسه (اسکیل) یعنی راهنمای موضوعی: «بازبینیِ طراحی»، «انتشارِ نسخه»…
- جای سلیقه و تجربهی تیم است — نه قانونهای خشک.
- اگر بلند شد، چند بخشش کن: فهرستش باز شود، فصلها فقط وقتِ نیاز.
همان افشای تدریجی، اینبار داخلِ خودِ کتاب.
راهنمای بازبینیِ طراحی — فهرستاول باز میشود
فصلِ چکلیستبهموقع
فصلِ معیارهای کیفیتبهموقع
فصلِ نمونههای خوب و بدبهموقع
پردهی چهارم · تمیزکاریِ میز
میز را امروز تمیز کن — سه حرکت
بخوان و خط بزن
—برگهی نقش و یادداشتِ میز را باز کن؛ هر جملهی واضح یا «محضِ اطمینان» را حذف کن.
تضادها را پیدا کن
—دو دستوری که با هم نمیسازند — همانها که همکار را دودل میکنند — یکیشان باید برود.
از دستیار کمک بگیر
—فرمانِ claude doctor — به قولِ مقاله — همین تمیزکاری را برایت خودکار انجام میدهد.
تمیزکاریِ میز یک پروژه نیست؛ یک عادتِ هفتگی است.
پردهی پنجم · برداشتِ ارائهدهنده
این قصه، قصهی دیزاینرهاست
آنچه روی میزِ مدل است، رفتارِ محصول را میسازد — و رفتارِ محصول، همان چیزی است که کاربر تجربه میکند.پس چیدنِ میز، کارِ طراحی است؛ نه یک تنظیمِ فنیِ پشتِ صحنه.
و قواعدِ تازهی این میز را ما از قبل بلد بودیم: آموزشِ قدمبهقدم، فرمِ گویا، اعتماد به آدمِ باسلیقه.مقاله برای مهندسها نوشته شده؛ ولی زمینِ بازی، زمینِ ماست.
پردهی پنجم · سه احتیاطِ آخر
قبل از اینکه کلِ دفترچه را دور بیندازی
جسارتِ قصه واقعی است؛ ولی سه احتیاط را با خودت ببر:
اول ببین همکارت کیست شرطِ قصه، مدلِ جدید است
این قواعد برای مدلهای نسلِ پنجماند؛ همکارِ قدیمی هنوز به همان قانونها احتیاج دارد.
با اندازهگیری حذف کن نه با حس
آنتروپیک آن ۸۰٪ را با سنجشِ دقیق حذف کرد. بدونِ سنجش، سادهسازی قمار است.
جاهای پرخطر، صریح بمانند مرزها قصه نیستند
پول، دادهی حساس، کارهای برگشتناپذیر — اینجاها هنوز دستورِ روشن میخواهند.
پایانِ قصه · از فردا
سه کار، سه روز
۱
یادداشتِ روی میزت را نصف کن — فقط معرفیِ کوتاه و تلهها بمانند.
۲
یک تضاد یا تکرار پیدا کن و حذفش کن؛ هر حرف، سرِ خانهی خودش.
۳
یک راهنمای بلند را کتابِ قفسه کن: فهرستش باز شود، فصلها بهموقع.
میزِ خوب، خالی نیست؛ بهجاست.
سپنتا پویا · طراح محصول ارشد · sepantapouya.com — منبع: وبلاگ آنتروپیک، طارق شیهیپار · مطالعهی بیشتر: A Field Guide to Claude Fable